بیماری هالندی اقتصاد کشور

ابتدا لازم است ضمن تشریح بیماری هالندی به زبان ساده ابعاد گوناگون آن را در مبارزه جدّی با تولید ملی در کشور بیان کنیم. بیماری هالندی یا همان Dutch Disease یک اصطلاح رایج در علم اقتصاد است. دهه 1960 درهالند به واسطه کشف میادین گازی، بخش تولیدات آن دچار ایستایی جدی شد که متأثر از ورود بی‏رویه ارز خارجی به واسطه فروش گاز طبیعی به خارج از کشور بود .

در واقع بهره‏برداری از منابع طبیعی به صورت بی‏رویه و بدون برنامه راهبردی باعث بروز رکود در بخش تولیدی و صنایع خواهد شد. در حال حاضر بسیاری از کشورهای جهان سوم به دلایل گوناگون دچار این بیماری شده اند و در این میان به نظر می‏رسد کشور ما هم یکی از بزرگ‏ترین بیماران صعب‏العلاج مبتلا به بیماری هالندی است.

در واقع فروش منابع طبیعی کشور به شکل اولیه شامل نفت خام، گاز طبیعی، کانی‏های فلزی و غیر‌فلزی، سنگ‌های گرانبها و تزئینی و… عامل اصلی ابتلا به این بیماری محسوب می شود که سوء مدیریت کلان، فعالیت‏های مافیایی و استخراج‏های غیرمعیاری هم مزید برعلّت بوده است. بیماری که باعث شده شرکت‏ها و افراد تولید‌کننده دیروز ما تبدیل به واردکنندگان امروز شوند. واردات بالا با پشتوانه دالرهای امدادی و بادآورده و سود بی‌حد و حصر ناشی از واردات‌، انگیزه مناسبی برای تمایل بخش‌های خصوصی و حتا دولتی برای ورود به این عرصه بوده که خود بر وخامت اوضاع افزوده و زمینه ریشه دواندن این بیماری را در کالبد اقتصادی کشور فراهم کرده است.

کشورهای زیادی تاکنون در دنیا به این بیماری مبتلا شده اند یا از بروز این بیماری پیشگیری کرده اند و در مواردی هم در دنیا این بیماری به صورت کامل درمان شده است. به عنوان مثال ناروژی‏ها این بیماری را مهار کرده اند و ایرانی‏ها تازه بر علیه این بیماری دست به کار شده اند.

به نظر می‏رسد کوتاه کردن دست دولت و بی‏نیازی آن به درآمد ناشی از خام‏فروشی منابع طبیعی یکی از راههای پیشگیری این بیماری محسوب شود که دستگاه‏های ذیربط مانند وزارت صنایع و معادن، تجارت، کشاورزی و مالداری به عنوان متوّلیان حوزه تولید در کشور طرح‏های گوناگون تخصصی خویش را باید در این عرصه به نهادهای اقتصادی بویژه وزارت اقتصاد معرفی کنند و وزرات اقتصاد و اتاق‏های تجارت و صنایع نیز وظیفه دارد تا چهارچوب‏های عملی و اجرایی آن را به عنوان نهادهای به قول خودشان پالیسی‏ساز تهیه و مرعی‏الاجرا نمایند.

در اینجا لازم است تا مواردی را به عنوان نواقص و معایب الگوی اجرائی در کشور یادآوری کرده و امید به حل مشکلات و نواقص داریم. همانطور که آمد، بیماری هالندی حدود 50 سال گذشته شناسائی شده و این نشان می‏دهد که مطالعه در روند فعالیت توسعه‏ای در حوزه تولید در کشورهای دیگر می‏تواند نقش یک الگوی مناسب را برای ما ایفا کند و بررسی مشکلات و موانع آن‏ها می‏تواند ما را درمقابل بسیاری از آسیب‏ها مصئون نماید و در واقع ما را به سوی شیوه‏های علمی مدیریت تولید سوق داده، بستر آزمون و خطا را محدود کند.

نه تنها دراین مورد خاص بلکه در بسیاری از موارد، مطالعات نشان می‏دهد کشورهایی مثل کوریای جنوبی که تقریبا همزمان با ما فعالیت توسعه‏ای خود را شروع کردند به علت استفاده از تجربیّات دیگران و مقایسه تطبیقی شرایط خود با دیگر کشورها توانستند رشد چشمگیری نسبت به کشور ما‌ داشته باشند.

یا به عنوان مثالی دیگر، اگر شرایط اقتصادی کشور چین را بررسی کنیم، خواهیم دید چین پس از مرگ مائو و شروع فعالیت رهبر مغضوب دوره حاکمیّت پیشین (تنگ شیائونپگ) درطی 20سال ره صد ساله را پیمود و درطی سالیان 1980 تا 2000 میلادی انقلابی گسترده در این کشور به وقوع پیوست و کشوری با مشکلات فراوان تبدیل به یکی از بزرگ‏ترین و پویاترین اقتصادهای جهان شد. بلی این‏ها افسانه نیستند و واقعیت‏هایی انکار‌ناپذیر اند.

الگوی مدیریتی رهبر چین (تنگ شیائوپنگ) صحت نظریه‏ی همگرایی گالبرایت، اقتصاد‌دان مشهور امریکایی را تحقق بخشید و احکام منجمد تئوری عقب‌ماندگی جهان سوم را زیرورو کرد. الگوی اقتصادی چین به این جهت مناسب حال و روز مردم و فضای اقتصادی جامعه ماست که موجب نارضایتی صاحبان ثروت نمی‏شود.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده