باران سجادی:“ سنگ‏باران” در حقیقت محصول انفجار یک‌باره‌ی من است

اشاره:

باران سجادی از ولایت غور افغانستان است با افزایش تنش‌ها و شروع منازعات داخلی و برونی در کشور، خانواده‌ی باران به ایران کوچید. باران در خانواده‌ی آواره افغانستانی در مشهد ایران متولد شد.

او زندگی دشواری را در فقر و آوارگی سپری کرد، با اینکه به لحاظ اجتماعی او و خانواده اش در ایران به جمعیت محروم مهاجران افغان تعلق داشت، امتیازها و حق و حقوقی شهروندان ایرانی را نداشت، با تمام این‌ها او در سال‌های ورودش به مکتب، هوش و فراست لازم را در دوران تحصیلات ابتدایی از خود نشان داد.

اما دنیای کودکی باران در فضای مهاجرت رنگ غم انگیزی به خود گرفت.

او در یازده سالگی به سوگ پدر نشست و این رویداد روحش را تکان داد. باران با رویکرد هنجارشکنانه به بسیاری از سنت‌ها نگاه انتقادی و اعتراضی داشت.

او پس از پایان آموزش‌های ابتدایی از سد کانکور ایران گذشت و در رشته جغرافیا با گرایش برنامه ریزی شهری به تحصیلاتش ادامه داد.

باران در دانشگاه فردوسی مشهد آموزش عالی را آغاز کرد و در برنامه‌های ادبی دانشجویی شرکت می‌کرد و شعر می‌گفت.

برهنه سرایی او آماج بازخواست و اعتراض‌ها قرار گرفت و مشکلاتی را برای او در دانشگاه خلق کرد، این مساله باعث شد که او از ادامه تحصیلاتش در ایران صرف نظر کند و تحصیلاتش را ناتمام گذاشت و به تنهایی آواره دیار غرب شد و به کشور کانادا کوچید، در نهایت

پس از یک دهه سکوت، غم و اندوه او فوران کرد و در “سنگ‌باران” منفجر شد، زبان خاص شعرهای باران و نگاه او به تن و تنانگی انسان، به زودی او را به چهره مطرح شعر تبدیل کرد.

همکار خوب ما “علی‌آرش” گفت‌و گویی را در باره‌ی کارهای بانو سجادی انجام داده است و اقتدارملی افتخار دارد که میزبان این گپ و گفت است.

سنگباران دفتر جدید شعری‏تان؟ چرا این نام؟

باران: نام این دفتر بنا به رابطه‏ی عاطفی من با رویدادهای اجتماعی زندگی اجتماعی مردم کشور به‏ویژه زندگی زنان افغانستان، سنگباران گذاشته شده است. این کتاب نشانی از احساس انسانی ام به کشور من افغانستان است که بسیار ادم‏ها بنا به تعصب‏های جنسیتی، قومی، زبانی زیر دیوار و سنگ و خاک و خشت شده اند. در این تعصب‏ها به نوعی همه ما افغانستانی‏ها شریک بوده ایم و از سویی دیگر به حیث متفاوت بودن زبان شعری‏ام می‏دانستم که ممکن است به شدت مورد سنگ‏باران واقعی اندیشه‏ها و رسوم جاری بستر فرهنگی قرار بگیرم. در نتیجه این نام را برای اولین دفترچه‏ام انتخاب کردم.

شعرهای این دفتر مربوط به کدام سال‌هاست؟

باران: من اولین جوشش‌های درونی‏ام را که احتمالا به صورت شعر در من حلول می‏کرد از سنین کودکی به یاد می‏آورم و احتمال می‏دهم در ان زمان حتما نمی‏دانستم نام این حس غریب همان شعرانگی ماجراست…. اولین شعرهایم را در سنین ١٢ سالگی نوشتم که متاسفانه هیچ نسخه‌ای از آن‏ها در دست نیست. تحصیلات دانشگاهی‏ام را در مشهد به پایان رساندم و رشته تحصیلی ام ربطی به ادبیات نداشت.

من برنامه‏ریزی شهری خوانده ام و با وجود این، همیشه در شبِ شعرهای دانشکده ادبیات فردوسی مشهد حضور فعال داشتم و البته به دلیل عریان‏سرایی‏ام از سوی دانشگاه و مسئولان مورد استیضاح قرار گرفتم و حدود ده سال پیش به کانادا مهاجرت کردم.

اما در طی این ده سال قلمم به کما رفت و من عاجز بودم از حتا نگارش یک نامه ساده…. تا اینکه سال گذشته طی یک سکته‏ی عاطفی قلمم دوباره زنده شد و من به طرز غریبی و به شدت دچار و مرتکب شعر شدم و شاید به دلیل همین ده سال عجز و ناتوانی در نوشتن بود که من در طی شش ماه دو هزار شعر نوشتم و سنگ‏باران در حقیقت محصول همین انفجار یک‏باره‏ی من است در فاصله همین شش ماه که توسط انتشارات تاک در کابل نشر گردید.

فکر می‏کنم یکی از خصوصیات شعر شما زنانه بودنش است. این را از مطالعه‌شعرهای‏تان به خوبی می‌توان حس کرد، نظر شما چیست؟

باران: در خصوص زنانه بودن اشعار در حقیقت می‏توانم بگویم من به عنوان یک زن، خودم را کاملاً زن مطلق دیده و سعی کرده‏ام از خودسانسوری که معمول جامعه‏ی زنانه‏ی افغانستان است دوری کنم. زن بودن در افغانستانِ ما از دیرباز یک جرم ناخواسته تلقی می‏شده و من همه‌تلاشم این بوده که به عنوان یک زن به همنوعانم در افغانستان نزدیک شوم و با زبان شعر و با عواطف کاملاً زنانه به همنوعانم این حس را انتقال دهم که زن بودن زیباترین و باشکوه‌ترین اتفاق خلقت ماست و ….

یعقوب یسنا در نقدش درباره‏ی دفتر «سنگباران» نوشته که: «شعرهای این دفتر، در ارائه زبان، تصاویر، تجربه‌های زنانه، بیانِ تن و جانِ زن و درکل تجربه‏های فردی زن با جهان با جسارت عمل کرده؛» نظر خودتان چه است و در ضمن چه قدر به رویکرد فمینیستی در شعر اهمیت می‌دهید؟

باران: به عقیده‌ی من، شعر و متن وقتی از ذهن شاعر و نویسنده به بیرون پرتاب می‌شود از قدرت اختیار نویسنده و شاعر خارج می‌شود واین خواننده شعر و متن است که در حقیقت مترجم یک اثر می‌شود. برداشت‌های هر ذهنی از یک شعر می‌تواند معنای همان شعر باشد. از این رو، نظر و نقد هر خواننده یا صاحب‏نظر، به خودش و باورهای خودش ارتباط می‌گیرد.

یعقوب یسنا، بنا به نوشته‌هایی که درباره‌ی سنگ‏باران انجام داده، فکر می‌کنم از خواننده‌های جدی شعرهایم بوده است. من نقدهایش را خوانده‏ام. ایشان از آدم صاحبِ صلاحیت در حوزه‌ی نقد و ادبیات است. به نظرشان احترام دارم. دراین باره که چقدر به رویکرد فیمنیستی اهمیت می‏دهم، باید بگویم که من هیچ رویکردی را برای سرایش شعر پیش‏فرض نمی‌گیرم که برای این یا آن رویکرد شعر بگویم: زیرا من شعر را برای شعر و برای احساس و عواطف انسانی و از خودم می‌گویم. این که منتقدان چگونه از شعرهایم دسته‏بندی ارایه می‌کنند کار آن‌هاست. طبعاً دسته‏بندی منتقدان هم اهمیت دارد.

شعرهای این مجموعه از لحاظ فرم و ارایه‌های سبکی از کدام سبک پیروی می‌کنند، گرچه منتقدان این دفتر گفته‌اند که شعرهای این مجموعه در تلاش « فرم زدایی» است، خودتان چه فکر می‌کنید؟

باران: من برای فرم، شعر نمی‌گویم. شعر برای من تجربه‏ی انسانی و تجربه‌ی زیسته‌ی من از زندگی است. من در شعر زند‌گی می کنم. بنابر این، زندگی کردن برای قالب‌ها یا فرم به نظر من ممکن نیست.

البته من در ارتکاب اشعارم بی‏تقصیرم و زمان رسیدن یک شعر در حوزه‏ی اختیار من نیست. به جوشش درونم اجازه می‌دهم به هر فرم و شکل و سبکی که می‌بارد ببارد و اگر سعی کنم در زمان سرودن به شکل و ساختمان‏سازی شعر فکر کنم کلاً حس من مصنوعی خواهد بود یا کم از کم من این طور تجربه کرده‌ام. به نظر من دشوار است که آدمی زندگی خود را وقف فرم و قالب کند. می‌خواهم رها از فرم، شعر بسرایم. می‌دانم این سخن برای خیلی‌ها قابل قبول نیست اما این رویکرد شاید برای من یک اعتراض باشد.

ادامه دارد

0 پیام برای این مطلب ثبت شده