اقلیت‎ها،‌قربانی بازی‎های سیاسی (به بهانه‎ی گروگان‎گیری در زابل)

مسافران شاهراه مرگ (قندهار-کابل) وقتی وارد این جاده شدند، احتمال هرگونه رویداد ناگواری مثل خطر انفجار، انتحار، جنگ رویارو و بسته شدن مسیر را میدادند. با این وجود، انتظار اینکه گروهی از راه رسیده و آن‏ها را با اهداف و انگیزههای نامعلوم ربوده و در جای دوردستی انتقال دهند، هرگز در مخیله‏‌شان نمیگنجید و برای‏شان غیرقابل تصور بود.

اما این مسافران بیگناه و غافل از بازیهای خطرناک و پیچیدهاین سرزمین نمیدانستند که چه چیزی در انتظارشان است و چه بازی با آنان انجام خواهد شد. اشخاص نقابدار و عاملان گروهی که روشن نیست چه نیرنگ و هدفی را دنبال میکنند از راه میرسند و با پرسوجو از دین و آیین آنان، اشخاصی را که پیرو کیش مشخصی هستند، با خود برده و معلوم نیست که چه بازی را با آنان انجام خواهند داد.

شاهدان عینی میگویند که دقایقی از حادثه نگذشته بود که نیروهای ارتش ملی از راه رسیده و سراغ حادثه را گرفتند، اما گویا آنان دستور بازرسی از رخداد و پیگیری عوامل گروگان‏گیران را نداشتند و باید منتظر میماندند تا اینکه دستوری از مرکز رسیده و راه عملیات برای‏شان بازگردد. این دستور شاید هیچ زمانی نرسید و نتیجه چنان شد که بیش از سی مسافر بی‏‌گناه طعمهی گروهی شود که معلوم نیست چه دسیسهای در سر دارند.

این اولین باری نیست که شاهراه قندهار- کابل گواه اینگونه حوادث است. پیش از این نیز مسافران زیادی در این مسیر به اسارت رفته، کشته شده و یا هم زنده به گور شده‏‌اند. کنده پشت شاهد زنده و گورستان دسته‏‌جمعی کسانی هستند که به اتهام داشتن مذهب خاص، زیر آوار شده و به صورت فاجعه‏‌بار و تأسف‏‌آوری قربانی شده‏‌اند.

بنابراین میتوان گفت در این شاهراه، کمین‌گاههای زیادی وجود دارد که گروههای خطرناک و توطئهگران زیادی را در خود جای داده است که تا زمانیکه آنان از این مسیر پاک نگردند، امکان هرگونه رخداد خونین و حوادث ناگواری در این مسیر قابل تصور است. اما متأسفانه روند تأمین امنیت در این مسیر نیز با گسست و شکستهای بسیاری همراه بوده و نارسایی و ناتوانی نهادها و نیروهای موظف در این شاهراه، باعث اتفاقهای ناگواری در آن گردیده است.

حضور نهادهایی چون پولیس شاهراه یا همان نظم عامه، ارتش ملی و سایر نهادهای امنیتی نتوانسته است مانع از دسترسی و نفوذ گروههای هراس‏‌افکن و دسیسهگر در این مسیر شده و همواره خطر حضور و ظهور آنان در نقاط گوناگون این شاهراه وجود دارد. از سوی دیگر، عدم سرعت عمل و نبود فشارهای گسترده و سنگین از سوی نهادهای عالی حکومتی روی این گروهها و نبود سیاست منسجم و منظم در راستای برچیدن این گروههای خطرناک، باعث جسارت و جرأت بیشتر این گروه‌ها گردیده و منجر به استفادهجویی بیشتر آنان شده است.

بدتر از همه اینکه در بسا موارد، این رخدادها به همان گونه که قربانیان قومی– مذهبی دارد، برخوردها نیز از همین رهگذر صورت گرفته و کسانی دنبال حادثه را میگیرند که به نحوی وابسته به قوم و مذهب گروگانگرفته شدگان میباشند. این مسئله به همان اندازه که کارایی راهکارها را کمتر میسازد، گروگان‌گیران را نیز نسبت به موضوع حساس، ساخته و زمینهاستفادهجوییهای‏‌شان را افزایش میدهد.

این یکی از موارد تلخ و تباه‏کننده برای مردم و ساکنان این سرزمین بوده است که اقلیتهای مذهبی و اشخاص بی‏گناهی که پیرو مذهب خاصی هستند، همواره قربانی سیاستهای سیاه گروهها و احزاب شده و گرفتار دسیسه‌های گوناگون شوند.

اکنون نیز هرچند مشخص نیست که در واقع، گروگانگیران متعلق به کدام طیف و تبار مذهبی و سیاسی هستند و خواست و انگیزهی آنان از این گروگانگیری چیست، ولی آنچه مشخص است اینکه هرگاه برای جلوگیری از اینگونه استفادهجوییها راهی سنجیده نشده و سیاست منسجم، منظم و قاطعی روی دست گرفته نشود، چشمانداز تنشهای ناشی از آن بسی خطرناک، گسترده و زیانبار تمام خواهد شد. بهتر خواهد بود تا از حادثهی گروگانگیری عبرت گرفته و آن را به منزله جرقهی آغازین یک آتشافروزی خطرناک و سوزنده تلقی کرد که باید مهار شده و جلو آن گرفته شود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده