از دین ورزی‌تا دین ورزی

بدون تردید یکی ازنیازهای بنیادین آدمی، خداباوری ودینداری است. درحقیقت وجود نیازآدمی به دین، ازواقعیت‏‌های انکارناپذیراست. به همین دلیل درتمام فرازوفرود بستر فرهنگی تاریخی، انسانی بدون باوربه موجود متعالی را نمی توان یافت. انسان‏‌ها به گونه‏‌ها ونحوه‏‌های مختلف به نوعی درقالب ماه، خورشید و…به پرستش معبود پرداخته‏‌اند.

معرفت وشناخت ماهیت وحقیقت دین، به انسان برمی‏گردد. وجود موجودی به نام انسان، سبب پدیداری دین شده است. ازاین جهت، دین من‌های انسان، محلی ازاعراب وجایگاهی نخواهد داشت. دین بدون انسان، به قول منطقی‏‌ها، سالبه به انتفاء موضوع است. زیرا نیاز انسان به دین، علت آمدن دین است. دین رویدادی است که برای شکل‏‌دهی خمیره واقعی وجود آدمی وقرار دان اودر مسیر واقعی هستی آمده است. ازآن جایی که انسان موجودی پیچیده و دارای لایه‏‌های وجودی متعدد (بُعد روحانی، حیوانی و…) و نیازهای متفاوت (ازغذا تا خداباوری) می‏‌باشد؛ این‏ها تنها درسایه دین قابل توجیه و تفسیراند. انسان تماشاگه عظیم و گوهرگرانبها درهستی است. مطالعه لایه‏‌های شگفت آدمی کتاب معرفت وگنجینه بی‏‌پایان دانش است ازشکل وشمائل اوگرفته خرد تا وجدان درونی انسان. به تعبیر ویکتورهوگو«دردنیا تماشاگهی عظیم وجود دارد که دریا نامیده می‏شود. تماشاگهی باعظمت‏‌تراز آن وجوددارد که آسمان لاجوردین است. تماشاگهی باعظمت تر از این وجود دارد که وجدان آدمی است.»به همین سبب است که خودشناسی ازمهمترین زمینه‏‌های خداشناسی تلقی گردیده است. بنابراین دین برای انسان‏‌سازی انسان برای بشرارزانی داشته شده است. درواقع دینداری، تجسم واقعی انسانیت انسان است.

تذکراین نکته ضروری است، با اینکه دین برای رشد وکمال‏‌یابی آدمی است، ممکن است که تفسیر و قرائت غیرروشمند و به دور از خرد، موجب واپس‌گرایی و رنج انسان گردد. به جای دعوت به مهروعطوفت، خلق خشونت کند؛ به عوض احیای آدمی به کشتار دیگران مبادرت ورزد، درنتیجه، متدین واقعی ومومن حقیقی، خودش را بپندارد، و به دیگران انگ کفر، شرک و…بزند، خلاصه دین انسانی به دین غیرانسانی تبدیل گردد.

با توجه به طرزنگرش، تفسیر وبرداشت دین‏‌ورزان، دریک دید کلی می‏توان دینداران را به دودسته تقسیم کرد:

1.دینداری عقلانیت‏‌محور وخردمدار

2.دینداری غیرعقلانیت‏‌محور.

دین‏‌ورزان عقلانیت‏‌گرا و خردورز، با سازوکارعقل وخرد به باور، عقیده واندیشه‏‌اش پروبال می‏دهد به تفسیروتوجیه آن می‏‌پردازد.خرد دراین نوع دیدگاه، پیامبردرونی وباطنی تلقی می‏گردد. تفسیرانسانی ازدین، میانه روی، پژوهش وتحقیق، تولرانس، شکیبایی معرفتی ومهربانی، نوع‌دوستی، مسئولیت‏‌پذیری وحق‏‌محوری، دوراندیشی….را می‏توان ازخصیصه و ویژگی‏‌های اینان دانست. اینان، انسان‏‌ها را دوست داشته؛ صلای صلح، آرامش، وعطوفت سرمی‏دهند. و نسبت به اینان، سخن سعدی شیرازی، مصداق می‏‌یابد:

بنی آدم اعضای یک‌دیگرند    

که درآفرینش که زیک گوهرند

چوعضوی به دردآورد روزگار  

دیگرعضوها را نماند قرار

توکزمحنت دیگران بی‏‌غمی    

نشاید که نامت نهند آدمی

برعکس، دین‌ورزان به دورازخردورزی وعقلانیت، قرائت بی‏‌رویه ومنطق وبدون کاربست علوم لازم وضروری، به تفسیروتحلیل دین می‏پردازند. افراط‏‌گرایی، تقلید،عدم تحمل دیگران، خشونت، عدم دوراندیشی و….را می توان ازخصوصیت‏‌های برجسته این گروه دانست. رد معیارهای عقلی ازعمده‏‌ترین نکته وعناصر اساسی این طرزتفکراست. شستوف یکی ازایمان‌گرایان افراطی گفته است:« ردهمه معیارهای عقلی، بخشی ازایمان راستین است.»ازدیدگاه کی یرک‌گور وسایرایمان‌گرایان افراطی، ماهیت حقایق دینی باهرنوع اثبات عقلانی، ناسازگاراست. حقایق تنها براساس ایمان مورد پذیرش واعتقاد قرارمی‏‌گیرند.

مولانا جلال‏‌الدین بلخی، این دوطرزدید را دربیتی به صورت کامل وجامع بیان کرده است:

هرکه آخربین بود مومن بود     هرکه آخوربین بیدین بود

دوراندیشی وتعقل ازخصوصیت مومن ومتدین واقعی است. وبراساس آموزه‏‌های دینی مومن زیرک است که ازیک سوراخ دوبارگزیده نمی‏شود.ولی متدینان ظاهری وغیرواقعی،پیش پابین، افراطی وخشونت‏‌آمیزاند که سرازقرائت‏‌های افراطی طالبانی و…درمی آورد.این است که باید گفت، دین‌ورزی تا دین‌ورزی، وببین که تفاوت ره ازکجا است تابه کجا.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده