به کدام سوی روانیم؟

درشرایط کنونی وضع کشور هر روز بیشتر روبه وخامت دارد و ناامنی‌‏ها و نگرانی‏‌ها از وضع امنیتی افزود می‏شود. نگاهی گذرا به مجموع رویدادها و حوادث ناگواری که در در گوشه و کنار کشور روی می‏دهند به خوبی نشان می‏دهند که این نگرانی‏‌ها وناامنی‏‌ها توهم و به دور از واقعیت نیستند.

ناامنی در شاهراه‏‌ها، قتل و کشتار مردم غیرنظامی و بی‌گناه به بهانه‏‌های مشخص، حوادثی که با قصد و نیت ایجاد اختلاف میان مردم و اقوام افغانستان رخ داده‏‌اند، حمله‏‌های گروهی طالبان و دیگر وقایع و حوادث همسان، مواردی هستند که نه از مختصات و ویژگی‏‌های کشور محسوب می‏گردند و نه برای مردم تازگی دارند. اما آنچه مایه‏‌ی نگرانی است، تشدید و تکرار این گونه حوادث با هدف واحد و برای ایجاد اختلاف و تحکیم فضای رعب و وحشت و تحت فشار قراردادن مردم افغانستان است.

طالبان از نیرویی شکست‏‌خورده در سال‏‌های پس از سقوط، به مرور زمان به قدرتی نظامی و قدرتی مانورده، ارتقا یافته‏‌اند؛ ولایت‏‌های نزدیک به کابل که زمانی شاهد حملات نامنظم طالبان و حضور آن‏ها بودند، اکنون به مأمن امن این گروه بدل گشته و افراد مسلح با خیال راحت به تلاشی موترها می‏‌پردازند و مسافران بی‌گناه را به بهانه دولتی بودن و یا هر دلیل دیگری گردن می‏زنند.

حال باید پرسید که چرا افغانستان پس از نزدیک به سیزده سال با وجود برخورداری از حمایت‏‌های جهانی و نیز استقبال داخلی، هم‏چنان در شرایط بحرانی به سر می‏‌برد؟ مهم این است که این پرسش تاچه اندازه به صورت جدی مطرح گردد و نیز پاسخی که برای آن پیدا می‏شود، واقع‏‌بینانه باشد. زیرا شاید تاکنون بارها و بارها چنین پرسش‏‌هایی در جاهای گوناگون مطرح شده است، اما شوربختانه این پرسش جدی گرفته نشده است، به همین دلیل نیز پاسخ آن نیز جدی و واقع‏‌بینانه نبوده بل تلاش گردیده به گونه‏‌ای افکار عمومی و رسانه‏‌ها را در ارتباط با آن به طور موقت قانع سازند.

تردید نمی‏‌توان کرد که بیش از یک دهه نیروهای جهانی با استقرار در کشور، مبارزه سختی را برضد هراس‏‌افکن‏‌ها و برای تأمین ثبات و امنیت در افغانستان دنبال نمودند و طی این مدت متحمل خسارات و تلفات سنگینی گردیدند. همینگونه در طی چند سال گذشته میلیادردها دالر به نام کمک برای افغانستان سرازیر گردید. گفته شده بود که با حمایت جهان و همت مردم، افغانستان نوین در عرصه‏‌های گوناگون اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و…. ساخته خواهد شد. هم‏چنین در جهت تحقق این اهداف جان هزاران سرباز و شهروند افغان نیز قربانی گردید. با وجود همه این مسایل واقعیت این است که درسال‏‌های سپری شده فرصت خوب و استثنایی برای استقرار نظام سیاسی مردمی، تحقق بخشیدن ارزش‏‌های دموکراتیک، درپیش گرفتن روند عدالت و ترقی کشور، شکل‏گیری روحیه وفاق و همسویی ملی و ارایه تعریف روشن و قابل قبول برای همه شهروندان کشور از منافع ملی به وجود آمده بود. ولی امروز متاسفانه در شرایطی قرار گرفته‏‌ایم که درست یک دهه پیش درآن قرار داشتیم. برای هیچ ملت و جامعه‏‌ای مصیبت‏‌بارتر از این نیست که امید خود را نسبت به آینده از دست داده باشد. حال آنکه امروز مردم ما نسبت به آینده بسیار نگران و مضطرب به نظر می‏رسند.

برای ریشه‏‌یابی این شرایط می‏توان علل و عوامل گوناگونی را برشمرد. چگونگی ساختار دولت و قدرت، پندار و روحیه خاص که بر ذهن دولتمردان و ارگ‏‌نشینان وجود دارد یکی از عوامل اساسی این ناکامی یا تداوم بحران در کشور دانسته می‏شود. زیرا فقدان یک اندیشه مدیریتی قوی و ملی، عدم تعهد در اجرای قانون و ناتوانی در برابر وسوسه‏‌های مصلحت‏‌جویانه گوناگون که اصل و قاعده‏ی نظام سیاسی را زیر پرسش برده و یا در معرض تهدید قرار می‏دهد، سبب گردیده که یک دولت باقدرت و باکفایت و قابل اعتماد شکل نگیرد. عدم شکل‏گیری چنین دولتی در نهایت منجر گردید که عناصر بحران‏‌آفرین، به‏‌ویژه مخالفین و هراس‏‌افکنان از شرایط به نفع خود بهره‏‌برداری نمایند و مردم اعتماد خود را نسبت به دولت‌مردان از دست بدهند. همینطور چنین ضعف و ناتوانی در نخبگان سیاسی بیرون از قدرت هم وجود دارد. آنان نیز قادر نگردیدند تا افکار و اراده‏ی عمومی و نیروهای سیاسی را در مسیر درست هدایت نمایند. ضعف آنان موجب گردید که دولت با همه ناتوانی‏‌اش احساس قدرت و برتری نماید. اگر امروز در سطح اداره‏، حکومت و نیز در جامعه با مشکلات و چالش‏‌های متعددی چون فساد اداری، ناکارآمدی نهادهای اداری و امنیتی و نظامی، وجود بیکاری و فقر گسترده، افزایش روزافزون کشت و قاچاق موادمخدر، فعال شدن نیروهای مخالف و هراس‏‌افکن‏‌ها و…. هستیم در زیرمجموعه چنین ارزیابی قرار می‏گیرند.

با رونماشدن بحران انتخاباتی متاسفانه این وضع اسف‏بار بیش از پیش شدت یافته است. حال پرسش این است که اگر بنا باشد حکومتی با رأی ضعیف یا پرسش‏‌برانگیز و ترکیب به شدت ناموزون ودرهم پیچیده اعلان گردد، اوضاع کشور سامان خواهد یافت؟ کشور ومردم تا کجا باید تاوان ندانم‏‌کاری‏‌ها و یا غرض‏ورزی سیاست‌گران بی‏‌کفایت را بپردازند؟

0 پیام برای این مطلب ثبت شده