استمداد دیرهنگام رئیس‌‏جمهور از رسانه‌ها

رئیس‏‌جمهور کرزی در نظر دارد تا روزهای آخر عمر حکومت‌داری اش با گذاشتن گام‌های ارزشمندتر از پیش، خاطره‌های خوشی را از خود در افکارعامه خلق نماید؛ همان‌گونه که خاطره‌های تلخ‌تری نیز از کارنامه‌ی ناکام حکومت وی طی دوازده سال گذشته ماندگار شده است.

دیدار و ضیافت رئیس‏‌جمهور از رسانه ها در روز اول ماه جاری به این منظور صورت گرفته بود که بتواند رسانه‌ها را تا حدودی در جریان حوادث پشت پردهی تعاملات سیاسی و چانه‌زنی‌های موجود بخصوص روی موضوع امضای سند امنیتی با ایالات متحده امریکا در بگذارد. اذعان رئیس‏‌جمهور بر این مسأله که حکومت نیازمند همیاری و همکاری رسانهها برای اطمینان افکار عمومی از تدابیر حکومت برای سال‌های پیش رو و مقطع 2014 است، بر استمداد رئیس‏‌جمهور از رسانه‌ها دلالت داشت، هرچند وی تصریح نمود که اگر صدای مخالفی با سیاست‌های وی نیز بلند شود، تأثیر بر تصمیم شخص او در خصوص پیمان امنیتی نخواهد داشت. هرچند فراز اول سخنان رئیس‏‌جمهور بر اصل تأثیر رسانههای اطلاعات جمعی بر افکار عمومی تأثیر داشت، ولی اشاره‌ایشان به ناشنوایی حکومت، بار دیگر حکایت از همان عادت همیشگی اش داشت که در برابر شنیدن صدای مخالف، پنبه در گوش گذاشته و آن را ناشنیده به شمار آورده است. در عین حال رئیس‏‌جمهور ضمن اینکه تیره نشان دادن اوضاع آینده و جلوه دادن چشم‌انداز تاریک مقطع 2014 را تبلیغات رسانههای غربی دانست براین حقیقت نیز اشاره کرد که دولت‌های دیگر به کمک رسانه‌ها توانسته اند مسایلی چون دولت‌سازی، جامعهسازی، شخصیتسازی را به خوبی پیش برده و پیمودن مسیر توسعه را هموار سازند.

به هرحال، تمسک به رسانه‌ها برای بازتاب بخشی از درد دل‌های رئیس‏‌جمهور اقدام نیک و مبارکی است که اگر طی سال‌های حکومتداری اش به عنوان یک رویکرد دایمی دنبال میشد، تأثیر آن در همدلی، همکاری و همسویی مردم با حکومت و تعامل رسانهها با دولت به سزا و ارزنده به اثبات میرسید. با این وجود نمیتوان از تأمل برانگیز بودن سخنان رئیس‏‌جمهور در بازدیدش با مسئولان رسانهها چشمپوش کرد که مواردی از آن را می‌توان به فرازهای اصلی از پیش‌شرطهای آقای کرزی در موضوع پیمان امنیتی با ایالات متحده امریکا مد نظر گرفت.

-1 تناقض در تقاضاهای رئیس‏‌جمهور از ایالات متحده امریکا با نفس موافقت‌نامه امنیتی به صورت آشکارا به چشم میخورد. به طور مثال، رئیس‏‌جمهور خاطرنشان ساخت که به ایالات متحده امریکا به عنوان مستأجری اجازه خواهد داد که در منزل بالای خانه‌ای به نام افغانستان به عنوان کرایه‏‌نشین سپری کند. به گفتهی وی، امریکا باید کرایه‏‌نشین آرام، بی‏غرض و مطیعی باشد که هیچ مزاحمتی برای اهالی محل، ساکنان کوچه و همسایهها نداشته باشد و صدای پایش نیز صاحبخانه را که در منزل پایین سکونت دارد، آزار ندهد.

حقیقت این است که چنین انتظاری از یک مستأجر زورگو، قدرتمند و صاحب مدعایی که میخواهد سلطهی سیاسی اش را گسترش داده و جهانی سازد، توقع نابجا و غیرقابل تحقق است. از سوی دیگر، شرط عدم ورود نظامیان خارجی به خانههای مردم در عین اینکه مصئونیت قضایی را برای آنان قبول نموده باشیم در تناقض آشکار قرار دارد. زیرا اگر تخلفی از جانب نظامی امریکایی در ساحهی عملیات نظامی صورت نگیرد، در عرصههای دیگری اجتماعی، ارتکاب جرم امکانپذیر است. در آن صورت است که قبول کردن امریکا منحیث حوزه‏‌ی صلاحیت قضایی مشکلساز خواهد شد؛ اصلی که مورد قبول حکومت کابل قرار گرفته است. لذا دل‌خوشی از اینکه چنین شرطی از جانب امریکایی‌ها پذیرفته شده است، خیلی امیدوارکننده نیست درعین اینکه حکومت کابل، دادگاه امریکا را صاحب صلاحیت در امر رسیدگی به جرایم نظامیان امریکایی مقیم افغانستان قبول نموده باشد.

-2 آغاز روند صلح و تعهد برآن از جانب امریکا امری است که نمیتوان روی تأمین ثبات توسط آن مطمئن بود. زیرا این روند ممکن است با لرزههای زودهنگامی مواجه شود که امکان شکستن تعهد امریکا در این فرایند متصور است. ترس از اینکه علی‌رغم قبول این مسأله از سوی امریکا، در میانهی راه به این تعهد عمل نشود، نیازمند ابزار مستحکم‌تری است که میکانیزم قوی برای پیشگیری از این لغزش در سخنان رئیس‏‌جمهور دیده نشد. به همین سان، اطمینان بر ماندن امریکا نیز مبنای قوی و منطقی ندارد چرا که سیاست عملگرای امریکا امکان در پیش گرفتن سیاست دیگری را که خروج صفری نیز جزیی از آن باشد، محتمل و قابل تصور می‌سازد. از جانب دیگر، هزینهی سنگین امریکا را نیز نمیتوان دلیلی بر ماندن دانست، بخصوص اینکه گزارش تحقیقی «گلوبال ریسرچ» نشان داد که هزینهی نظامی امریکا در افغانستان از منبع تجارت مواد مخدر به دست آمده است. لذا جمله در خصوص هزینههای سنگین ایالات متحده صدق خواهد کرد که «بادآورده را باد میبرد.» بویژه اینکه اگر امریکا نتواند چهارچوب قانونی برای حضورش در امریکا دست و پا کند، زمینه و بستر مناسبی برای پیشبرد اهداف سیاسی اش نیز نخواهد داشت و ناگزیر فضای دیگری را برای این کار جستجو خواهد کرد. -3 تعریف متضاد امریکا از هراس‏‌افکنی نیز حکایت از نگاه سطحی‌نگرانهی رئیس‏‌جمهور دارد. تفاوت دیدگاه امریکا با سایر کشورها در خصوص این مسأله امری است که مسبوق به سابقهی گسترده و فراوان در سطح جهانی است. تعریف متفاوت و چه بسا متضاد ایالات متحده امریکا از هراس‏‌افکنی در عرصه‌های گوناگون از جمله اقلیم پر تحول خاورمیانه این مسأله را به خوبی ثابت میسازد. اما همسوسازی این تعریف با سیاستهای افغانستان نیازمند این است که سیاست‌گذاری کابل دارای محورهای قوی و قابل تعامل با سیاستهای جهانی باشد. در واقع این دولت افغانستان است که باید تعریف روشن از هراس‏افکنی داشته و جامعه جهانی را مجبور سازد که برای محو آن سعی و تلاش خویشتن را منسجم سازد.

به هر ترتیب، متقاعد ساختن ایالات متحده امریکا در راستای محو هراس‏‌افکنی از افغانستان، صلح و ثبات‌آوری در کشور و تحقق تقاضاهای افغانستان بستگی به این مسأله دارد که بتواند دیدگاه‌های سیاسی اش را در همسویی با رسانهها و همکاری با مردم محقق ساخته و به تصویر بکشد. در غیر آن صورت، تأثیر گفتههای رئیس‏‌جمهور در بازدید با رسانهها، در حد یک حرکت نمادین خواهد بود و بس.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده