بحران شمال و مسئولیت گریزی حکومتت

محمد قرهباغی/ ولایت‌های شمالی طی سالیان اخیر، هدف دسیسه‎های سیاسی و توطئه‎های خطرناک خارجی و داخلی قرار گرفت. زنگ خطر پیامدهای ناگوار این وضعیت از مدت‎ها پیش به صدا درآمده و صداهای اعتراضی از اینکه شمال آبستن بحران است، درهمه جا بلند شد.

اما هیچ‎کدام از این اعتراض‎های مکرر، گوش حکومت مرکزی را پُر نکرده و آن را به پاسخگویی در برابر معضلات به وجود آمده در این ولایت‎ها وادار نکرد. زنگ‎ خطری‎که در شمال از حضور و گسترش ساحه فعالیت شان به صدا درآمده بود، با نارضایتی‎ چهره‎های سیاسی، رهبران مردمی و هواداران آنها چندین برابر شد. اقدام‌های نظامی جنرال عبدالرشیم دوستم، معاون اول رییس جمهور در مقابل هراس افکنانی‎که قصد اجرای سناریوهای جنگجویانه را در این حوزه داشتند، حساسیت‎های زیادی را برانگیخت. رئیس جمهور غنی که براساس گمانه‎های قبلی نیز، دل خوشی از معاونت اول خود نداشت، جنرال را به جایی فرستاد که حتی فرصت تبارز صدای اعتراضی‌اش در صحنه‎ی سیاسی کشور فراهم نشود، چه رسد به اینکه کاروانی ازموترهای نظامی در صف مبارزه با شورشیان در شمال ببرد.

هواداران جنرال دوستم که ازبیک تباران کشور را شامل می‎شود، از همان زمان دنبال فرصتی بودند تا دستکم اعتراض خویشتن را به شدیدترین شیوه‎ی آن به  گوش حکومت برسانند. بازداشت نظام‌الدین قیصاری؛ فرمانده محلی ازبیک تبار در فاریاب، جرقه‎ی این آتش خفته در زیر خاکستر خشم ازبیک تباران را روشن کرد و اکنون دامنه‎ی آن با گذشت زمان هر روز بیش‎تر و گسترده تر می‎گردد.

جالب این است که حکومت مرکزی بازهم به جای اهمیت دادن به خواسته‎های مردم و پاسخگویی به خواسته‎های شان و یا دستکم نشستن برسر میز مذاکره، به میخ مخالفت با اعتراض‎ها کوبیده و کماکان به بی اعتنایی تمام، این اعتراض‌ها را پاسخ می‎دهد. نقطه‎ی حساس و تحرک برانگیزه این اقدام اما آن است که چرا با افراد مسلح غیر مسئول به صورت یک‎سانی رویه نشده و هرکدام به شکلی مورد برخورد قرار می‎گیرد، که برداشت عمومی از آن، رفتار گزینشی و تبارگرایانه با مسأله است.

تداوم این وضعیت، نطفه‎های بحران را در شمال منعقد نموده است که این حوزه از کشور را به کانون بحران تبدیل نموده و هر لحظه ممکن است آتفشان خشم مردم فوران نموده و شعله‎های آن روی زندگی تمام شهروندان تأثیرگذار گردد. نمونه‎ی روشن آن را می‎توان در بستن موقت شاهراه‌های منتهی به ولایت‌های شمالی از جمله بستن سالنگ مشاهده کرد.

بروز این وضعیت در زمانی‌که صحنه‎ی سیاسی کشور در انتظار رقم خوردن یک رخداد بزرگ سیاسی و روند مهم ملی مثل انتخابات پارلمانی است، به سود هیچ جانبی نبوده و در تضاد آشکار با مصالح ملی قرار دارد، زیرا به شدت این پروسه را تحت تأثیر قرار داده و مثال روشن آن در بستن چند دفتر این کمیسیون در ولایت‎های شمالی دیده شد.

بنابراین، بهتر این خواهد بود تا حکومت مرکزی ضمن گردن نهادن به خواسته‎های مشروع مردمی، شیوه‎ای را که منجر به رنجش بخشی از مردم شده و برخوردهای گزینشی رئیس جمهور و تیم وی را به تصویر می‎کشد، کنار بگذارد. شکی نیست که اگر رفتار حاکمان ارگ نشین، به شیوه‎ی کنونی ادامه یابد، شکاف‎های موجود سیاسی – قومی بیش‎تر شده و افغانستان راه طی شده‎ی چندین ساله را که ایجاد وحدت ملی است، به عقب برخواهد گشت. این درحالی است که تیم حاکم با پسوند وحدت ملی ایجاد شده است و رسالت وحدت ملی که زیر ذره‎بین در سطح ملی و بین‎المللی قرار دارد، در تضاد با رفتار و گفتار آنان است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده