استقلال ما در نبود استقلال است

95 سال پیش مبارزات آزدی‌خوانه و استقلال‏‌طلبانه مردم ما به نتیجه نشست و افغانستان به رهبری شاه امان‏‌الله استقلال افغانستان را از انگلیسی ها به دست آورد. سربازان انگلیسی با قبول شکست مفتضحانه خاک افغانستان را ترک کردند. این پیروزی برای افغانستان فخر بزرگی است که توانست باهمت بلند مردان سرزمین خود استعمار بزرگ و پیر جهان را به زانو درآورده و مفتضحانه از خاک خود اخراج نمایند.

اما این تنها یک روی سکه است، روی دیگر این سکه اصلاحات بعد از پیروزی و استقلال است که زمینه را برای نابودی و تباهی از نوع دیگر آن برای مردم فقیر و بیچاره کشور فراهم ساخت. این اصلاحات اگرچند که در آغازین روزهای خود، امیدهای تازه‏‌ای را برای مردم کشور خلق کرد مردم انتظار داشتند که با این اصلاحات که در زمینه‏‌ها و عرصه های مختلفی دامن گسترانده بود، افغانستان عقب‏‌مانده و میراث‏‌خوار قومیت و قبیله و سنت‏‌های دیگرستیز و مدرنیته گریز را به سوی توسعه، آبادانی و پیشرفت سوق دهد؛ شرکت‏‌های صنعتی و برق و انرژی، ترانسپورت و خدمات شهری، زراعت و دامداری پیشرفته و تامین خواهد شد و زجر و دردی برجای مانده از ستمی حاکمان پیشین همچون عبدالرحمن به فراموشی سپرده خواهد شد، اما این امید و رویا گویا خواب و خیالی بیش نبود و انگلیس که طعم تلخ شکست را چشیده بود این بار از پنجره وارد افغانستان شد و با مهره چینی‏‌های حساب شده در درون دولت ضربه مهلک تر از پیش را بر پیکره این آب و خاک وارد کرد و درنتیجه سال های متمادی افغانستان را به عقب کشاند.

اینکه چرا شاه نوگرای افغانستان نتوانست با دو نوگرای همزمان منطقه؛ رضاخان در ایران و کمال آتاترک در ترکیه جنبش اصلاحاتش را به فرجام برساند و افغانستان را از بن بست های قبیله و سنت های قومی برده‌اند، سخن دیگری است اما یک نکته واضح است و آن اینکه ظاهرا سنت سیاسی در افغانستان آن گونه است که خیزش ها و قیام های مردمی سرانجام توسط حاکمان خودباخته و یا جنایت پیشه و سبک سر به یغما می رود و نتیجه به نفع همان هایی رقم می خورد که در میدان رزم شکست شان داده ایم و یا آنانی که در لباس دوست، خنجر را در پشت گرفته و ما را از قفا سر می برند. از 95 سال پیش که استقلال مان مسترد گردیده است تا انقلاب و کودتای 7 ثور 1357 و تا 8 ثور 1371 و تا دوره پساطالبانی سال 1381، همگی دال براین مدعاست که دستاوردهای ملی توسط حاکمان غیرملی و نوکرمآب بیگانه، به سرقت رفته و تهی از شهد شیرین پیروزی می‏گردد.

ظهور کج و دار و مریز مردم سالاری کنونی ما که رکورد دار تاریخ دموکراسی خواهی در جهان شده است، نوعی از همین سرقت آزادی خواهی و استقلال طلبی است که تا هنوز درخم کوچه اول، به بن بست خورده است. با آنکه فرآیندهای انتخاباتی در افغانستان همواره تحت نظر و اشراف خارجی ها بوده اند اما ناسازگاری های سیاسی، ازخود زنی و بیگانه پروری در سیاست جزو فرهنگ و سیره سیاسی زمامداران و حاکمان این سرزمین شده است و از همین رو، اکثرا براین باورند که افغانستان در صحنه نبرد و جنگ نظامی همیشه پیروز بوده اما در عرصه سیاسی تقریبا در تمامی مراحل و گذرگاه های سرنوشت ساز شکست خورده است.

واضح است که شکست سیاسی اگر خساراتی فراتر از شکست نظامی نداشته باشد، یقیناً کمتر هم ندارد زیرا شکست در چنین سنگری، زمینه را برای مداخلات و دست اندازی ها و دست‌بردها در نقاط کلیدی و گره خورده با سرنوشت سیاسی – اجتماعی کشور فراهم نموده و اداره و تدبیر امور را دست بسته به بیگانگان واگذار خواهد کرد.

بی تردید مردم افغانستان ضربه های مهلک و کشنده را از همین زاویه متحمل شده اند و عقب ماندگی، دریوزگی، تکدی گری و به حراج رفتن عزت و عظمت امروز مردم ما ناشی از همین شکست است که از استقلال سیاسی امانی، تنها نام آن باقی مانده اما محتوا و هویت آن به تاراج رفته است.

اینک، سخن از استقلال تنها می تواند سخن از یک رویداد تاریخی باشد که به دست آزادمردان این سرزمین در یک تاریخ مشخص رقم خورد، اما پس از این زمان، نمی توان سخن از استقلال گفت و سرزمین و مردم خود را مستقل و خارج از بند بیگانگان دانست؛ زیرا واضح است که استقلال ما تنها در عدم استقلال است!

موجیم که اسودگی ما عدم ماست.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده