ارتش و سیاست درپنج سال آینده‌ی افغانستان

راهکارهای ضد کودتا:

از آنجا که منافع واشنگتن به پیشگیری از کودتا در افغانستان نهفته است، این کشور باید یک سری سیاست‌های «ضدکودتا» را در ماه‌ها و سال‌های آینده در نظر بگیرد. بسیاری از کشور‌هایی که با خطر کودتا مواجه بودند، از جمله کلمبیا و عراق، با راهکارهایی مانند پیوستن با پیمان‌های بین‌المللی، توازن قومی، و پشتیبانی از سازمان‏‌های امنیتی دیگر، جلو وقوع کودتا را گرفته‏‌اند. اگرچه برخی از این تاکتیک‌ها برای دموکراسی زیان‏بار است، اما در صورتی که در ترکیب با دیگر اقدام‏‌های لازم برای تقویت مشروعیت دولت به کار روند، می‌توانند در نهایت به حفظ دموکراسی در افغانستان کمک کنند.

یکی از موثرترین استراتژی‌های ضد کودتا به رهبرداری از وفاداری‏‌های قومی و فرقه‏‌ای است. رژیم‌غیرنظامی یا باید به یک گروه قومی متکی باشد که توانایی دفاع از آن را در برابر دیگر گروه‌ها داشته باشد، یا این که تکیه به ترکیبی از گروه‏‌های قدرتمند کند. رژیم متکی به یک گروه قومی اغلب سرکوبگر، غیردموکراتیک و غیرقابل اعتماد می‌باشد. دولت افغانستان ممکن است در اصل بتواند متکی به ارتشی متشکل از یک قوم باشد، اما بعید است دیگر اقوامی که در برابر طالبان جنگیده‏‌اند آن را بپذیرند. خوشبختانه، جامعه بین‌المللی پیش از این روش دوم را برای ارتش افغانستان توصیه کرده است، به این معنا که صفوف آن از اقوام مختلف تشکیل شده‏اند. ۳۹ درصد از افسران تاجک هستند، ۴۲ درصد از افسران و ۴۳ درصد از سربازان پشتون هستند، و باقی ارتش از دیگر اقوام تشکیل شده است.

تعادل بین تاجک‌‌ها و پشتون‌ها مهم‌ترین عامل حفظ ارتش به عنوان یک نیروی ملی تحت اقتدار دموکراتیک است. افسران پشتون اگر علاقه‌مند راه اندازی یک کودتا باشند، حمایت افسران تاجیک را با خود نخواهند داشت و یا بالعکس. تنوع قومی در صفوف ارتش حتا ممکن است به جلوگیری از کودتا کمک کند. تعادل قومی در ارتش خطرهایی هم دارد – اگر ارتش پارچه شود، در امتداد خطوط قومی خواهد بود. اما در صورتی که ارتش وابسته به قدرت غیرنظامی باقی بماند، تنوع قومی آن سنگر اساسی در برابر کودتا خواهد بود. افغانستان، ناتو و سیاست‏‌گذاران ایالات متحده باید از نزدیک ناظر انتصاب‌ها و ترفیع‌های افسران ارشد ارتش افغانستان باشند تا تعادل قومی در آن مراعات شود.

محتمل‌ترین حالتی که منجر به کودتا خواهد شد این است که افسران پشتون فکر کنند دولت در جریان جنگ با طالبان پشتون‌ها را سرکوب می‏کند- و یا افسران تاجک به این نتیجه برسند که دولت برای رسیدن به صلح امتیازات زیادی را به مخالفان مسلح می‌دهد. هر قدری که جنگ پس از سال ۲۰۱۴ به درازا بکشد، وفاداری‌های قومی بر وفاداری به دولت غالب خواهد شد. مذاکره برای پایان جنگ یک امر بدیهی است، اما حمایت تمام اقوام عمده افغانستان از این روند برای بقای رژیم دموکراتیک حیاتی خواهد بود.

استراتژی دوم ضد کودتا، پشتیبانی از سرویس‌های امنیتی دیگر است. اگر ارتش منظم به دنبال کودتا باشد، می‌توان جلو آن را با نیروهای گارد ملی، پلیس، و یا سرویس‌های اطلاعاتی گرفت. پولیس ملی افغانستان، که بسیار شبیه به یک ژاندارم ریاست، تحت فرمان وزارت داخله عمل می‌کند، هرچند هنوز بودجه، آموزش، و تجهیزات کافی ندارد که بتواند در برابر ارتش بایستد. دولت افغانستان نیروهای محلی را نیز برای دفاع در برابر طالبان تشکیل داده است، اما شمار آن‏ها هنوز خیلی کم است و آموزش و تجهیزات شان به تناسب ارتش منظم ناچیز است. شاید یگانه نیروی مؤثر خارج از ارتش، امنیت ملی باشد. هرچند که امنیت ملی یک نیروی جنگی نیست، اما شبکه‏‌ی بزرگ نظارتی و اطلاعاتی آن احتمالاً بهترین وسیله دولت غیرنظامی برای تشخیص نارضایتی و یا طغیان در درون ارتش باشد. بنابراین مقام‏‌های ایالات متحده و افغانستان باید اطمینان حاصل کنند که امنیت ملی دستِ‏کم بخشی از منابع خود را به نظارت از ارتش اختصاص دهد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده