اگر القاعده برگردد…

این روزها زنگِ خطر بازگشت القاعده به افغانستان از سوی فرماندهان امریکایی و بازیگران پشت پرده‌ی سیاست که در هیأت کارشناسان اوضاع سیاسی ظهور یافته و در رسانههای غربی اظهار نظر میکنند، هراس عمومی را در افکار عمومی شهروندان کشور به وجود آورده است.

استفاده از ابزار تهدید و فشار دولتمردان کاخ سفید، خروج صفری نظامیان آن کشور و متحدان غربی‏اش این ترس را تشدید نموده و واکنش خشمآلود رئیس‌‏جمهور کرزی در برابر این موضعگیری کاخ سفید، دلیل مضاعفی بر نگرانیهای عمومی گردیده است. در این میان دو نکتهی مهم در دو سوی قضیه قابل تأمل به نظر میرسد: اول اینکه تردیدی وجود ندارد که القاعده یک نیروی جعلی بوده و به منظور بهرهبرداریهای سیاسی ساخته شده است. این ساختار افراطگرایانه در نقاط مختلف با اهداف متفاوت و عناصری دارای ماهیت و هویت چندگانه بروز و ظهور نموده و در راستای تحقق اهداف سیاسی فعالیت میکند. افرادی که در این گروه و شبکه مشغول نقش‌‏آفرینی‏‌اند نیز از میان طیفهایی انتخاب میشوند که آگاهیهای کاذب، عقدههای اجتماعی، سیاسی و عقیدتی، ایدئولوژی منحط و افکار متحجرانه، آنان را انگیزه میبخشد تا به نحوی تخدیر شده و به تخریب و ویرانگری روی بیاورند.

به این دلیل اظهار نظر آقای کرزی مبنی براینکه القاعده یک نیروی افسانهای است را میتوان اینگونه تعدیل کرد که این شبکه اسطورهی سیاسی است که در افغانستان ابزار دستِ کشورهای غربی قرار گرفته است. در این امر نیز شکی وجود ندارد که محور اصلی دیپلماسی هر کشوری، منافع ملی آن کشور است و هرگونه تعامل و تحرک سیاسی نیز حول همین محور خواهد چرخید. لذا اگر رئیس‌‏جمهور کرزی پس از دوازده سال حضور امریکا به این کشف سیاسی دست یافته است، باید به درک سیاسی ایشان شک کرد.

لذا باید اذعان نمود که صراحت لهجهی رئیس‏‌جمهور در بیان برخی از حقیقتهای تلخ در روابط سیاسی کابل – واشنگتن در یک ماه آخر حکومت وی از سر دلسوزی به ملک و مملکت نبوده و بر مبنای قاطعیت در راستای دفاع از منافع ملی افغانستان صورت نگرفته است، بل بیشتر به هدف حفظ قدرت سیاسی و قهرمان‏‌بازیدر روزهای آخر عمرش انجام می‌یابد. زیرا وقتی حامیان بینالمللی افغانستان به رهبری ایالات متحده امریکا حاضر نشدند با بازیهای قدرت‏‌طلبانهی آقای کرزی هم‌نوا شوند، وی ساز مخالف نواخته و قصد آن را گرفت تا مردم و مملکت را در تختهی بازی قرار دهد که ممکن است قیمت باختِ این قمار، بازگشت به دهههای سیاه پیشین و مشابه دهه‏‌ی هفتاد باشد. چرا که هیچ‌کسی فراموش نکرده است که آقای کرزی چگونه و با حمایت چه کسانی وارد قدرت شده و در انتخابات پیشین نیز با دخالتهای چه عواملی به کرسی ریاست‏‌جمهوری دست یافت. در آن زمان آقای کرزی دم بر نیاورده و به افشاگریهایش دست نزد، زیرا منافع فردی وی چنین ایجاب میکرد. اما امروزه به بهانهی دفاع از منافع ملی این بازی را به راه انداخته است که خاستگاه آن حفظ قدرت سیاسی است و بس.

پرسش مهم در این خصوص این است: هرگاه القاعده برگردد، به حیثیت سیاسی و منافع ملی کدام یک از دو کشور امریکا و افغانستان صدمه خواهد زد؟

بدیهی است که هرگونه پیامد مخربانهی القاعده، حقانی، طالبان یا سایر گروههای افراطی بیشتر از همه متوجه کشور ما خواهد شد چرا که افغانستان یکبار به شدت از این آفت متضرر شده و به خوبی میداند که هرگاه این شعله‏به‌‏دستانِ جهنم بر سرنوشت‏شان حاکم شوند، چه پیامدی را به دنبال خواهد داشت. اما نباید فراموش کرد که بازگشت القاعده به افغانستان تنها لطمهای به منافع ملی افغانستان نیست، بل احیای این شبکه به معنای شکست مفتضحانه‌ی جبهه مبارزه با هراس‌‏افکنی که متشکل از کشورهای غربی به سرکردگی امریکاست نیز میباشد.

ایالات متحده امریکا که با شعار مبارزه با هراس‏‌افکنی و محو این پدیده وارد افغانستان شد، اکنون با ابزار بازگشت همین شبکه نیز در صدد حفظ این حضور میباشد. لذا اگر موفق نشود در قالب دیپلماسی با دولت کابل کنار آمده و به سازگاری نتیجه‌بخشی برسد، حیثیت سیاسی این کشور در سطح جهانی خدشه‏‌دار شده و روشن شدن هر نوع آتشی در این اقلیم، سرانجام دامن مردمان سایر نقاط را نیز گرفته و دود آن به چشم امریکا و غرب نیز خواهد رفت. کما اینکه این مسأله در اول قرن بیست با حادثه یازده سپتامبر به اثبات رسید و پای مبارزان افراطی تا برجهای دو قلوی امریکا رسیده و موج سهمگین و مخرب آن ارابههای هواپیما را از میدانهای هوایی امریکا به حرکت درآورد.

لذا شکی نیست که اگر القاعده برگردد، قاعدهی بازی تنها به نفع کاخ سفید تغییر نخواهد کرد. ضمن اینکه تمسک به چنین ابزارهایی، تردید افکارعامه را نسبت به صداقت امریکا در حمایت از افغانستان بیشتر ساخته و شکاف سیاسی را میان دو کشور افزایش خواهد داد: چیزیکه به سود هیچ ‌یک از دو کشور نبوده و خواست سیاسی آنان نیز چنین نیست.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده