آرمان شهدا و مسئولیت پذیری ما؟

هفتهی شهدا درحالی سپری شد که هنوز هم هزاران آرمان ناتمام آنان بر دوش ملت و دولت ما سنگینی میکند و ما سزاوار میراث‌داری آنان را در وجود خویش تمثیل نتوانستهایم.

چهاردهمین سالروز شهادت قهرمان ملی کشور، احمدشاه مسعود درحالی فرا رسیده و به همین مناسبت در قالب مراسم‏‌های گوناگون از شهدای ملی کشور بزرگداشت شد که هنوزهم افکار و آرمانهای قهرمان ملی و هزاران شهید دیگر که قهرمانی کردند، به تحقق نپیوسته است. ما درحالی از برازندگیهای شخصیتی آنان سخن گفته و برآن می‏نازیم که عرصههای زندگی سیاسی – اجتماعی ملت ما با تهدیدهای گوناگونی روبرو بوده و دشمنان شهدای این ملت بر افتخارات ملی ما میتازند.

بازگویی فداکاریهای فردی و شاخصهای شخصیتی شهدا و قهرمان ملی کشور یا سایر شهداییکه در میان آنان شخصیتهای برجستهکشور نیز بودند، توضیح موضوع‏‌هایی است که روشنتر از آفتاب در افکار عمومی است و برهیچکسی پوشیده نیست.

براساس شواهد موجود از گفتههای یاران احمدشاه مسعود،‌قهرمان ملی که هفتهی شهید بر محوریت روز شهادت وی نامگذاری شده است، همواره به این مسئله میاندیشید که «با خواست خدا دولت ملی با نتیجه انتخابات تشکیل شده و مردم از حق انتخاب استفاده کرده و مجاهدین بار سنگین جنگ و مقاومت را کنار گذاشته و با مردم زندگی مرفه و آسایش زیر پرچم دولت مردمی داشته باشند. بزرگترین آرزوی مسعود در آخرین روزهای زندگی وی، پایان جنگ و برقراری صلح آبرومندانه بود که با برقراری نظام مردمی به نتیجه می‌رسید

اما پرسش اصلی در شرایط کنونی این است که آیا آرمان اصلی این شهدا و اندیشههای ناب آنان محقق شده و به راستی ما توانسته‏‌ایم این آرزوها را به واقعیت بدل کنیم؟

حقیقت تلخیکه در برابر این پرسش خودنمایی نموده و تاوان خون شهدا را بر دوش ماسنگینتر میسازد، با نشان منفی رقم خورده و دولت و ملت را در پیشگاه شهدا شرمنده میسازد. زیرا با گذشت چهاردهسال از شهادت قهرمان ملی و تشکیل دولتیکه ثمرهی خون هزاران شهید است، نه تنها به دولت ایدهآل و همه‏‌شمول دست نیافته و به صلح و ثبات سراسری نرسیدهایم،‌بل برای سازماندهی دولت فراگیر و صلحسراسری با چالشهای جدید وجدی و مشکلات تازهای مواجه شده‏‌ایم.

این درحالی است که در طول چهارده سال گذشته، قامتهای بلند دیگری را نیز از دست دادهایم و آنان هم هرکدام با اهداف معین ملی و انگیزههای مشخص مردمی، خون خویش را تقدیم آرمانهای ملی نموده و جان‏شان را در این راه نثار و قربانی کرده‏اند. شهدای پانزده عقرب، اعضای برجستهی مجلس نمایندگان به سرپرستی شهید سیدمصطفیکاظمی یکی از این موارد بودند که هنوز هم راهشان نیمهتمام مانده و چه بسا رهروان راه آنان با بی‏‌مهریهای باربار روبرو می‏شوند. حقا که یاد نام شهدای بزرگیکه تاکنون قربانی شده‌‏اند تا این ملت مرفه و عزتمند زندگی کند و نام و یاد افغانستان آزاد و مستقل به تصویر کشیده شود، خارج از حوصلهی این مقال است.

اما ما برای بازماندگان شهدا در برابر این فداکاریهای بی‏دریغ چه کرده‏‌ایم؟

این پرسشی است که باید به جای توصیف و تمجید از شخصیت شهدا و برگزاری مراسم نمادین در روزهای یادبود از آنان مطرح شده و هرکسی برحسب مسئولیت ملی و انسانی خویش سر درگریبان نموده و از خویشتن بپرسد.

ما جدا از اینکه نتوانسته‏‌ایم گامهای استواری در راه عملی ساختن اهداف و آرمانهای شهدا برداریم، حتی در راستای دادخواهی از خون آنان و آشکار ساختن عوامل ترور این شهدای بزرگ نیز اقدام شایانی انجام نداده‏‌ایم. عوامل ترور قهرمان ملی، شهدای زنجیرهای چهارده سال اخیر و صدها پروندهی مشابه آن که در مدت زمان بعد از حادثه یازده سپتمبر 2001 صورت گرفتند، بسان کلاف سردرگمی باقی مانده و تا هنوز هم هیچ سرنخی از آنان معلوم نیست.

اکنون مسئولیت ما و رسالت ملی دولت، ملت و اقشار مختلف مردم در برابر خون شهدای بزرگ این ملت چیست؟

به نظر میرسد در شرایط حاضر یگانه چیزیکه شهدا از ما میخواهند وحدت، اتحاد، یکپارچگی و انسجام برای رسیدن به اهداف ملی و تأمین منافع ملی است. پرهیز از ناهماهنگیها در سطح دولت، دوری از هرگونه تفرقهآفرینیهای قومی، سمتی و سیاسی در سطوح مختلف و حفظ وحدت ملی به معنای واقعی کلمه از خواستههایی است که شهدا در راه آن خون دادند و از نیازهایی است که برای تقویت قدرت ملی لازم است.

حقا اگر نتوانیم این آرزوها را برآورده و آرمانهای شهدا را محقق نسازیم، تاوان خون قهرمان ملی و شهدای بزرگی که در این راه جان داده‏‌اند تا ابدیت بر شانههای ما خواهد ماند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده