بی‏‌خبری، خوش‏‌خبری نیست!

«دیگر علاقه‏‌ای به شنیدن خبرها ندارم. خبرها این روزها بیشتر حاکی از خشونت‏ است، تلویزیون را خاموش می کنم. اگر تلویزیون تماشا کنم شبکه جوانان و یا برنامه‏‌های کودک را تماشا می‏کنم.» این جملات را آشنای نزدیکی از پشت خط اسکایپ از آن سوی آب‏ها همین چند روز پیش با من در میان نهاد. او و خانواده‏اش که از امنیت و مصونیت روحی و فکری و اجتماعی و رفاه نه اگر کامل اما قناعت‏‌بخشی برخوردارند فقط با شنیدن خبر گروگان‏‌گیری سیدنی که ساعت‏‌ها ادامه یافت و تعدادی کشته نیز داشت، دچار شوک شده و تصمیم گرفتند از دنیای خبر بیرون شوند. اگر برای همیشه از دنیای خبر بیرون نشده باشند دستِ‏کم برای روزها و هفته‏‌ها تصمیم گرفته‏‌اند که در دنیای بی‏‌خبری به سر ببرند و یا اوقات خود را در دنیای مجازی کودک و نوجوان سپری کنند!

شنیدن این حرف‏‌ها مرا به یاد یک ضرب‏‌المثل انگلیسی که اگر مبدا آن را اشتباه نکنم انداخت، همان که می‏گوید «بی‏‌خبری خوش خبری است» اما مگر امکان دارد در دنیای پراز وسایل ارتباط جمعی و رسانه‏‌های قدرتمند و اجنتاب‏‌ناپذیر و فراگیرامروزی از خبر بی‏‌خبر بود آن هم ازخبر بد؟

پاسخش بسیار واضح است و اگر کسی موفق به این کار شد که خود را از دام دنیای خبر رهایی بخشد و گوشه‏ عزلتی برای خود اختیار کند شاید همان اورانگوتانی (شادی انسان نما) باشد که این روزها درباره این که به او ازدید «فلسفی نه بیولوژیکی» شی خطاب شود یا شخص باشد، که بحث‏‌هایش در دادگاهی در آرژانتین ادامه دارد؛ همان که خودش از همه‏‌جا بی‏خبر است اما به سوژه داغی برای رسانه‏‌های فرصت‏‌طلب مبدل شده است.

خبر گروگان‏‌گیری سیدنی برای همه دنیا تکان دهنده بود، اما فکر می‏کنم برای ما مردم افغانستان کمتر تکان‏دهنده بود نه این که حجم آن خشونت از دید ما کمتر باشد بل از این دید که دیگر ما مردم افغانستان به این پدیده‏‌ها عادت کرده‏‌ایم. بیش از یک دهه است که ما با پدیده‏‌هایی مانند گروگان‏‌گیری و کشتار و خشونت و آدم‏‌ربایی و انتحار و انفجار آشنایی حاصل کرده‏‌ایم. حاصل این آشنایی بسیار نامبارک، قربانی‏‌های بی‏شماری است که ممکن است هر لحظه از ما گرفته شود.

سال‏ها است که نان این مردم در خون جوانان و زنان و کودکانش آغشته شده و می‏شود. تا پیش از امضای قرارداد امنیتی بهانه این بود که تا این قرارداد امضا نشود، امنیت سراسری برقرار نمی‏گردد و دولت ما هم همواره اعلام کرد و می‏کند که اگر فلان کشور و فلان سازمان نخواهد در کشور ما صلح و ثبات نمی‏آید. دست تضرع دولت ما همواره دراین سیاست و کیاست و خواست بی‏هوده از فلان کشور و سازمان بالا بوده و ثمره این بلندپروازی و خیال واهی افزایش خشونت‏‌ها و کشتار مردم بی‏دفاع بوده و بس.

گروگان‏‌گیری سیدنی در ماهیت با آنچه خشونت سازمان‏‌یافته تلقی می‏گردد و در کشور ما جریان دارد، فرقی ندارد اما در مهار و جلوگیری سریع و پاسخگو بودن وانجام تحقیقات گسترده برای شناسایی و ردیابی و پیگیری این قضیه با آن چه در کشور ما می‏گذرد از زمین تا آسمان هفتم تفاوت دارد و همین تفاوت‏‌ها است که به تن‏‌پروری و پاسخگونبودن مسئولان وعادت کردن و خو گرفتن ما به کشتار و خشونت و پدیده‏‌های وحشتناک دیگر دامن زده و باعث گسترش روزافزون این پدیده‏‌ها شده است.

اما چرا این تفاوت‏‌ها وجود دارند؟ مگر انسان‏‌ها با هم برابر نیستند؟ چه فرقی می‏کند که در کجای این کره خاکی به سر می‏‌برند؟ با جان و مال و سرنوشت انسان افغان معامله شده و بازی صورت می‏گیرد و کسی پاسخگو یافت نمی‏شود. خشونت‏‌ها یکی هستند و انسان هم یکی است، اما پاسخ‏‌ها یکی نیستند. مسئولیت‏‌پذیری‏‌ها یک‏‌سان نیستند. و تحقیقات برای یکی نتیجه‏‌بخش تمام می‏شود و برای دیگری جز یاس پاسخی ندارد.

در آن سوی مرزها مردم با یک گروگان‏‌گیری چندین ساعته در شوک فرو می‏روند هرچند که این پدیده با مرام انسانی همخوانی ندارد و نکوهیده است در هرجایی که باشد و انسان‏‌های بی‏‌دفاع را هدف قرار دهد محکوم است، اما مردم ما سال‏هاست که با خشونت همخانه و هم‏کاسه شده‏‌اند و گویا گریزی هم از آن ندارند. خبرها هم همواره حاکی از خبرهای ناخوشایند است و شاید دیگر نتوان گفت که بی‏‌خبری، خوش‏‌خبری است بل بی‏‌خبری، بی‏‌اطلاعی از ناخوشانیدی‌‏ها است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده