به «مری»نتوان دل بست

در مثنوی مولوی آمده است که مردی غریب، دوستش را که دید گُّل از گُّلش شکفت و خوش‏باورانه از نداشتن مسکن گله کرد. دوستش دست او را گرفت و به ویرانه‏ای برد و گفت: «این هم خانه». مرد از سر بهتزدگی نگاهی کرد و گفت: «این جا زندگی کنیم؟» دوستش جواب داد: « البته اگر این جا سقفی داشت، می‏توانستی در همسایگی من زندگی کنی، اگر اتاق دیگری هم داشت می‏توانستی عیالت را هم بیاوری، اگر…». مرد غریب حرفش را قطع کرد: «بله، اگر، ولی در اگر نمی‏توان زندگی کرد.»

در هفته گذشته پس از انتظارهای فراوان و اگر و مگرهای بسیار، سرانجام سفر دو روزه رئیس‏‌جمهور کشور بنا بردعوت نوازشریف، نخست‏‌وزیر پاکستان، به اسلام‏‌آباد انجام یافت. گفت‏‌وگوهای عمده مقامهای بلندپایه دو کشور در “مری” منطقه خوش آب و هوای حومه اسلام‏‌آباد صورت گرفت.

با بازگشت آقای کرزی، مقامهای رسمی کشور با نشر اعلامیه‏‌ای اعلام داشتند که رئیس‏‌جمهور در این سفر با اراکین بلندپایه پاکستان دیدار و گفت‏‌وگو نموده و نتایج مثبتی را نیز به دست آورده است. رئیس‏‌جمهور پیش از آنکه عازم اسلام‏‌آباد گردد اعلام داشته بود:”من امیدوارم؛ اما مطمئن نیستم. با امید میروم و آرزو دارم امیدم محقق بشود”.

به راستی امیدها و انتظارات رئیس‏‌جمهور از سران پاکستان چه چیزی بود که بایستی برآورده میگردید؟ نکته مهمتر چه چیزی سبب گردیده بود که رئیس‏‌جمهور نسبت به نتایج آن این‌گونه نگران بوده و تردید داشته باشد؟

گفته شده است که محور این بازدید و گفت‏‌وگوها را، روند صلح افغانستان، مسایل امنیتی و ایجاد زمینه برای مذاکره‏‌ی مستقیم شورای عالی صلح و طالبان تشکیل میداده است. همچنین بنابه گفته برخی از منابع: آزادی رهبران طالبان افغان از زندانهای پاکستان بخصوص آزادی ملابرادر نیز یکی از مسایل قابل بحث میان مقام‏‌های دو کشور پیش‏‌بینی شده بود. اما از آنجایی که سفرهای پیشین رئیس‏‌جمهور، که 19 مورد خوانده شده است، هر یک تکرار تجربه‏‌های ناکام بوده است، جای تأمل است که رئیس‏‌جمهور به چه چیزی امیدوار بوده است که با وجود نگرانیها و تردیدها، این بار نیز راهی اسلام گردید؟ تحلیل‏گران بدین باوراند که دلایل این امیدواری به وعدههای نخست‏‌وزیر جدید پاکستان، تلاش مقامهای امریکایی برای ایجاد دهلیز خروج امن در سال آینده میلادی از مسیر پاکستان و نیز کنترول فعالیتهای طالبان در آینده از سوی اسلام‏‌آباد و پافشاری مقامهای واشنگتن براین موضوع، وابسته بوده است.

ولی فرجام این سفر نشان داد که تردیدها و نگرانیها بیش از امیدواریها به واقعیت نزدیک بوده است. زیرا در پایان دیدارها و گفت‏‌وگوهای مقامهای دو کشور، فقط تعارفات دیپلماتیک و وعدههای سرخرمن و انعقاد برخی ازقراردادهای اقتصادی که تحقق آن منوط به وضعیت سیاسی خواهد داشت، چیزی فراتر از آن دست‏مایه هیأت بلندپایه کشور نگردیده است.

وضعیتی که پیش از وقوع آن نیز آگاهان کشور پیش‏بین شده بودند. موضع و سیاست پاکستان در ارتباط با افغانستان هرگز جدی و صادقانه نبوده است. اگر پاکستان در این عرصه همکاری صادقانه میداشت، شرایط امروزی وجود نمیداشت و چشمانداز بسیار روشن و امیدوارکننده‏‌ا‏ی برای تحکیم ثبات در کشور و منطقه و مبارزه با هراس‏افکنی به تصویر کشیده میشد.

سیاستهای چندگانه پاکستان درمدت چندسال گذشته، هم دولت افغانستان و هم دولت ایالات متحده امریکا را ناراضی ساخته است. امروز که نوازشریف در رأس دولت پاکستان قرار گرفته است، شرایط بهتر از گذشته توقع برده نمیشود. زیرا نوازشریف بنا به تعلقاتی که با گروههای افراطی دارد تمایل به تغییر مثبت در سیاست اسلام‏آباد ندارد، یا اینکه وی توانایی لازم را برای ایجاد این تغییر را ندارد. زیرا همکاری پاکستان در زمینههای یادشده منوط به قطع همکاری آیاسآی با طالبان میباشد و این کار به سادگی امکانپذیر نخواهد بود. بنابراین، اینکه مقامهای کشور اعلام داشته اند که رهبران دولتی و سنتی پاکستان وعدههای زیادی را برای همکاری با افغانستان ارایه کرده اند و تاکید نموده اند که تمام تلاش خویش را برای ایجاد مصالحه بین دولت افغانستان با طالبان به خرج خواهندداد؛ در حکم همان داستانی است که در آغاز گفته شد: این همه وعده منوط به “اگر” درست، ولی عقل سالم حکم میکند که نباید به “مری” دل بست.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده