اتهام پس از مرگ

از وقتی که دست و چپ و راست خود را شناختم و می‌پنداشتم که قدرت تمیزِ خوب” و “بد” را (به مفهوم نسبی اش) دارم، آموزگاران زبان و ادبیات به ما می‌گفتند بیشتر زبانهای زنده و مردهی دنیا از زبان هندو- اروپایی ریشه گرفته و بویژه زبان‌های رایج در شبه‌قاره از زبان سانسکریت مشتق شده و سانسکریت، زبان مادر است.

می‌گفتد بسیاری از کتاب‌های اساطیری، اخلاقی و آموزشی نیز در اصل به زبان سانسکریت نوشته شده و بعدها به زبان‌های دیگر از جمله به فارسی و عربی ترجمه شده اند.

آن روزها گمان می‌کردم “ سانسکریت” زبان مقدس خدایان، زبان حماسه‌ها و اساطیر است. مدتی بود که   پرسش‌هایی در ذهنم خلق شده بود، اینکه چرا زبان رازآلودِ خدایان در شبه‌قاره به مرگ دچار شده است. به رغم تلاش‌هایی که برای احیای آن انجام شد، این مرگ، بی‌بازگشت بود. دولت هند پس از استعمار” بنیاد احیای زبان سانسکریت” را ایجاد کرد: مشوق و امتیازهای خیلی خوبی را برای نویسندگان سانسکریت در نظر گرفت؛ جایزه‌ی ادبی برای بهترین اثر سال را به زبان سانسکریت اختصاص داد. پرسش این بود که چرا این زبان “مادر” به همین سادگی به رغم این مشوق‌ها طرفدارانش را از دست داد و نابود شد. پس از عصر استعمار، امیدها بر این بود که رگه‌هایی از حیات و نفس‌های بی‌رمق در این زبان دیده می‌شود، اما دولت هند حتا با تنفس مصنوعی هم نتوانست آن را زنده نگهدارد. گرچه هنوز هم در دانشگاه‌های هند کرسی زبان سانسکریت فعال است، اما این به معنای زنده بودن آن نیست. کرسی سانسکریت و دیپارتمنت‌های این زبان به آن می‌ماند که تنها سنگواره‌اش باقی مانده و از روح خبری نیست.

در این جستار به دو روایت و به بیانی می‌خواهم نگاه دوبعدی به سانسکریت داشته باشم. نگاه اول، نگاه طرفداران و هواداران زبان سانسکریت است. نگاهی است که زبان‌های رایج امروز هند را دختران “ سانسکریت” می‌دانند و سانسکریت در هیأت مادر زایشگر و باور ظاهر می‌شود.

این مادر اما در اثر زایش‌ها و زایمان‌های زیاد دچار فرسودگی شده و به تدریج قدرت و توانمندی اش را از دست می‌دهد و می‌میرد.

از این زوایه “ سانسکریت، زبان خدایان است. برهما، عالیترین مظهر خدایان به این زبان سخن می‌گفته و سانسکریت زبان دعا و نیایش است. سرودهای ویدی به این زبان سروده شده است. این زبان، شور و جذبه‌ی روحانی دارد؛ زبانی که حامل ایمان مومنان و یقین پیروان آیین هندو، جین و بوداست.

در نگاه دوم، مقام سانسکریت به “خواهر ناتنی” تقلیل می‌یابد. در این روایت سانسکریت در کنار سایر زبان‌های رایج در هند نه تنها نقش مادر را ندارد، نه تنها زاینده و زایشگر نیست بل متأثر از زبان‌های سلف است. در این نگاه “ سانسکریت” مرجع و هدف نیست. از مقام خدا گونه اش کاسته شده و در هیٍأت یک “ خواهر” ناتنی فاحشه ظاهر شده است. از این نظر سانسکریت نه تنها، زبان مادر نیست بلکه هویتش نیز پرسش‌برانگیز است. به این بیان که این خود از سرزمین دیگر وارد شبه‌قاره شده و نسبتی خونی با زبان‌های بومی ندارد.

یک

روایت خطیِ که از زبان سانسکریت وجود دارد و در بیشتر متون و منابع رسمی و غیر رسمی به آن اشاره شده روایت یک‌جانبه و مطلق‌نگر است. در این روایت سانسکریت قداست دارد، در جه‌ای از مقام الوهیت به آن داده است. در این روایت هیچ درصدی از ناخالصی در این زبان دیده نمی‌شود؛ همه خوبی است، زبان خدایان است. زبان سرودهای مقدس است. چون نسبتی با خدایان دارد، بی‌عیب و نقص است و کسی را یارای پرسش نیست.

الف) سانسکریت به روایت اول

به روایت اول، ادبیات هند به طور کامل تاریخ 3 هزارساله دارد. ادبیاتی که سرشار از معنویت و ارزش‌های متافیزیکی و تصورات بلند اساطیری است. سانسکریت با “ریگ ویدا” هویت پیدا کرد. ریگ ویدا، مجموعه‌سرودهای مقدسی است که به لحاظ تاریخی به 1500 تا 1200 پیش از میلاد برمی‌گردد. حماسه‌های سانسکریت، مهاباراتا و رامایانا در واپسین سال سده‌های هزاره‌ی اول پیش از میلاد ظهور کرد. ادبیات کلاسیک سانسکریت در چند سده‌ی نخست میلادی بالیدن گرفت.

سانسکریت، مهمترین متن کهن ادبی است که با سرودهای مقدس ریگ ویدا ساختارمند می‌شود و به دلیل ماهیت مذهبی به سرعت، حوزه‌ی نفوذ و قلمرو زبانی خود را گسترش می‌دهد. حماسه‌های آیینی سانسکریت، از عصر آهن تا سده‌ی سوم میلادی تنها متنی آیینی بوده که چگونگی ارتباط مومنان را با خدایان‌شان نظم می‌داده و کمتر کسی جرأت می‌کرده که بسط و شرح متون کلاسیک دخل و تصرف کنند.

پس از سده‌ی سوم میلادی خرده‌زبان‌های بومی دیگری که به تدریجح از زبان سانسکریت انشعاب کرده قدرتمندتر و فربه‌تر می‌شوند تا جایی که تا سده‌ی 11 میلادی به تناسب جمعیت، تنوع زبانی شاخه‌های جداشده از درخت تنومند سانسکریت هویت بومی و قومی پیدا می‌کنند.

موازی با این اتفاقات پس از سده‌ی 11، نویسندگان و هنرمندان با الگوپذیری از محتوا و داستان و سروده‌های متون سانسکریت، به آفرینش‌های ادبی می‌پردازند. ولی این تولیدات ادبی کمتر به زبان سانسکریت اتفاق می‌افتد. محتوا و تم داستان از متون کهن سانسکریت کپی‌برداری شده اما زبان روایی زبان انشعابی است که با زبان سانسکریت زیاد رابطه‌‌ای ندارد. بدین شیوه تحول ادبی، آرام‌آرام شکل می‌گیرد.

پس از هزار سال سکوت و رکود ادبی، سده‌ی 11میلادی آغاز جنبش‌های ادبی در شبه‌قاره به شمار می‌رود. این روند با فرازوفرودهایی همراه است. اما به دلیل شکل‌گیری زبان‌های محلی و تنیده شدن‌شان با هویت‌های قومی و جغرافیایی نگره‌ی ادبیات رقابتی و تلاش برای بازخوانی و بازآفرینی هویت‌های بومی آغاز می‌گردد.

این نگاه رقابتی در خلاقیت‌های ادبی زبان‌های انشعابی از سانسکریت به لحاظ کمی و کیفی تاثیرات خودش را می‌گذارد تا جایی که امروز صدها نویسنده با زبان‌های مختلفی که در شبه‌قاره رایج است شعر و داستان می‌نویسند. دستِ کم در 22 زبان رسمی به تولید و آفرینش ادبی می‌پردازند.

ادبیات “تامیل”، “سانگام” و “پالی” در دوره‌ی میانه‌ی ادبیات در “کاندا” و” تلگو” و ادبیات به زبان مهاراتی بنگالی و گویش‌های گوناگون هندی، فارسی، اردو به خوبی پدیدار شد و به رشد خود ادامه دادند. در نیمه‌ی نخست سده‌ی بیستم، شاعر بنگالی رابندرانانت تاگور بر تارک ادبیات هند درخشید و تنها شاعر و نویسنده‌ی هندوستانی بود که برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد، اما درخشش او با زبان انگلیسی بود.

البته در رشد و بالندگی ادبیات معاصر هند، ادبیات استعماری نیز تکانه‌های شدیدی را ایجاد کرد. نزدیک به دو سده حضور استعمار، نسل دردمند هند را بر این تا ادبیات‌شان را آنگونه که خود می‌خواهند بنویسند نه آنگونه که استعمار. نویسندگان هم در عصر استعمار و هم پس از استعمار برای بازآفرینی هویت ملی تلاش کردند.

موازی با این حرکت، زبان‌های محلی و بومی نیز حالت رقابتی به خود گرفتند. برگزاری جشنواره‌های ادبی، اختصاص صفحه‌های ویژه در زمینه‌ی نقد ادبی، نشر داستان و شعر در روزنامه‌ها زمینه را برای نهادینه‌شدن جنبش‌های ادبی هموار ساخت و موازی با این جریان، زمینه‌ی شناخت و معرفت شاعران و نویسندگان با زبان‌های بومی را هموار ساخت.

در این میان نقش زبان انگلیسی را در وحدت زبانی شبه‌قاره نمی‌توان نادیده گرفت و بزرگترین نویسندگان مطرح هند که نام و نشانی در حوزه‌ی ادبیات جهان دارند، نویسندگان انگلیسی زبان هندی بودند، به طور نمونه کسانی مانند سلمان رشدی با نوشتن رمان بچه‌های نیمه‌شب، نام هند را در ادبیات جهان مطرح ساخت و چهره‌های شاخصی چون رابینندارنات تاگور، ساروجینی نایدو نیز در معرفی ادبیات هند نقش داشتند.

سانسکریت اما به حاشیه رفته است. به جز زبان‌شناسان و نویسندگانی که حوزه کارشان ادبیات باستانی است، نسل نو از این زبان چیزی نمی‌دانند. زبان “پالی” و” سانسکریت” تنها در برخی از دیپارتمنت‌های حوزه‌های دینی بودیزم و هندویزم تدریس می‌شوند. رشد زبان‌های جدا شده از بدنه‌ی سانسکریت و بومی شدن این زبان‌ها به مروز زمان، زبان مادر را به حاشیه رانده و حتا باعث فراموشی این زبان شده است. البته با سلطه‌ی زبان انگلیسی و زبان هندی، نه تنها در باره‌ی زبان کهن سانسکریت بل درباره‌ی زبان‌های محلی نیز این نگرانی است که بسیاری از این زبان‌ها به مرگ تدریجی دچار خواهند شد.

درسده‌های پسین بویژه در سده‌ی نوزده تلاش‌هایی برای احیای مجدد و جان‌بخشی سانسکریت آغاز شد. در سال 1947 بنیاد زبان سانسکریت با حمایت جمهوری هند برای بازسازی و احیای سانسکریت ایجاد شد. پس از تاسیس” بنیاد زبان سانسکریت” در 1967 آکادمی ملی هند جایزه‌ی ادبی ساهیتیا را معین کرد. هدف از تعیین جایزه، تشویق و ترغیب نویسندگانی بود که به زبان سانسکریت می‌نوشتند. کسانی که بهترین اثر سال را می‌نوشتند جایزه به آنان تعلق می‌گرفت. در سال 2009” ستایارشاستری” برنده جایزه‌ی ادبی “جانپیت” عالی‌ترین جایزه ادبی هند شد. برخی دیگر از نویسندگان سانسکریت، داستان کوتاه و دیگر گونه‌های ادبی را به سانسکریت نوشتند و آثاری را در عصر “ احیای زبان سانسکریت” خلق کردند.

اما چالش جدی این است که این کارها به دلیل نداشتن مخاطب در انزوا قرار گرفته اند. نویسنده‌ای که به زبان سانسکریت می‌نویسد خواننده ندارد. این مسأله به تدریج سبب سرخوردگی نویسنده و در نتیجه به مرگ مولف و مرگ اثر می‌رسد. به باور زبان‌شناسان هندی، آفرینش به زبان کهن سانسکریت دچار وقفه‌های مرگباری از عصر میانه تاکنون شده است. نوشته‌های مدرن به زبان سانسکریت به طور کلی از بی‌توجهی رنج می‌برد.

البته با این حال شماری از نویسندگان هندی از رویکرد به زبان سانسکریت مدرن ابراز رضایت می‌کنند.” تریپاتی” به فراوانی تولیدات ادبی سانسکریت اشاره کرده و شمار کسانی را که با شوق این زبان آثار نوشته اند در سده نوزده و بیست بر شمرده و “راجی آپدایا” در یکی از کتابهایش   تصریح کرده که در دو سده اخیر نزدیک به چهارصد نمایشنامه به زبان سانسکریت نوشته شده در 1960 و 1970 نیز شماری از شاعران مطرح به زبان سانسکریت مدرن 52 شعر حماسی نوشته اند به لحاظ کار بردی اما شاعران زبان سانسکریت به عنوان معلم استخدام شده اند وبرخی نیز به عنوان “پندیت” استاد دانشگاه در حوزه زبان سانسکریت کار می‌کنند.

نمایشنامه و درامه‌های رقص هندی (که شهرت زیاد دارد) توسط “وانیکاوی منموهان اچاریا” نوشته شده است. اچاریا یک شاعر به تمام معناست؛ نویسنده‌‌ای که بیشتر تولیدات ادبی اش را به سانسکریت نگاشته است.

به نظر شیام رائو” Shyam Rao” نویسنده‌‌ی هندی: حتا در عصر طلایی” احیای زبان سانسکریت” شمار کسانی که به این زبان صحبت می‌کردند بسیار کمتر از کسانی بودند که در هند به زبان‌های عربی، ایتالیایی، عبری، فرانسوی، آلمانی و… حرف می‌زدند.

در 1951 از جمعیت362 میلیون هندی تنها 555 تن به زبان سانسکریت حرف می‌زدند. در مقایسه با “سانسکریت” کسانی که در هند به زبان فرانسوی، عبری و پرتغالی، عربی و ایتالی و انگلیسی حرف می‌زدند، بیشتر از کار بران سانسکریت بودند. رائو نتیجه می‌گیرد که سانسکریت برای همیشه مرده است و انتظار زنده شدنش خواب است و خیال!نویسندگان معاصر هندی پس از کالبدشکافی، سانسکریت با ابزار ادبیات تطبیقی و ادبیات مقایسه‌‌ای “ به نتایجی دست یافتند که اعتبار و ارزش این زبان را به شدت مورد پرسش قرار می‌دهد. در این کالبدشناسی “سانسکریت” و آثار منسوب به آن، مشکوک است. در “روایت دوم” به این می‌پردازیم که چرا سانسکریت متهم است؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده