افغانستان؛ 13 سال پس از 11 سپتامبر

حملات هراس‌‏افکنانه و خونین 11 سپتمبر 2001 در امریکا برای اولین بار گوش و هوش قدرت‌‏های جهان را متوجه مردم افغانستان کرد. این حادثه مثالی از هزاران حادثه‌‏ی تلخی بود که هر روز در کشور ما تکرار می‏شد. پس از این حمله، قدرت‌‏های جهان به رهبری امریکا، دهکده‌‏ی جهانی را در معرض تهدید جدی از سوی گروه‌‏هایی دید که در افغانستان فعال بودند. بنا براین غرب برای تلافی حمله یازدهم سپتمبر و نابودی حلقه‏‌های هراس‌‏افکن مستقر در افغانستان به خاک این کشور لشکر کشید.

با قطع نظر از اغراض غرب در طرح این اقدام، افغانستان حداقل از لحاظ سیاسی وارد مرحله‏‌ی تازه‏‌ای شد، این مرحله ضمن اینکه بحران‏‌ها و چالش‏‌های جدیدی را به همراه داشت، اما برای توسعه همه جانبه کشور جنگ‌زده ما، یک فرصت طلایی به حساب می‏‌آمد.

امریکا از بسیج کردن غرب علیه هراس‏‌افکنی در خاک افغانستان، همزمان چند هدف را دنبال می‏کرد:

-1 مبارزه با القاعده و طالبان و به قول خودشان «به خاک مالیدن بینی القاعده و طالبان» تا از این طریق شاخ شکسته واشنگتن را دوباره ترمیم و قناعت مردم امریکا را جلب کرده باشد.

-2 طرح و تشکیل نظام هماهنگ با پالیسی‏‌ها و ارزش‏‌های غربی در افغانستان.

-3 اعاده حیثیت هژمونی امریکا و به دست گرفن ابتکار عمل در هدایت افکار عمومی‌علیه قدرت‏‌های رقیب در منطقه و جهان.

برای امریکا گزینه‏‏‌های اول ودوم به عنوان پیش‏‌زمینه‏‌های تحقق گزینه‏‌ی سوم از لحاظ عملی در اولویت قرار داشت و در این زمینه تلاش‏‌هایی هم انجام داد. از جمله می‏‌توان به کشتن اسامه بن لادن، نبرد علیه شبه‏‌نظامیان طالب و حمایت‏‌های مالی و نظامی این کشور از حکومت افغانستان اشاره کرد.

دولت‌مردان افغانستان دربستر این روند بیش از هر زمان دیگر به راحتی می‏‌توانستند از فرصت‏‌های پیش‏‌آمده به نفع جامعه خود استفاده نمایند.

اگر حاکمان و تصمیم‏‌گیرندگان حکومت افغانستان مسئولانه عمل می‏کردند، به صورت مشخص نیل به اهداف ذیل برای دولت و ملت افغانستان در سیزده سال گذشته، دور از انتظار نبود و این کشور می‏‌توانست در جهت بازسازی و نوسازی زیربناها، تقویت نیروهای مسلح، استحکام پایه‏‌های حکومت‌داری خوب، مبارزه با هرنوع فساد، تلاش برای خودکفایی اقتصادی، گام‏‌های بلندی را بردارد.

تعقیب اهداف فوق نه تنها تناقضی با پالیسی غربی‏‌ها نداشت بل اصلی‏‌ترین شعارهای آن‏ها را تشکیل می‏داد و هم از آرزوهای دیرینه مردم افغانستان به حساب می‏‌آمد. اما در طول این سیزده سال، آن طوری که انتظار می‏رفت به هیچ یکی از این آرزوها نرسیدیم. اغلب امکانات جامعه جهانی یا به یغما رفت و یا بی‏‌مورد مصرف شد.

از جانب دیگر عمر و توان حکومت که با حمایت‌‏های جدی مردم و همراهی بی‏‌دریغ جامعه جهانی همراه بود، صرف کشمکش‏‌های داخلی و بازی‏‌های سیاسی شد. اکنون محصول ده سال فرصت طلایی و اسارت جامعه جهانی در افغانستان، یک نظام بی‏‌نظم متزلزل و غرق در فساد با اقتصاد متکی به کمک‏‌های بیرونی و به شدت تحت تأثیر مانورهای دشمن، می‏‌باشد. کشمکش‏‌های طولانی انتخاباتی و تنش‏‌های خسته‏‌کننده سیاسی که حاکی از حداقل ثبات سیاسی در کشور است، بعد از حدود شش ماه هنوز به قوت خود باقی است! این موضوع ثابت کرد که وضعیت کشور مخصوصاً از نظر سیاسی و اقتصادی به شدت شکننده می‏‌باشد.

اکنون به باور اغلب کارشناسان اقتصادی، اقتصاد کشور بیش از هر زمان دیگر، متکی به کمک‏‌های جامعه جهانی می‏‌باشد. اگر این کمک‏‌ها قطع شوند، دولت ظرف چند ماه از عهده پرداخت معاش مامورین و تامین بودجه عادی خود برنخواهد آمد. از سوی دیگر اگاهان نظامی در مورد احتمال تهدید جدی حکومت از سوی طالبان بارها هشدار داده‏‌اند.

همه این موارد نشان می‌‏دهند که ظرف این چند سال فرصت، کارهای بنیادی و اساسی انجام نشده‏‌اند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده