ایران و عثمانی؛ از منازعه تا همگرایی

در طول دوران صفویه، ایران و عثمانی دو کشور مهم منطقه‌بودند که روابط دیرینه‌ای با هم داشتند. این دو کشور بارها بر سر منافع خود باهم جنگیدند و مرزهای میان این دو هم همواره دستخوش تغییر و دگرگونی می‌شد.

امپراتوری عثمانی قدرتی بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی، یعنی 600 سال بر منطقه حکومت می‏کرد. این حکومت در مرزهای خود با حاکمیت‏‌های گوناگون اعم از ایرانی و اروپایی و عرب درگیری داشت و همواره سعی می‏کرد با گسترش نفوذ خود به عنوان یک قدرت مطلق در عرصه‏‌ی سیاسی جلوه‏‌گری کند.

خلافت عثمانی از زمانی که روی کار آمد سعی کرد به عنوان پرچمدار رهبری جهان اسلام مطرح شود، اما ظهور امپراتوری صفوی در ایران و رسمیت یافتن مذهب شیعی در این سرزمین، عثمانی را در مرزهای شرقی با مشکل بزرگی مواجه کرد. شکل‏‌گیری حکومتی مقتدر با گرایش‏‌های شیعی، خلافت عثمانی را که آرزوی رهبری جهان اسلام را داشت دچار چالش کرد. شرایط سیاسی نشان می‏داد که این دو در نهایت بر سر تعارض منافع مذهبی و سیاسی با یکدیگر درگیر خواهند شد. سراسر دوره صفوی به درگیری میان ایران و عثمانی گذشت و گاهی غلبه با عثمانی بود و زمانی ایران به عنوان پیروز میدان شناخته می‏شد.

یک رشته اصلاحات نظامی و اجتماعی با نام خط شریف گلخانه در 1839میلادی توسط مصطفی رشید پاشا، سفیر عثمانی در فرانسه و انگلستان و پس از شکست‏ه‌ای پی در پی عثمانی در اروپا و از دست دادن متصرفاتش مطرح شد و با امضای سلطان عبدالمجید رسمیت یافت و اجرا شد. هدف پایه‏‌ای این اصلاحات که یکی از ارکان مهم دوره تنظیمات به شمار می‏رفت، ایجاد اندیشه وحدت و اشتراک منافع کل ملل و اقوام تابعه امپراتوری بود که به عثمانی‏‌گرایی معروف شد. عثمانی‏‌گرایی که با اندیشه های نامق کمال، شاعر و ادیب عثمانی و تشکیل گروه‌های موسوم به عثمانی‏‌های جوان پرورده می‏شد، در دهه 1860میلادی بر پایه وحدت احساس‏‌ها و گرایش‏‌های متنوعی همچون ملیت، آزادی، رفاه، برادری، مالکیت، حاکمیت، احترام به نیاکان و عشق به خانواده قرار داشت و ایجاد امپراتوری عثمانی هدف مورد نظر آن بود.

برنامه ایران‏‌ستیزی عثمانی‏‌ها از سوی افرادی مانند روشنی بیگ در قالب سخنرانی‏‌ها و با هدف در برابر هم قرار دادن ایران و ترک پیگیری شد. روابط ایران و عثمانی از رقابت‏‌های استعماری قدرت‏‌های بزرگ که در آن دوران به اوج خود رسیده بود نیز تاثیر می‏‌پذیرفت، روابطی که همواره پندها و درس‏‌ها و عبرت‏‌های زیادی را برای تاریخ برجای گذاشته است. حیطه نفوذ ایران و عثمانی بر روابط یک‌دیگر و منطقه و جهان متفاوت بوده است. بنابراین بررسی این وجه از روابط دو کشور به‏‌ویژه از نگاه مذهبی و دینی با توجه به ساختارهای قدرت سیاسی در هر کشور، برای جهان اسلام نیز درس‏‌های آموزنده‏‌ای دارد. این روابط در دوران شاه اسماعیل تا پایان دوره شاه عباس، بیش از همه خود را نشان داده است.

ایران و عثمانی به علت همسایگی جغرافیایی و داشتن پیوندهای دینی تاریخی و مشابهت‏‌های فرهنگی همواره ارتباطات نزدیک و مداوم در جنبه‏‌های سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی با یکدیگر داشته و همیشه از تحولات یکدیگر تاثیر پذیرفته‏‌اند. دگرگونی‏‌های رخ داده در ایران سال 1285 شمسی به پیروزی انقلاب مشروطیت در ایران و برچیده شدن استبداد حکومتی قاجار انجامید. این انقلاب و دستاوردهای آن بر سیاست خارجی ایران در مقابل همسایگان نیز تاثیر گذاشت. همزمان انقلاب‏‌هایی از این دست در عثمانی (1923 ـ 1876م) نیز رخ داد و حکومت قانون و مجلس در این کشورها استقرار پیدا کرد. هر دو کشور در جنگ جهانی اول درگیر شدند. این جنگ به فروپاشی امپراتوری عثمانی و تشکیل کشور نوین ترکیه منجر شد. تاثیر متقابل مشروطیت در ایران و عثمانی موجب انعقاد پیمان تهران (1329 هـ .ق، 1911 م) و استانبول (1331 هـ . ق، 1913 م) شد. دگرگونی‏‌های مشروطیت موجب حضور برخی نخبگان و بازرگانان ایرانی در استانبول نیز شد.

دگرگونی‏‌های سیاسی در ایران و روی کار آمدن رضاشاه و مصطفی کمال پاشا معروف به آتاتورک، پدر ترک‏‌ها موجب شد به فضای تنش و دشمنی ایجاد شده میان ایران و ترکیه پایان داده شود و دورانی از مسالمت برای دو کشور در روابط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایجاد شود و دعوت آتاتورک از رضاشاه برای سفر به آن کشور این روابط را تحکیم بخشید. رضاشاه سال 1316 سفری به ترکیه کرد که تنها سفر خارجی او به شمار می‏‌آید، پس از دیدار با آتاتورک روابط ایران و ترکیه نوین، وارد دورانی تازه شد و گسترش پیدا کرد. روابطی که در دوران محمدرضا شاه پهلوی هم ادامه یافت و مسائل تنش‏زا به آن وارد نشد و لطمه نزد. عضویت ایران، ترکیه، پاکستان و افغانستان در سازمان پیمان عمران منطقه‏‌ای و پیمان سنتو به روابط گسترده میان دو کشور مهر تائید می‏‌گذاشت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده