انفجار کابل، انفجار بوستون

انفجارهای پی در پی در خط پایانی دوماراتن در بوستون امریکا یک بار دیگر امریکا را تکان داد. این انفجارها هر چند برای امریکاییان تکان‌دهنده بودند، اما رییس‌جمهور این کشور این انفجارها، را حمله هراس‌افگنانه توصف نکرد اما وعده داد که عاملان آن را مجازات خواهد کرد.

این انفجارها از سوی رییس‌جمهور کشور ما هم مورد تقبیح قرار گرفت و حامد کرزی با قربانیان این حادثه غم شریکی کرد. تعداد کسانی که در این انفجارها جان خود را از دست دادند سه نفر گزارش گردید. شاید تعداد قربانیان بیشتر از این باشد اما از این نکات که بگذریم، تفاوت در چیست. ماهیت انفجار یکی است در هر جا که رخ دهد. آنچه از انفجار باقی می ماند خونریزی، قتل، کشتار و خرابی است و هر چه انفجارها قدرت بیشتری داشته باشند میزان تخریب و کشتار نیز زیادتر است.

انفجارهایی که در کشور ما هر چند وقت یک بار رخ می دهند و جان افراد بی‌خبر از همه جا را می‌گیرند در اکثر موارد از قدرت تخریب بالایی برخوردارند. تعداد این انفجارها هم زیاد است.

می‌توان گفت ما روزانه در سراسر کشور خود شاهد انفجار هستیم. انفجارهایی که برای ما هرگز، دیگر تکان‌دهنده نیستند. گویا ما به انفجارهای روزانه مانند هر نابسامانی دیگری که با آن دست به گریبان هستیم عادت کرده ایم و از کنار آن به سادگی می‌گذریم و توجیه دولتمردان نیز این است که ما در حال مبارزه و جنگ با هراس‌افکنی قرار داریم و این انفجارها یک امر عادی در جنگ قدرت طرف‌های درگیر می‌باشد.

مردم هم چاره‌ای ندارند، رفاه ندارند، امکانات و سهولت‌های زندگی اجتماعی در سطح قابل قبولی وجود ندارد، مشکلات صحی وجود دارد، بیکاری و فقر، اعتیاد و خشونت های گوناگون دیگر پدیده‌های بازدارنده هستند و موانع اصلی پیشرفت و ترقی به شمار می‌آیند.

ده سال از حضور جامعه جهانی در کشور ما گذشت. صرف نظر از برخی دستاوردها ما هنوز در نقطه شروع قرار داریم وقتی می‌توان گفت توانایی درک همین نقطه شروع را نداریم و کورکورانه در حرکت هستیم. نه تنها جامعه جهانی برای پیشرفت ما کمکی نکرد؛ بل با دیدگاه‌های سطحی و زودگذر باعث عقب‌مانی بیشتر ما نیز گردیده است. تکلیف دولت هم معلوم است بیشتر از این که با حس وطن‌دوستی و وظیفه‌شناسی به کشور بنگرد، به دادوستدهای قومی، قبیله‌ای و تجارت‌های پیدا و ناپیدای مافیایی می‌پردازد.

در چنین جامعه‌ای انسان‌ها ارزش انسانی ندارند و یا ارزش انسانی انسان‌ها قربانی اهداف منفعت‌طلبانه می‌شود. انسان‌ها کشته می‌شوند یا در جنگ یا در اثر انفجار کنار جاده‌ای و یا انفجار مهیب دیگری به نام انتحار اما این فقط در همین حد باقی می‌ماند. نه مردم از آن تکان می‌خورند و به خود می‌آیند و نه دولت توانایی مقابله با چنین پدیده‌های فزاینده‌ای را دارد. ارزش جان انسان‌ها در بیانیه‌های حکومتی که برای تقبیح و غم شریکی صادر می‌گردند، پیچیده شده و به فراموشی سپرده می‌شود. در این سرزمین دیگر از کشته شدن انسان‌ها کمتر کسی متاثر و متالم می‌گردد.

بیش از چهاردهه می‌شود که ساکنان این سرزمین با کشتار و خونریزی و جنگ در تمامس اند و تفنگ و تانک و توپ، بازی های کودکانه مردان این سرزمین به شمار می‌رود.

هر چند ده سال اخیر کمتر صدای شلیک توپ و تانک شنیده اند، اما با نوع دیگری از صداهای مهیب و هولناک، متحرک و ناگهانی به نام انتحار به خوبی آشنا گردیده اند.

فرق انفجارهای بوستون در امریکا با انفجارهایی که در کشور ما روی می دهند فقط در نحوه برخورد با این پدیده نیست؛ بل در نوع نگرش است انسان‌هایی که در انفجارهای جهان غرب کشته، مجروح و یا معیوب می‌گردند از ارزش انسانی برای دولت های خود برخوردارند و این موضوع باعث برخورد قاطع آن‌ها و پیدا کردن سریع راه‌های حل برای جلوگیری از وقوع مجدد این حوادث می‌گردد.

اما و اصولاً در جهان سوم و مخصوصاً در کشورما انسان‌ها ارزش انسانی ندارند در زندگی و مرگ‌شان برای دولت‌مردان ما برابر است از این رو است که انفجار در بوستون جهان را تکان می‌دهد اما انفجار در کشور ما حتا همسایه خانه به خانه ما را تکان نمی‌دهد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده