بدرود رئیس‏‌جمهور شکیبا و ناکام!

تنها تا دو روز دیگر رئیس‏‌جمهور حامد کرزی، زمام سیزده سال حکومتداری را به ساختاری که از آن تحت عنوان «حکومت وحدت ملی» یاد شده خواهد سپرد و تمام خدم و حشم خود را به جا خواهد گذاشت.

رئیس‏‌جمهور در روزهای آخر عمر خویش بیشتر از هر زمان دیگری «دست و دلباز» شده و کیسهی حاتمگونه‏‌اش به روی خیلی از کسانی ‌که در گذشته از این خوان کرم سهمی نبرده بودند، باز شده است. او خانهی مجلل ویژه خویش را به ارگ‏نشینان پس از خویش اهدا کرد تا مهمانان آیندهی ریاست‌‏جمهوری بتوانند با تسهیلات بهتری در آن سپری کنند. رئیس‌‏جمهور در روزهای آخر عمر حکومتش، بیخیال همه‌‏چیز و فارغ از دغدغههای غرقابهای که کمیسیون انتخابات را فراگرفته بود، به خیلی از فرهنگیان مدال تقدیم کرد و در نهایت به رئیس کمیسیون مستقل انتخابات نیز توصیه نمود تا مثل خودش قید دموکراسی را زده و با این معیار کار را به پیش ببرد که «آب وقتی از سرگذشت چه یک نیزه و چه صد نیزه». این جواب رئیس‏‌جمهورکرزی در پاسخ به نگرانی یوسف نورستانی، رئیس کمیسیون انتخابات بود که از اعلام نتیجهی بدون آمار انتخابات، ابراز نگرانی میکرد!

بدون شک، حامد کرزی از زمانیکه به عنوان یک مجاهد تحصیل‏کرده یا «روستازادهای از کرز قندهار» وارد سیاست شد و سرانجام پایش به ارگ ریاست‏‌جمهوری رسید، خیلی از چیزهای دیگر را نیز به جا و به یادگار گذاشت. او که به گفتهی خودش اداره‌ی افغانستان را از «هیچ» به همهچیز رساند، نزدیک به یک و نیم دهه را پای این کارهایش گذاشت و تلف کرد تا بتواند ادارهای را به قیمت میلیاردها دالر که «مساوی شده بود به بودجه‏‌ی طرح بزرگ مارشال در کشورهای اروپایی» تسلیم جانشین مشروع خویش کند. اما دردمندانه که در این کار خیلی موفق نبود، زیرا رئیس‌‏جمهور کرزی نه در روی کار آوردن رئیس‏‌جمهور مشروع پس از خودش موفق شد و نه هم ادارهی سالم و شفافی را تسلیم وی کرد.

در ادارهی سیزدهسالهی آقای کرزی فساد اداری به اوج خود رسید: کشت، قاچاق، تولید و تجارت مواد مخدر گسترش روزافزونی یافت؛ زیربناها به صورت لازم ساخته نشدند؛ رفاه اجتماعی رشد بایدوشایدی نکرد؛ تنشها در روابط خارجی پایان نیافتتند؛ وابستگی اقتصادی شدیدتر از پیش رونما شد و صدها فقرهی دیگر که اگر موارد منفی آن را در کارکرد وی بشماریم، مثنوی هزارمن کاغذ خواهد شد.

بدتر از تمام این موارد اینکه در سیطرهی حاکمیت سیزده ساله با زعامت آقای کرزی، شاهبیت دولتداری و شعار اول حکومت‌‏داری‏‌اش تحقق نیافت. افکارعمومی و حافظهی تاریخی ملت فراموش نکرده است که ساختار حاکمیت افغانستان در کنفرانس بن اول به هدف ایجاد حکومت وحدت ملی بنا نهاده شد، ملتسازی در رأس اهداف توسعهای افغانستان بود و رشد فرهنگ شهروندی به جای فرهنگ قومسالار از عمده موارد آن به شمار میرفت.

اما با گذشت بیش از سیزده سال، اکنون روشن شد که سازوکارهای سیاسی در افغانستان بیشاز آنکه با معیارهای ملی مورد ارزیابی قرار گرفته و به پیش برده شوند، شاخصهای فراملی در آن‏ها جایگاه برجستهتری یافته‌‏اند. شک نباید کرد که ترویج و رشد این روحیه در میان طیفها و حلقههای افغانستان، از تحرکهایی سرچشمه گرفت که در ادارههای حکومتی ایجاد شدند.

تصفیههای قومی در ادارههای کلیدی، انحصاری ساختن مدیریت پُستهای کلان، بهرهبرداریهای نادرست، خویشخوریهای مستمر و گسترده و… باعث ایجاد نوعی عقدهی قومی در میان ملت و اقشار گوناگون مردم افغانستان شد. به همین دلیل نیز هرگاه بحث مشارکت در روندهای دموکراتیک به میان میآید، هرکس برای برنده شدن سراغ قوم خود رفته و در جستجوی پناهگاه قومی است تا شاخصهای ملی. سایر رقابتها و عرصههای رقابتی نیز به همین شیوه قابل ارزیابی می‌باشند.

رئیس‌‏جمهور کرزی پروندههای مبهم و ناتمام دیگری را نیز به جانشینان خویش میسپارد: پروندههای فساد، قتلهای زنجیرهای، ورشکستگیهای مالی، اخاذیها و بهرهبرداریهای نامشروع، پروژههای ناقص، ناتمام یا هم خام، دیپلوماسی مبهم در خصوص جهان و منطقه، نبود تعریف مشخص از دوست و دشمن وبگذریم از تجزیه و تحلیل و ارائهی جزئیات از تجربهی ناکام سیزده ساله و اینکه چگونه رئیس‌‏جمهور ما در بسا موارد، توان اعمال اراده‌‏اش را از کف داده و زمام امور را به دست مسئولان محلی یا سردم‌داران قومی میسپرد؛ چیزیکه وی نیز در مراسم خداحافظی‌‏اش به آن اشاره نموده و از امضاهای چشم‌‏بسته اش به عنوان «جدایی سیاست از مدیریت» نام برد و اینگونه ناکارآمدی‏اش را توجیه کرد!

با این حال، رئیس‏‌جمهور سیزدهی سالهی ما صبور بود: بردباری پیشه میکرد و انتقاد همگانی و رسانهای را با پیشانی باز تحمل میکرد. جناب ایشان بدون اینکه از نظریههای مخالف و انتقادهای تند آزرده‏خاطر شود، پنبه در گوش میکرد و هیچ اعتنایی به این نکوهشها و شکوه‏ها نداشت. این صبر وی باعث ستایش برخی از شهروندان شده و کم‏ازکم اینکه عقدههای فروخفتهی آنان را با نثار چند انتقادی که ممکن بود ادبیات مناسبی هم نداشت، فرو مینشاند. این شکیبایی بی‏پیامد رئیس‌‏جمهور یا بهتر است بگویم «سکوت و بی‏اعتنایی» وی در برابر انتقادها، کمکی هم به آزادی بیان بی‏‌حدومرز افغانی نموده و صفحات اجتماعی جوانان، نوجوانان و حتی میانسالان جامعه را بی‏‌مضمون نمیگذاشت.

با این حال، میراث سیزدهسالهی آقای کرزی تا چند روز دیگر در دستان دو دولتمرد دیگر با تیم سیاسی که فراز و فرودهای زیادی را پشت سرگذاشته و معیارهای رقابت را با دیپلوماسی پُرتنش در انتخابات جنجالی سپری کردند، قرار میگیرد. لذا هرچند ذهن مردم معطوف به خاطرات گذشته از آقای کرزی است، ولی چشمان نگران‏شان منتظر این خواهد بود که دولت وحدت ملی با سرنوشت سیاسی آن‏ها و میراث سیاه و سفید سیزده ساله‌‏ی وی چه خواهد کرد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده