انقلاب ایران

بیست و دوم ماه دلو (بهمن) سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران است؛ انقلابی‌که در میان موجی از قدرت‌طلبی‌های شرق و غرب و اوج هجمه‎های سنگین بر ملت‎های تحت ستم و استبداد شکل گرفت و پیروزی آن بهت همگانی را در پی داشت.

با توجه به جایگاه مهمی که نظام سیاسی این کشور در نظام بین‎الملل پیدا کرد و ماهیت اسلامی آن حساسیت‌های فراوانی را در پی داشت، لزوم بازنگری در زوایای مهم آن با گذشت چندین دهه ضروری می‎نماید.

شکی نیست که اهمیت و جایگاه انقلاب اسلامی  ایران و تغییراتی‎که در معادلات جهانی به‏وجود آورد را تنها کسانی درک می‎کنند که وضعیت جهان و تقسیمات قدرت و فرایندهای جهانی را تا آستانه‎ پیروزی انقلاب اسلامی ایران رصد کرده باشند.

به همان اندازه شناخت کافی از هیمنه‎ ابرقدرت‎ها و چگونگی نظم جهانی و تقسیمات آن و نیز وضعیت کشورهای اسلامی و امت اسلامی در آن دوران داشته باشند و از سوی دیگر به تغییرات متوالی نظم بین‎المللی و تحولات پرشتاب جهان اسلام از آغازین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران تاکنون مسلط باشند.

با توجه به این نکته باید یادآور شد که در آن زمان هیچ تردیدی نبود که قدرت‏های مسلط، این انقلاب و اصول آن را نپذیرند و با تمام توان و توشه در صدد مقابله و مهار آن برنیایند. کمااینکه این امر در طول سالیان متمادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ثابت شده و تاکنون نیز ادامه یافته است.

هرچند پروسه‎های بین‎المللی مانند جنبش عدم تعهد و برخی تک‎روی‏های انقلابی در جهان خودنمایی می‎کرد، ولی به خوبی مشخص بود که این حرکت‎ها هیچ راه بدیلی در سیاست و خط مشی بین‎المللی فارغ از تقسیمات و نظم به‏وجود آمده  توسط  دو ابرقدرت مسلط یعنی  امریکا و شوروی سابق، تعریف و تبیین نمی‏کنند.

اما انقلاب اسلامی ایران با شعار» نه شرقی و نه غربی» راه بدیلی در چوکات تقسیمات و رویکردهای جهانی تعریف کرد که مشخصات خود را داشته و انگیزش‎های جدیدی حداقل در جهان اسلام به‏وجود آورد. تجربه‎ حکومت اسلامی با تداوم و بقای خود به یک واقعیت انکارناپذیر تبدیل شد و نشان داد که مدیریت اسلامی قابل طرح و پیاده کردن است و اگر خوب و دل‏سوزانه دنبال شود می‎تواند نتایج سازنده‎ای به‏وجود آورد.

در طول نزدیک به سه‎دهه‎ گذشته، جمهوری اسلامی ایران با مشکلات و معضلات فراوانی همچون مساله‎ خاورمیانه و فلسطین، جنگ خلیج فارس، تحریم اقتصادی، جنگ بالکان، پدیده‎ی بنیادگرایی و تندروی در جهان اسلام، قضیه‎ی افغانستان، کاهش قیمت نفت زیر 10 دالر، پرونده انفجار آمیا، قطعنامه‎های شورای امنیت، دادگاه میکونوس، کنفرانس برلین، جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با رژیم اسراییل، پرونده‎ انرژی هسته‎ای، مساله‎ انقلاب کشورهای عربی و بیداری اسلامی و بحران سوریه، در نهایت هم مساله هسته‌ای و فشارهای جهانی اعمال شده بر جمهوری اسلامی و قضایای کوچک و بزرگ دیگری روبرو بوده است. تهدیدات و فشارهای دوامدار غرب، رژیم اسراییل، امریکا و غرب و هم‎پیمانان آن را نیز باید به این پرونده‎ افزود.

قدر مسلم آن است که بسیاری از قضایای بین‎المللی مترصد فرصتی بودند تا با بروز اشتباهی هرچند کوچک از سوی کادر تصمیم‎گیری سیاست خارجی این کشور به آن تاخته و به براندازی آن اقدام نمایند.

اگر این هجمه‎ها مجال نیافتند، دلایل آن در ثبات سیاست خارجی نظامی بود که محور آن با ارزش‎های اسلامی بنا شده بود و مدیریت و رهبری آن از درایت، قاطعیت و صلابت لازم برخوردار بود.

رشد شاخص‎های مدیریتی حکومت اسلامی در ایران؛ تولیدات صنعتی و پیچیده، تولید علم، پیشرفت چشم‎گیردر عرصه‎های حساس و موقعیت‎سازی مانند انرژی هسته‎ای،  تکنولوژی در عرصه‎ی هوافضا، تجهیزات نظامی، ارتباطات و علوم مختلف تجربی و انسانی در کنار رشد سیاسی و اجتماعی، افزایش استانداردهای زندگی عمومی و اقتدار روزافزون و مسایل دیگر از جمله مواردی‌اند که فرازهای یک نظام بیرون آمده از درون یک انقلاب اسلامی را نشان می‎دهد.

با این حال، به نظر می‌رسد برخی شاخص‎های مدیریتی در حوزه‎ سیاست داخلی و عرصه‎ روابط خارجی، نیازمند بازنگری جدی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. نگاه جدی و عمیق روی برخی واقعیت‌های موجود می‌طلبد تا دیپلماسی برخاسته از درون یک انقلاب بی نظیر با ماهیت اسلامی آن از پتانسیل‌های بیش‎تری برخوردار شده و شرایط داخلی و منطقه‎ای‌اش را در برابر هجمه‎ها و موج‎های موجود، مقاوم‎تر سازد. ایجاد همگرایی منطقه‎ای و همسویی گسترده‌تر، مدیریت تنش‎های درونی که خواسته یا ناخواسته هرازگاهی دامن زده می‎شود و شکاف‎هایی که ممکن است این وضعیت‌ها در پی داشته باشد، نیازمند بازنگری جدی در رویکردهایی است که اصلاحات اعمال شده بر مبنای آن خواهد توانست، اوضاع تنش آلود کنونی را بهتر از آنچه هست رقم زند.

  • محمد قره باغی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده