افتخار برباد رفته‌پایتخت جهان اسلام

چند سال پیش وقتی شهروندان کشور شنیدند که شهر غزنی که با نام بزرگان زیادی چون سنایی، ابن سینا و … شناخته شده است، افتخار پایتخت جهان اسلام را در سال 2013 کسب کرده است‌چقدر خوشحال بودند و ساکنان این شعر بیشتر از همه شور و شعف داشتند تا شاید در قالب این برنامه و با استفاده از این مناسبت، به حال و روز شهر و شهروندان رسیدگی صورت گیرد.

اما زهی خیال باطل! زیرا گذشت زمان و برگزاری مراسم سمبولیک تجلیل از مناسبت پایتخت جهان اسلام ثابت ساخت که رسیدن به شهری که شایستهی پایتخت جهان اسلام باشد در قلب افغانستان میسر نیست و شاید هم ما و بخصوص دولتمردان عصر حاضر ما شایستگی این افتخار را نداشتند.

بازسازی مطلوب شهر غزنی کماکان به منزلهی یک رویا باقی ماند و دست یافتن به بخشی از افتخارات فرهنگی و تمدنی آن نیز میسر نشد. بدتر از همه اینکه حتی حیات اجتماعی آرام و احساس امنیت و مصوونیت کامل نیز در این شهر به فراموشی سپرده شده و خشونت، وحشت، افراطگری و ترس از ترور و گروگانگیری نیز سایهی سنگینی بر زندگی ساکنان این ولایت انداخته است. مدتهاست که امنیت در شهر غزنی برباد رفته و خبرهای فراوانی از انفجار، انتحار، جنگ، ترور، سرقت و هراس افگنی در مرکز و ولسوالیهای آن شنیده میشود.

شاهد عینی که با چشمان باز صحنه را مشاهده کرده است میگوید که در ولسوالی قرهباغ این ولایت، در روز روشن پولیسهایی که مسوول گزمه در بازار هستند، کشته میشوند و عاملان آن به آسانی پا به فرار گذاشته و مورد پیگرد و پیگیری قرار نمیگیرند. کمیآن سوتر از ولسوالی، در مسیر منتهی به اطراف ولسوالی و جادهی خاکی که مسافران را به جاغوری و نواحی دیگر میرساند نیز دزدان مسلح همه روزه دست به غارت اموال مسافران بی پناه میزنند و هیچ نهادی نیست تا به فریاد آنان برسد.

مرکز شهر نیز حال بهتری ندارد و کارکنان دولت، بخصوص مسوولان بخشهای نظامی هر لحظه احتمال مرگ خویش را داده و در انتظار شلیکی بر خویش میباشند. این حقیقتی است که بر شهر غزنی حاکم شده است و اگر بخواهد این گونه ادامه پیدا کند، دیگر افتخاری تحت عنوان پایتخت جهان اسلام نخواهد ماند و بر اثر این بی اعتمادیها و ناامنیهای ایجاد شده، شهر سنایی تبدیل به شهر خاموش و شهر ارواح خواهد شد.

وحشت از ظهور داعش در شهری که کسبه کاران آن را اقوام مختلف تشکیل داده و سالیان زیادی با صمیمت و اخلاص زیاد در تعامل بوده‏اند‏، مو برتن همگان راست میکند تا مبادا با راه‏اند‏ازی دسیسههایی، عرصهی کسب و کار را برآنان تنگ ساخته و زندگی را در کام شان تلخ سازد.

در برابر این همه ناامنی و هراس و ترس حاکم بر شهر، مسوولان امنیتی و حاکمان محلی بی خیال همه چیز نشسته و در پرتو بی خیالی و اختلاف حاکم بر حکومت مرکزی، تخت خویش را برقرار و بخت خود را بیدار احساس میکنند. جای حیرت و حسرت این است که نقش نمایندگان مجلس و یازده تن از بزگوارانی که در زمان برگزاری انتخابات، ترافیک رفت و آمد در این شهر و نواحی اطراف ایجاد کرده بودند، به شدت خالی احساس شده و به جز تعداد انگشت شماری از آنان، آنهم در فصول خاصی از سال و به مناسبتهای سیاسی و اغراض شخصی، چهرهی آنان در این ولایت پیدا نیست. چه بسا عدهای از موکلان ولایت غزنی، حتی قیافهی وکیلان خویشتن را فراموش نموده و در یک برنامهی رادیویی برای دیدن آنان «اعلان مفقودی» داده بودند! در واقع این طنز تلخ حکایت از بی‏اعتمادی عمیق میان شهروندان غزنی و نمایندگان سیاسی آنان در نهاد مهمی چون خانهی ملت است.

شکی نیست که در پشت این همه وحشت و دهشت، دستهای بزرگ و کوچک زیادی در کار اند، اما این نکته را نباید فراموش کرد که یکی از دلایل مهم ایجاد این ناامنیها و بی اعتمادیها، عدم برآورده شدن نیازها و عدم اشتغال زایی میباشد که این عامل در بسیاری از شهرهای کشور عمومیت دارد.

بنابراین، ضروری است تا در پرتو انسجام لازم از سوی نهادهای مسوول مرکزی و محلی، همکاری نمایندگان محترم مجلس و سایر ارگانهای مربوطه، اقدام قاطع و جامعی صورت گرفته و سعی تام صورت گیرد که افتخار نیم بند به دست آمده برای این شهر که نماد ملی دارد، از دست نرود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده