ائتلاف بزرگ ملى؛ قوت ها و ضعف ها

چند روز بعد از بازگشت جنرال دوستم به كشور «ائتلاف بزرگ ملى» متشكل از احزاب جمعيت اسلامى، جنبش ملى اسلامى، حزب وحدت اسلامى مردم افغانستان و چند جريان و شخصيت ديگر، طى يك نشست بزرگ عمومى رسما اعلام موجوديت كرد.

جريانهاى موصوف و رهبران آنها، داراى يك سلسله وجوه مثبت و نقطه ضعف‌هاى مفرط مىباشند؛ از يك سو، نقطه قوتهايى که موجب حضور طولانى‌مدت رهبران موصوف در سپهر سياسی كشور شده‌اند تا جايى كه هيچ زمامدارى نمىتواند نقش آنها را در سمت‌وسو دادن به سياست كشور ناديده بگيرد و از سوى ديگر نقطه ضعف‎هاى جبران‌ناپذيرى که باعث شده‌اند كه آن رهبران هيچگاه اين اعتماد به نفس را نداشته باشند كه فراتر از مرزهاى قومى و حزبى و چند تا شعار پوپوليستى، كليشه‎اى و تكرارى، به سوى افق‌هاى بلندتر خيز بردارند و در ساحت سياست كلان كشور، تشكيل حكومت، رهبرى ملى و زعامت سياسى كشور را هدفگيرى نمايند.

 اما نقطه قوت‌ها:

1- برخى جريان‎هاى ائنلاف و برخى رهبران آن‌ها ، ريشه در چهل سال جهاد و مبارزات سياسى و نظامى مردم مسلمان افغانستان دارند و خاطرات تلخ و شيرين مردم با اين جريان‌ها و شخصيت‎ها گره خورده‌اند و ريشه در عصبيت‎هاى قومى و قبيله‎اى و زبانى اين ديار دارند و از شهر گرفته تا عمق روستاها، كوهستانات، قريه‎ها و خانه‎هاى مردم ريشه‌دارند و برخى اين شخصيت‎ها خالق حماسه‎های ماندگار و خاطره‎هاى جاويدان در ذهن و جان مردم اين سرزمين مى‌باشند.

2- برخى رهبران ائتلاف به بانک رأى مشهورند؛ شهرتى كه در چندين انتخابات گذشته ثابت گرديده كه كاملا مقرون به حقيقت است و اين رهبران از اقبال بالا و كاريزماى بلند قومى برخوردار مى‌باشند و هر تصميمى كه بگيرند و به هر سمتى كه بچرخند، رأى قومى را به آن سمت‌وسو، سوق مىدهند.

و اما كاستىها و نقطه ضعف‎هاى ائتلاف و رهبران آن را مي‎توان در فقدان عوامل و مولفه‎هاى زير بررسى كرد:

1- جريان‎هاى ائتلاف، فاقد توان گفتمان‌سازى و هرنوع گفتمان اصلاح‌طلبانه، دانش‌بنياد و ساختارساز مىباشند و نيز فاقد تمايز گفتمانى با ساير جريان‎ها و گفتمان‎هاى سياسى غالب كشور هستند و هيچ‎گونه وجه تمايز گفتمانى در آنها با ديگران ديده نمىشود و همچنان در حصار تنگ گفتمان قومى محدود و محصور باقى مانده‌اند و صبغه قومى‌شان بر هر صبغه و مشرب ديگرى مىچربد.

2- رهبران ائتلاف، از فقر معرفتى در حوزه‌ی تيورىهاى مطرح در ساخت‌وساز دولت- ملت مدرن و كارويژه‌های قدرت سياسى رنج مىبرند و از دانش حكمرانى خوب و شناخت تيوريك نظامهاى مدرن سياسى، ظرفيتها، كاركردها و توان بومىسازى آنها، به شدت بى‌بهره‌اند!

3- جريانهاى عضو ائتلاف، مثل ساير جريانهاى كشور، خانواده‌بنياد، فردمحور، پدرسالار و فاقدساختار و برنامه‌هاى سازمانى هستند.

4- رهبران ائتلاف محصول چهل سال مبارزات مردم مسلمان افغانستان و محصول ميلياردها دالرى هستند كه از سراسر جهان و از داخل و خارج كشور به آدرس اين رهبران (به اعتبار قوم- پايگاه قومى) سرازير شده و هزينه آنان شده‌اند. آنان همچنين محصول هزينه‎هاى سرسام‌آور مالى، جانى و حيثيتىِ هستند كه در طول اين چهل سال، مردم اين سرزمين به خاطر آرمان‎هاى اسلامى- انسانى شان، متحمل شده‌اند.

و اما اين رهبران با همه اين هزينه‎هاى سرسام آور مالى و جانى كه در ساخت‌وساز شخصيت سياسى آنان هزينه شده‌‌اند، متاسفانه نه خود اين اعتماد به نفس، دانش سياسى، برازندگى و مقبوليت ملى و بين‌المللى را دارند كه در قامت يك زعيم ملى تبارز كنند و به عنوان يك گزينه كاردان و كارفهم در قامت نامزد رياست‌جمهورى در يك روند دموكراتيك و شفاف انتخاباتى، خود را در معرض اعتماد و انتخاب مردم قرار دهند و نه از اين فرصت چهل ساله و فرصت‎هاى مالى و سياسى- اداریِ كه در این مدت براى آنان فراهم بوده، از ميان جوانان قوم خود كدرهاى نخبه و تحصيل‌كرده، در سطح وزير، وكيل، سفير و والى براى مديريت كشور تربيت کرده‌اند و معطوف بر آن در بزنگاه‎هاى سياسى- ادارى به سراغ كسانى رفته‌اند كه نه از آنها شناختى داشته‌اند و نه آنها تعهد سازمانى به اين جريان‎ها داشته‌اند و عطف بر آن، فرصت‎ها را براى بالندگى و پويايى سازمانى و شكل‎گيرى احزاب برنامه‌محور و ساختارمند با كدرهاى مجرب و كاردان را از دست داده‌اند!

معطوف بر آن، آن‌ها هرگاه در موقعيت‎هاى سرنوشت‌ساز تاريخى مثل تعيين سرنوشت پنج ساله كشور در انتخابات رياست‌جمهورى، قرار گرفته‌اند مجبور شده‌اند تن به يك سلسله داد‌وستدهاى مبهم سياسى و معامله‌هاى نسيه‎وار بدهند و به سراغ كسی/ كسانی بروند كه فاقد هويت و پیشينه شناخته‌شده سياسى بوده‌اند و به خاطر چسپاندن شخص خود و بلى‌گويان شان در قدرت، رأى ميليونى قوم خود را در جيب او بریزند و با توسل و توكل، منتظر بمانند كه او انسان با وجدان، اخلاق‌مدار، منصف و خداترس از آب در آيد و بعداز تصاحب قدرت به تعهد خود در اين داد‌وستد نسيه‌وار عمل نمايد و آنان و حواريون آنان را در موقعیت‌های نه چندان مهم قدرت شریک نمایند.

تجربه‎هاى پیشين ثابت كرده‌اند كه اگر رأى مردم در راستاى منافع راهبردى و حقوق شهروندى آنان به كار گرفته نشود و دستمايه معامله‎هاى شخصى قرار گرفته و هزينه افراد و اشخاص گردد، بقاى صاحبان بنگاه‎هاى معاملاتى راى به قدرت نيز ، به تار مويى بسته مي‌شود و با اندك ناخوش‌مزاجى ورنجش خاطر خرندگان راى، به سادگى از قدرت كنار گذاشته مى‌شوند و راى  مردم و قدرت برخاسته از آن‌ها مصادره به مطلوب گرديده و در انحصاركامل تيم حاكم/ خرندگان راى قرار مى‌گيرد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده