با ساختار فسادآلود، فساد از بین نمی‌‏رود!

در این روزها سخن از تکمیل کابینه است و برخی از نامزدهای مشخص شده به نوبت در مجلس نمایندگان حضور یافته و برنامه‌های ایده‏‌آلی خود را برای اداره کشور و سامان دادن به امور پیشکش می‌نمایند. افزون بر آن، شنیده‌های نزدیک به واقعیت حاکی از آن اند که بسیاری از این نامزدوزیران پیش از همه برنامه‌های شخصی خود را برای جبران مافات و کمبودهای زندگی خود تنظیم نموده و همچنین وعده‌های گزافی برای حامیان اثرگذار در پارلمان و بیرون از آن داده‌اند. حال پرسش این است که آیا با چنین حکومت و کابینه‌‏ای می‌توان انتظار تحقق اصلاحات را داشت؟ و

«فساد» یکی از چالش‌های عمده در عرصه‌های سیاست، اداره، اقتصاد و امنیت در طی چند سال گذشته به شمار می‌آید. وجود فساد موجب گردید که نه تنها آرزوها و انتظارات مردم به باد رود، بل فرصت‌ها و زمینه‌های مساعد داخلی و بین‌‏المللی افغانستان‌بدون دستاورد از بین برود. واقعیت این وضعیت تاسف‏بار به گونه‏‌ای است که امروز در سیمای زندگی مردم ما کاملا هویدا است. در عرصه‏‌ی امنیت هنوز افغانستان با مشکل جدی و سختی روبرو است. در عرصه‏‌ی اقتصادی روند بازسازی در کشور به جز از تلاش‌های کوچک، کدام گام مهم و بنیادی برداشته نشده است. این گام‌های کوچک هم نه از سوی حکومت و اعضای جامعه بین‌‏المللی، بل اغلب از سوی موسسه‌ها و بخش‌های خصوصی برداشته شده‌‏اند. فقر و بیکاری بارزترین شاخصه‏‌ی افتضاح‏‌آمیز وضع اقتصادی کشور است. فرار روزافزون مردم به خارج برای کسب معاش و عدم تمایل بازگشت مهاجرین به کشور با وجود فشارهای اعمال شده از سوی کشورهای میزبان، خود گویای تلخ‌کامی وضع اقتصادی است.

در عرصه‏‌ی سیاست هم فساد رسواتر از آن است که بتوان آن را بیان نمود. شاید در تاریخ جهان و در تاریخ کشور فساد سیاسی که امروز کشور دامن‌گیر آن است، پیشینه نداشته باشد. شیوه سیاست و مدیریت کشور به ‏گونه‌‏ای در فساد و تعاملات غیرقانونی غرق گردیده است که قانون و اصول و مقررات همه مفاهیم و معنی خود را کاملا از دست داده است. امروز در نظام اداری و سیاسی کشور قبح و زشتی به نام قانون‏‌شکنی و عبور از مرزهای قانونی و اعمال سلیقه‌های شخصی و قومی و گروهی وجود ندارد. در حقیقت در نظام سیاسی و اداری کنونی کشور هرکس رسواتر و بیشتر اهل معامله و خودفروشی و دیگرفروشی باشد از جایگاه و قدر و منزلت و اعتبار بیشتری برخوردار است؛ زیرا که مبنا و اساس در این ساختار مهارت و توان‌مندی در اموری است که به فساد منجر می‌گردد. صداقت و راستی و خدمت به کشور هیچ ارزش و جایگاهی ندارد. و صد افسوس و درد که مقامات ارشد کشور با توجیهات ناموجه مستقیم و غیرمستقیم با عنوان نمودن مصالح سیاسی کشور و حکومت این چنین فساد ویرانگر و تباه‏‌کننده را توجیه و حمایت می‏کنند.

در عرصه‏‌ی اداره و مدیریت کشور نیز گزینش و تقررها بر اساس ضوابط نبوده و فقط مناسبات و روابط و وابستگی‌ها و تعلق‌ها اثرگذارند. بنابراین با وجود چنین وضعی چگونه می‌توان انتظار داشت که افغانستان در یک بستر سالم و سازنده قرار گیرد؟ چگونه می‌توان توقع داشت که کشور با گذشت هر روز به سوی روشنایی و سعادت برود؟ چگونه باید انتظار داشت که افغانستان بعد از طالبان دارای نظامی باشد که نسبت به حاکمیت طالبان از ویژگی‌های برتری برخوردار باشد؟ اعتماد ملی چگونه در چنین فضای آلوده و آشفته شکل بگیرد؟ مناسبات مردم و حکومت در نظامی که هیچ ارزش و حقی برای مردم قایل نیست، چگونه می‌تواند شکل بگیرد؟

بر این اساس بدون دلیل و سند نیست که برخی از ارزیابی‌های بین‏‌المللی افغانستان را عقب‏‌مانده‏‌ترین و حکومت آن را فاسدترین حکومت‌های جهان خوانده‏‌اند. آیا فسادی بالاتر از این وجود دارد که مقامات حکومتی چشم خود را برهمه این فجایع و خیانت‌ها بسته و مدعی هستند که مسئله موجودیت فساد یک اتهام بیش نمی‌باشد!! مشکل فساد در افغانستان این است که، فساد از پشتوانه‌های بسیار قوی برخوردار است. کسانی از فساد حمایت می‌نمایند که قانون و قدرت در دست آنان است. آنان قانون را فقط برای سرکوب و انزوای کسانی که با فساد و باندبازی مخالفت و مبارزه می‌نمایند به کار می‌بندند. در واقع اربابان قدرت داخلی و خارجی در نبود فساد برای یک روز هم زحمت ماندن در افغانستان را به خود نخواهند داد. این موضوع تنها شامل بسیاری مقامات داخل کشور می‌گردد، بل مقامات و کشورهای جامعه بین‌‏المللی را نیز دربر می‌گیرد. بنابراین برخلاف برخی نظرسنجی‌های ساختگی و غیرواقع‏‌بینانه، از وضعیت جاری کاملاً مبرهن است که افغانستان در مسیر خوش‌بختی و امیدبخش قرار ندارد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده