به بهانه روز مادر

برای احترام و تکریم به مادر و اهمیت دادن به نقش وی در بسیاری ازکشورهای جهان روزی به نام مادر نامیده شده است. این روزدر بیشتر کشورها در دومین یکشنبه ماه می واقع می‌شود، اما درافغانستان در 24 جوزا می‌باشد. این روز با روزمریم مقدس درکشورهای کاتولیک مذهب هم‌زمان است و درکشورهای مسلمان مانند ایران با میلاد فاطمه‌ی زهرا، دختر پیامبر اسلام مصادف می‌باشد.

مادر بودن، نقشی است که یک زن آن را در طول دوره زندگی مشترک به دست می‌آورد. اما به نظر می‌آید مادر بودن و نقش مادری داشتن در جوامع گوناگون با هم فرق‌های اساسی نه، بل جزئی دارند و به شرایط و امکانات و سهولت‌ها و سطح زندگی در جوامع بستگی داشته باشد، اما مهر مادری و دشواری‌هایی که مادران در طول بارداری و شیرخوارگی متحمل می‌شوند یکی است. تنها چیزی که باعث تفاوت می‌شود همان سطح برخورداری از رفاه و آسودگی و قوانین حمایتی، سطح بالای دانش و آگاهی‌های علمی است که یک جامعه را برای زندگی زنان و مادران به بهترین مکان مبدل می‌کند و یا یک جامعه را به دلیل نبود چنین مکانیزم‌ها و برنامه‌ها به جهنمی از درد و رنج زیاد برای زنان و مادران تبدیل می‌کند.

بهترین مثال برای این مورد زندگی مادران در کشور خود ماست، تلاش‌های زیادی که از سوی نهادهای دولتی و بین‌الملی برای بهبود زندگی زنان و بویژه مادران انجام می‌شود و برنامه‌های زیادی درفهرست اجرایی این نهادها دیده می‌شود اما هنوز مادران درکشوردرسطح بالایی ازمیزان آسیب‌پذیری قرار دارند.

در کنار نبود مسایل بهداشتی و نبود مراکز صحی و عدم دسترسی به خدمات اساسی صحی، نبود برنامه‌ها ی دوامدار صحی، دشوارگذر بودن بسیاری از نقاط دورافتاده، فقر و بیسوادی و مهم‌تراز همه این عوامل، دگم‌اندیشی‌های جامعه‌ی مردسالار ما باعث شده اند که اکثر مادران از سلامت کافی صحی و روحی و روانی برخوردار نباشند، اما بازهم به خاطر برخی مسایل به زندگی خود با درد و رنج ادامه دهند.

با آن که فرهنگ دینی ما به مقام مادرارج وارزش زیادی قایل شده اما مادران در سرزمین ما از کمترین امتیازی برخوردار نیستند.

سیستم حمایتی و قانونی ما هم دربسیاری ازموارد لنگ می‌زد و به نفع مردان است. وقتی متارکه‌ای صورت می‌گیرد بی آن که کمترین توجه به صلاحیت و ارجحیت مرد، شود حضانت فرزند و یا فرزندان به عهده او نهاده می‌شود و دربسیاری موارد زنان بی‌شماری به خاطر فرزندان خود از آغاز یک زندگی مشترک مجدد باز داشته می‌شوند. خانواده همسرسابق که یا کشته شده و یا به مرگ طبیعی ازدنیا رفته اجازه‌ی ازدواج مجدد را به زن نمی‌دهند و این زن باید به اجبار با اقارب همسر عروسی کند و یا باید با خانواده‌ی همسرش به سر ببرد. درغیراین صورت فرزند و یا فرزندان از مادر به زور و با بهانه‌هایی چون غیرت و ننگ و ناموس ستانده می‌شود، درحالی که حق نگهداری ازفرزند در چنین مواقعی حق طبیعی، اساسی و اصلی یک مادر است.

اما گذشته ازمسایل سنتی ونوع تفکرمردمحور درکشور اگرمیزان آگاهی‌ها، سواد، کاهش فقر، ایجاد بسترهای مناسب قانونی و حمایت‌های بی‌شائبه‌ی دولت از زنان و مادران افزایش یابد و جامعه اعم از زن ومرد به یک اندازه درمعرض آموزش و پرورش قرار گیرند وبه عبارتی همه به یک اندازه درمسیرشهروند آگاه وهوشیار قرارداده شوند و دراین زمینه برنامه‌ها دقیق و موثر طراحی شوند که کمترین واکنش منفی را دربرداشته باشند شاید بتوان به بهبود زندگی زنان و مادران درکشورخود امید بست.

اما چنان که دیده می‌شود وضع بدترشده است: آمارهای ارایه شده ازسوی نهادهای ملی و بین‌المللی ازافزایش میزان خشونت‌ها علیه زنان و قتل‌های ناموسی و موارد دیگرحکایت دارند. درکناراین، مواردی هم است که روزانه رخ می‌دهند اما دیده نمی‌شوند و زن که مادرهم است ازهراس از دست رفتن آبروی خود وخانواده خود مهرسکوت برلب می‌زند و صبر پیشه می‌کند اما به نظرمی‌آید روز گاربه راحتی بر وفق مراد او حتا ازطریق شبکه‌های حقوقی ودفاعی هم نمی‌چرخد و او همان محکومی که بود باقی می‌ماند.

چند سال پیش برای یک مصاحبه به کمسیون حقوق بشر رفته بودم. درآن جا یک پیرمرد با دوزنش آمده بود وکارآن‌ها به آستانه‌ی جدایی و طلاق رسیده بود.هردو زن فرزندانی هم داشتند و هردو از رفتار تند و زشت پیرمرد درخانه به ستوه آمده بودند. بنابراین دست به یکی کرده واز پیرمرد به این کمیسیون شکایت برده بودند. من شاهد گفت وشنودهای هردوطرف بودم پیرمرد می‌گفت هردوی‌تان را طلاق می‌دهم بی آن که مالی ازخانه برای‌تان داده شود و زنان می‌گفتند ما سی سال عمر خود را با تو سپری کرده ایم، با داروندارتو ساختیم حالا باید حق ما را از خانه اعاده کنی. پیرمرد زیربارنمی‌رفت و می‌گفت باید ملا حکم دهد. زن‌ها هم می‌گفتند: توملا را می‌شناسی به نفع تو حکم می‌دهد وما در بیابان خواهیم ماند! باید درهمین جا فیصله شود هرچی شد. آیا قضاوت دراین مورد کارآسانی است؟

اگرهمین اتفاق درجامعه‌ای آگاه‌تر رخ می‌داد شاید هردوطرف به یک تفاهم دوجانبه می‌رسیدند وغائله حل می‌گشت مانند رئیس‌جمهور روسیه که از زنش با یک تفاهم متارکه کرد اما اموال‌شان تقسیم شد. در حالی که متارکه کردن درکشوری مانند روسیه درکل یک کار مذموم و ناپسند به شمار می‌رود اما قانون‌های شایسته مانع حق‌تلفی‌ها می‌شوند. تصورکنید زنان و مردانی که سنی از آن‌ها گذشته و باید درآرامش وبه دورازغوغای برو و بیای قضایی وعدلی به سر ببرند، هرروز سرگردان باشند و هردو طرف هم ازحق خود سخن بگویند و ذره‌ای هم ازموضع خود عقب‌نشینی نکنند چه غوغایی بر پا خواهد شد؟ زنان به خاطر یافتن تکیه‌گاهی که دم ازحمایت از آن‌ها می‌زند برخواسته‌های خود پای بفشارند و مرد هم به دلیل مرد بودن وحمایت‌هایی که از سوی تفکرغالب و سیستم‌های مرداندیش به دست می‌آورد هم‌چنان درآوردگاه نبرد حق‌خواهی و برحق بودن ایستادگی کند. مبارزه برای برابری به کجا خواهد انجامید در حالی که سیستم دادخواهی بر اساس عدالت استوار نباشد؟ به نظر می‌آید تا جامعه برزن بودن و مرد بودن منفرد از انسانیت هردوطرف تأکید کند و حد وحدود هردوطرف هم بر مبنای تعاریف سنتی نه قوانین مدرن و ارزش‌های انسانی تعیین شود حق‌تلفی‌ها هم‌چنان ادامه یابد زنان هم‌چنان محکوم باشند و مردان هم‌چنان حاکم. در چنین جامعه‌ای آیا مادران مصئون و ایمن هستند؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده