اروپا از امریکا دور می‏‌شود؟

جاسوسی امریکا از دولت‏‌مردان و شهروندان اروپایی و واکنش محافل رسانه‌ای و سیاسی اروپا به این اقدام امریکا، در کنار ده‌ها مولفه دیگر یک اصل را آشکار کرد و آن رویکرد اروپا به دوری از امریکاست.

از یک سو سران اروپا حتا متحدان امریکا یعنی فرانسه و آلمان به صف‏آرایی در برابر امریکا پرداختند، هرچند در ظاهر تلاش کردند تا فضای تنش میان طرفین چندان گسترده نشود و بر لزوم تعامل با امریکا برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی تاکید کردند.

از سوی دیگر رسانه‏‌های اروپایی ازجمله فیگارو، لوموند، گاردین و… شدیدترین حملات را به امریکا داشته و به افشای ابعاد رسوایی امریکا پرداختند. مجموع این رفتارها و سکوت نکردن اروپا در برابر تحرکات امریکا در حالی صورت می‏گیرد که مولفه‏‌های متعددی در باب دوری این دو متحد را می‏توان از هم اکنون مشاهده کرد.

در حوزه‏ی نظامی اروپا هر چند رویای ارتش واحد را کنار نهاده، اما در مسیر تقویت ناتو نیز گام برنمی‏دارد، چنان که یکی از مشکلات ناتو را پرداخت نکردن تعهدات مالی کشورهای اروپایی عنوان می‏کنند.

نمود عینی دیگر در مخالفت‏‌های نظامی اروپا با امریکا را در تأکید این کشورها بر خروج نظامیان از افغانستان و نیز مشارکت نکردن آن‏ها در جنگ سوریه می‏توان مشاهده کرد.

این فرآیند چنان بود که امریکا نتوانست رضایت اروپا را برای اقدام نظامی علیه سوریه کسب کند و در نهایت به گزینه‏‌ی سیاسی تن داد. البته نباید از نظر دور داشت که اروپا و امریکا در حوزه‏ی نظامی همچنان منافع مشترکی دارند که محور آن را نیز خاورمیانه و آفریقا تشکیل می‏دهد، چنان که آن‏ها برای تحقق این مهم طرح‏‌های متعددی پیاده کرده اند که شرایط بحرانی این مناطق برگرفته از این تحرکات است.

در حوزه‏ی اقتصادی نیز تنش‏‌های متعددی میان طرفین مشاهده می‏شود، چنان که طرفین یکدیگر را عامل بحران اقتصادی می‏دانند. لغو توافقات تجارت آزاد میان طرفین پس از اعلام تعطیلی دولت امریکا نمودی از این اقدامات بود.

در حوزه‏‌ی سیاسی نیز می‏توان تضاد منافع را میان اروپا و امریکا مشاهده کرد که نمونه آن تضاد دیدگاه آن‏ها در قبال کشورهایی مانند روسیه، چین و هند است زیرا در حالی امریکا به دنبال تقابل با این کشورهاست که اروپا بر توسعه مناسبات با آن‏ها تاکید دارد.

حال این پرسش مطرح می‏شود که چرا اروپا در این مسیر قرار گرفته و چه اهدافی را پیگیری می‏کند؟ پاسخ به این پرسش را در تحولات داخلی اروپا و سیاست خارجی آن می‏توان مشاهده کرد.

در حوزه‏ی داخلی اتحادیه اروپا، بسیاری از کشورهای دیگر پذیرنده همگرایی اتحادیه با امریکا نیستند و به تقابل با کشورهایی مانند آلمان، فرانسه و انگلیس به عنوان متحدان اصلی امریکا می‏‌پردازند.

اکنون این کشورها برای جلوگیری از فروپاشی اتحادیه اروپا و ادامه قدرت‏نمایی در برابر دیگر اعضا باید الزاماً در مسیر تقابلی با غرب قرار گیرند.

در حوزه‏‌ی مردمی نیز ملت‏‌های اروپایی، دیگر روابط با امریکا را یک افتخار نمی‏دانند، بلکه چالشی برای وحدت درونی و اهداف جهانی خود ارزیابی می‏کنند؛ آن‏ها دوری از امریکا را راهکار مقابله با این روند می‏دانند.

در این شرایط دولت‏‌ها برای حفظ قدرت خود چاره‏ای جز تقابل با امریکا ندارند. آن‏ها که در تحقق طرح‏‌های اقتصادی ناتوان بوده اند، مقاومت در برابر خواست مردم مبنی بر دوری از امریکا را برابر با طغیان مردم و سرنگونی دولت‏‌های‏شان می‏دانند بنابراین با کاهش سطح روابط خود با امریکا به دنبال مقابله با این فرآیند هستند. این را نیز نباید فراموش کرد که نسل جدید سیاست‏‌مداران اروپایی تعامل با امریکا را نوعی پذیرش سلطه واشنگتن به حساب می‏‌آورند بنابراین در ابعاد مختلف به دنبال فاصله گرفتن از این کشور هستند.

در عرصه‏‌ی جهانی نیز اروپا دریافته است که همراهی با امریکا بیشتر از آن که برایش فایده داشته باشد، هزینه‏‌های مالی و انسانی به همراه داشته است که نتیجه آن نیز تخریب چهره جهانی اروپا بوده است. جنگ‏‌افروزی‏‌های امریکا در حالی که منابع مالی و انسانی اروپایی را تضعیف می‏کرد چهره‏ای جنگ‏طلب و البته غیرمستقل از اروپا را به نمایش می‏گذاشت، اما نتیجه دیگر آن دوری دولت‏‌ها و ملت‏ها از امریکا بود.

تمایل به جنگ‏‌افروزی در جهان از جمله در قالب ناتو، مانع از تحرکات اقتصادی و سیاسی گسترده اروپا در جهان شد، به گونه‏‌ای که امروزه جهانیان، اروپا را قدرتی درجه پایین و البته وابسته به امریکا می‏دانند که توان ایفای نقش مستقل و مثبت در جهان را ندارد.

با توجه به این شرایط است که اروپا برای جلوگیری از فروپاشی درونی و نیز احیای جایگاه جهانی خود در مسیر کاهش مناسبات با امریکا گام برمی‏دارد؛ البته باید در نظر داشت که این امر به منزله جدایی و تقابل طرفین نیست زیرا منافع اروپا و امریکا چنان به هم گره خورده که در کوتاه‏‌مدت قابل گذشت نیست، اما در نهایت اتحاد سنتی میان آن‏ها متزلزل شده و طرفین بیشتر براساس منافع فردی خود تصمیم می‏‌گیرند. امروزه تعاملات اروپا و امریکا بیشتر جنبه‏‌ی ظاهری دارد؛ اروپا سعی می‏کند در برابر قدرت‏‌های جهانی همچنان قد علم کند تا از قرار گرفتن در انتهای جدول قدرت‏‌های جهانی جلوگیری شود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده