آفرین به ترافیک‌های شهر ما!

علامت‌گذاری برای رانندگی و یا همان نشانه‌های راهنمای ترافیکی یکی از نمادهای ساختار شهری است. زندگی در شهر و حمل و نقل و عبور و مرور الزام این علایم را در شهرها انکارناپذیر می‌سازد.

وجود این نشانه‌ها در هر شهری (کوچک یا بزرگ) ضروری است؛ زیرا از یک‌سو باعث جلوگیری از تصادف‌های برخاسته از بی‌قانونی نموده واز جانب دیگر دولت و حکومت را از گماشتن ماموران ترافیکی برای راهنمایی بی‌نیاز می‌سازد. این امر در مدیریت کارآمد، استفاده‌ی بهینه از منابع و امکانات است. شک نباید کرد که نفس وجود این علایم، همانند چراغ‌های سرخ، سبز و زرد در چهارراهی‌ها، سه‌راهی‌ها یا علایمی چون شب‌نمای کنار جاده، علایم دیگری چون یک‏طرفه بودن جاده، پیچ کنار جاده، ایستگاه‌های بس، پیاده‌روها یا نشانه‌های حاکی از وجود مراکز بیمارستانی و … بر زیبایی شهر نیز تأثیر مثبت خواهد گذاشت.

با این حال، متأسفانه پایتخت کشور ما؛ جایی‌که محل رفت و آمد مرتب بیش از شصت کشور دنیا می‌باشد، تاکنون فاقد این علایم در بسیاری از جاده‌های خود می‌باشد.

عبور از بسیاری از چهارراهی‌ها در روز با اشاره‌ی ترافیک‌ها صورت می‌گیرد و در شب‌های تاریک نیز باید با تکیه بر بخت و شانس خود حرکت کرد. نبود نشانه‌های شب‌نما در جدول‏ها یا گلدان‌های کنار جاده منجر به وقوع بسیاری از حوادث شده است. چرا که راننده‌ی رو برو مجبور است به دلیل روشن شدن دیدش از چراغ بالا استفاده نماید. راننده‌ای که این چراغ به چشمش خورده اگر نتواند به خوبی خود را کنترول کند، خطر را به جان خریده است.

با این وجود، اگر گفته شود رانندگی در بسیاری از جاده‌های کابل کمتر از خودکشی نیست، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. در این میان، حال و روز ترافیک‌های پایتخت از همه دیدنی‌تر و در عین حال تأثرآورتر است. مأمورانی که روزهای غبارآلود و پرخاک و خاشاک کابل را از بام تا شام در میان جاده سپری نموده با خوردن خاک و دود مجبور اند اشپلاق خویش را به صدا در بیاورند.

اوایل شب نیز بعضی از آن‏ها به مجسمه‌هایی شبیه می‌شوند که با چراغ‌های هفت رنگ، گلُ‌کاری شده باشند. پوشیدن واسکت‌هایی که با لامپ‏های رنگین مجهز شده اند، تصویر این مأموران زحمتکش را دیدنی‌تر می‌سازد.

با این حال، خیلی اوقات مشاهده می‌شود که زورمندان و مقام‏های دولتی نه به اشاره‌ی دست، نه به بلند کردن علامت “توقف” و نه هم به اشپلاق پولیس ترافیک که در سر چهارراهی ایستاده است، توجه کرده اند. کاروان‌هایی از موترهایی که در دسترخوان دولت شریک بوده و یا وابسته به شبکه‌های زر و زور هستند، با سرعت تمام از کنار ترافیک گذشته و پولیس مأمور بیچاره درحالی‌که ابروهای سیاهش رنگ خود را از دست داده و با خاک یکسان شده است، صورت خود را با سیلی سرخ نگهداشته و چیزی به رویش نمی‌آورد.

لذا وقتی پولیس ترافیک خود را کم‌زور احساس کرد، مجبور است تقاص این ستم روزانه را از یک راننده‌ای که بیجا پارک کرده یا باری را در روز میان شهر حمل می‌کند، گرفته و با نوشتن برگ جریمه‌ای کُفت دلش را کمی کاهش دهد.

وقتی این وضعیت را هر انسانی ببیند به این مسأله حیران می‌ماند که چرا به نشانه‌گذاری ترافیکی در داخل شهر همت گماشته نمی‌شود؟ آیا این کار به اندازه‌ای هزینه دارد که توان دولت و نهادهای مرتبط با تمام کمک‌های سرسام‌آوری که از نهادهای خارجی دریافت نموده اند، قادر به علامت‌گذاری ترافیکی شهر و رسیدگی به وضعیت نابسامان جاده‌های پایتخت نیستند؟

این پرسشی است که باید نهادهای مسئول پاسخ گفته و در پی رسیدگی به این مسأله برآیند؛ اما چیزی ‌که همیشه و همواره در ذهن آدمی با دیدن ترافیک‌های پایتخت خطور نموده و بر زبانش ناخودآگاه جاری می‌گردد این است که: «آفرین بر ترافیک‌های شهر ما». زیرا هرکسی به جای این ماموران ترافیک باشند، از شدت گرد و خاکی که عبور وسایط مقام‏‌ها بر روی آنان می‌افشانند و دود و غباری که در شهر هست و روزانه آنان بدون اشپلاق یا با اشپلاق تنفس میکنند، به سختی زندگی خواهد کرد. هرچند این امر نیز مسلم است که پولیس‌های ترافیک شهر ما نیز سالیان زیادی از عمرشان کاهش یافته است، بدون اینکه خود متوجه این مسأله باشند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده