تجربه سه روزه‌ی آتش‌بس؟

هفته گذشته براى اولين بار، كشور به مدت سه روز، زندگی بدون جنگ و خشونت را تجربه كرد. ابتدا از طرف حكومت از بيست و هفت رمضان تا پنجم عيد، به طور يك جانبه با طالبان اعلام آتش بس شد. و تعدادی از زندانیان طالبان نیز با فرمان رئیس جمهور آزاد گردیدند. طالبان نيز سه روز عيد را آتش بس اعلام كردند و به درخواست حكومت پاسخ مثبت دادند.

حكومت نيز اين تجربه استثنايى سه روزه را مغتنم دانسته آتش بس را به مدت ده روز ديگر تمديد نمود که اين بار اين درخواست حكومت با مخالفت شديد طالبان مواجه شد.

اتفاقاتى كه در ايام آتش بس اتفاق افتادند، برخى از آن ها در نوع خود بى نظيرند و از منظر جامعه شناسى و روان شناسى سياسى، هر ناظری را به تأمل و تعمق وا می دارند:

1- با شروع آتش بس، جنگجويان طالب، از جمله فرماندهان اين گروه با بيرق هاى سفيدشان به متن كلان شهرها و قلب پايتخت یعنی كابل هجوم آوردند!

2- طالبانى كه به متن و بطن حاكميت دولت (دشمن) هجوم آورده بودند، در كمال اطمينان، آرامش و خون‌سردى قرار داشتند! انگار نه انگار كه مردم از آنان خاطره هاى خونين دارند و سال هاست كه در زير ضربات مهلك آنان خورد و خمير شده اند؛ انگار كه همه اين حوادث و فجايع هولناك، يك تبانى (جنگ زرگرى) بوده و تنها خسارت ديدگان واقعی حوادث و قربانيان جنگ، شهروندانى بوده اند كه سوداى سياست و قدرت نداشتند و نيز جوانان غيرتمندى كه بدون كوچكترين چشمداشتى، صادقانه به دفاع از وطن برخاستند و جان خود را فداى سرزمين شان كردند و خانواده آنان براى هميشه داغدار و خسارتمند گرديدند!

( البته از منظر فرامين دينى وعقلى، مبنى بر وجوب دفاع از وطن، اجر و قرب اين شهيدان و خانواده هاى آنان در نزد پروردگارشان محفوظ است و سود ديدگان/ برندگان واقعى آنان هستند).

3- حضور طالبان در شهرها با استقبال برخى از شهروندان و نيروهاى دفاعى- امنيتى مواجه شد، به نحوي که برخى از افسران و پرسونل نيروهاى دفاعى- امنيتى، با طالبان به رقص و پايكوبى پرداختند! برخى شهروندان نيز با آنان عكس يادگارى گرفتند و برخى مسئولين نيز سر از پا نشناخته به استقبال طالبان شتافتند! عالى ترين مقام امنيتى كشور یعنی وزير امور داخله كه در رأس عالى ترين نهاد امنيتى کشور قرار دارد، با ذوق زدگی وصف ناپذير به استقبال طالبان شتافت و با آنان عكس يادگارى گرفت!

4- اما از اين طرف، هيچ سرباز و افسرى از قلمروى جمهورى اسلامى افغانستان، جرئت حضور در قلمروى امارت اسلامى طالبان را نتوانست پيداكند!

5- آيا گفتمان برادر سازي روئساى جمهور قبلى و فعلى و هيئت حاكمه كشور، از مفهوم خيانت و جنايت قبح زدايى كرده و مرزها را درهم شكسته است و خاين و خادم و قاتل و مقتول و ضارب و مضروب را در يك جا نشانده و در يك موقعيت برابر به لحاظ حقوقی و ارزش‌گذاري اخلاقى و اجتماعى قرار داده است؟ آيا ما با يك طراحی خطرناك چندلايه و سياست پيچيده و چند وجهى روبرو هستيم و قدرت سياسى به سوى قومى شدن پيش مي رود؟ آيا فرهنگ ملى ما يك فرهنگ كاملا معيوب است كه بين خوب و بد، ارزش و ناارزش و حق و باطل مرزى نمى گذارد و بين ظالم و مظلوم، تفكيك قايل نيست!؟

آيا مردم افغانستان به شدت از جنگ و خونریزی خسته شده اند كه مظلوم در استقبال از ظالم سر از پا نمى شناسد و قاتلان و جانيان و ويرانگران را به گرمى در آغوش مي کشد؟ آيا استقبال پرشور اعضاى طالبان از آتش بس به اين معنى است كه طالبان نيز ازجنگ خسته شده اند و گذر زمان آنان را دچار استحاله فكرى و هويتى كرده است؟

اينها سوالاتى هستند كه با رجوع به مؤلفه هاى جامعه شناسى و روان شناسى جامعه افغانى و نيز شايد در فرايند گذر زمان و افشاى برخى مسايل پشت پرده، پاسخ آن ها را دريافت کنیم و آنچه كه اكنون براى ما مهم است اين است كه زمامداران كابل بايد بدانند كه مردم افغانستان قطعا خواهان صلح هستند؛ آن هم صلح واقعى، فراگير و پايدار؛ صلحى که فقط در پرتو يك سياست شفاف ملى و مبتنى بر عدالت و حقوق شهروندى امكان پذير است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده