انتظاری که‌تحقق نیافت

مرگی به آن فجیعی و قساوت و بربریت هرگز در شان یک انسان نبود ونیست و ولو این که هر گناهی که مرتکب شده بود اما عده ای با غلیان احساسات به ظاهر دینی فرخنده را زجر کش کردند و زجری که بی سابقه بود و فقط فرخنده آن را تحمل کرد و در نهایت با زندگی دواعی جانکاه داشت.

قضیه فرخنده بارد یگر نشان داد که مردم تا چه اندازه از روی نادانی و جهالت و احساسات و جو گیر شدن دست به اقدامی می زنند که عواقب بسیار دردناکی را به دنبال دارد.

قضیه فرخنده به اندازه ای الم ناک و تاثر برانگیز است که شاید کمتر کسی بتواند آن را به راحتی باور کند این قضیه بیشتر به داستان فلم های تراژیک شباهت دارد تا یک واقعیت ملموس و محسوسی که هزاران نفر شاهد آن بود و صحنه های زجرو درد و بی حرمتی و بی عزتی دختری به نام فرخنده را تصویر کرد حقیقتی که به تصویر در آمد باید امروز بهاری را در کشور ما به وجود می آورد بهاری ا ز جنس دگرگونی های بنیادین.

فرخنده قربانی فرهنگی شد که نماد خشونت و بربریت و جهالت و نادانی است. فرخنده را انسان های نادان و جاهل و احساساتی به قتل نرسانند فرخنده از یک فرهنگ و سنت خراب و ناروا شکنجه شد و درد دید و سپس جان داد .

قاتل فرخنده تفکری بود که بر جامعه حکو مت می کند.تفکری که کمتر می تواند تضاد ها و عناصر بیرونی و مخالف خود را بر تابد اما خودش سراسر تضاد و تناقض و کژتابی است . این جامعه پر از بی عدالتی و نا برابری ها و افراطگرایی ها و تفریط گرایی های جنون آور و حتی خنده دار است آشکارا قانون نقض می گردد کرامت نسان زیر لگد های شعار های از هرجا آمده پایمال می گردداما اگرکسی انگشت بر ضعف نهاد و یا کسی گداشته شود جنجالی به پا می شود که آ سرش نا پیدا است.

قتل فرخنده به همان اندازه که درد آور و وحشیانه بود به همان اندازه می توانست تاثیرات اساسی خود را بر روح و روان جامعه بر جای بگذارد آیا گذاشته است ؟ می توانست جامعه را از ریشه و بیخ و بن دگرگون بسازد آیا دگرگون ساخته است ؟ باید قتل فرخنده به یک گفتمان فرهنگی پاینده و تاثیر گذار و متحول کننده می انجامید. آیا ما چنین برایندی را از این فاجعه ی بشری هولناک که لاف دیانت و غیرت و شرافت ما گوش فلک را کر کرده ، حاصل کرده ایم؟

شعار ما «فرخنده هستیم «آیا در ذات خود ما رابه فرخنده ،جدای از حس انسان دوستی و عدالت خواهی راهی را برای آینده روشن تر باز خواهد کرد؟

آینده ای که در آن قانون حرف اول و آخر را در فیصله کردن قضایای جرمی و عدلی بزند و هر کس مطابق قانون جزا داده شود و معافیتی در کار نباشد.

آیا مگر قتل فرخنده در نوع خود در کشور ما بی سابقه نبود و نیروی محرکه ای قوی در خود نداشت تا جامعه را از خوابی که در آن به سر می برد بیدار سازد و آغاز نوی را نوید دهد.چرا چنین حرکتی به چشم نمی خورد چرا جامعه در همان خوابی که بود هنوز به سر می برد؟جنایتی چنان فجیع چرا نتوانسته جامعه ی ما را نهاد های مدنی و مردمی و اهل سیاست ما را بیدار و هوشیار کند؟چراما فقط شعار عدالت خواهی را سر می دهیم اما فقط در همین نقطه باقی مانده ایم؟ آیا فقط سزاوار بود جاده ای درکابل به نام فرخنده نام گذا ری شود و دیگر خلاص و همایش و نمایش اجرا گردد و دیگر هیچ ؟

فرخنده باید به یک نماد مبارزه با نا برابری ها و خشونت ها و نا بسامانی ها تبدیل می شد و مردم همه با هم به شکل انسانی خواهان پی گیری عادلانه ی قضیه فرخنده باشند. تها نهاد های زنانه نباید به دنبال پی گیری پرونده فرخنده باشند بل هر نهادی که و هر کسی مستمر خواهان مجازات عاملان انسانی قتل فرخنده باشند و در همین حال باید با عامل فرهنگی و سنتی این قتل فجیع نیز مبارزه صورت گیرد.

اما به نظر می آید حرکت های صورت گرفته در حمایت و پی گیری قتل فرخنده چندان هماهنگ و موثر نبوده و نیست و این ماجرا نتوانسته به گونه ی شاید و باید به جریانی منجر و منتج شود که به مبارزه ریشه ای با خشونت ها و بی عدالتی ها و نا برابری ها بپردازد.

در این قضیه هر کس از ظن خود خواهان پی گیری این پرونده می باشد و قضایا به گونه ای پیش رفته است که طیف و گروه مخالف به قتل فرخنده با دیدی می نگرند که یک حادثه بود و گذشت و بیشتر ازاین نباید به آن آب و تاب داد، در حالی که قتل فرخنده به آن شکل ،اساس یک جامعه اسلامی را زیر سوال برده و نباید از کنار آن با قشری گریهای ساده لوحانه گذشت اما به نظر می آید ما از کنار این ماجرای بی سابقه که می توانست نقطه تحولی برای ما باشد به سادگی گذشته ایم و به شعار های عدالت خواهانه ی خیابانی بسنده کرده ایم . این قضیه می توانست دولت نیم بند ما را سرنگون کند اما ما نتوانستیم از این فرصت ناخجسته به نفع جریان های فرهنگی خجسته تاثیر گذار استفاده کنیم .

0 پیام برای این مطلب ثبت شده