تذکره در آوردگاه قومیت و ملت

مفهوم ملت از مفاهیم مدرن است. این مفهوم ناظر به مرحله‌ای از زیست جمعی است که ورای قومیت و نژاد تعریف می‌شود. تکوین تکامل حیات اجتماعی است که هویت‌های کوچک قومی و طایفه‌ای در آن هضم می‌شوند و خود بازتولیدکننده‌ی هویت جمعی است. این هویت، در پهنه‌ی یک واحد سیاسی به مفهوم دولت و در یک گستره‌ی جغرافیایی سیاسی به نام کشور قابل صدق و تطبیق است. در نتیجه، دولت بدون ملت و بر عکس بی‌معنا است. به این ترتیب، مردمانی که در یک سرزمین، تحت اداره‌ی یک دولت، زندگی می‌کنند و دارای اراده با هم زیستن هستند و سرنوشت مشترک دارند؛ ملت و اتباع آن دولت نامیده می‌شود، یعنی کسانی که هویت ملی مخصوص به خود را دارند و از مرحله قومیت عبور کرده‌اند.

در افغانستان، این مفهوم، بسان بسیاری از مفاهیم دیگر، پُرمناقشه است. برخی، اساساً فرض وجود یک هویت ملی را انکار می‌کنند و بر این باورند که این هویت یک قوم بوده است که به صورت تغلب، خود را به عنوان هویت ملی متجلی ساخته است. برخی دیگر به صورت کمرنگ آن را می‌پذیرند. با وجود این مشکل، در راستای ملت‌سازی، تئوری‌پردازی نمی‌شود. رویکردِ درخور توجه برای نهادینه کردن این مفهوم به چشم نمی‌آید؛ اما مفهوم ملیت و قوم در افغانستان، دلبستگان و مدافعان بیشتری دارد. سخن گفتن از مفهوم ملت، علیه قومیت تعبیر می‌شود و یک تابو است. هر چند فقر دانش در این مورد مشهود است؛ ولی مهم‌تر از همه، این امر، اتهام خیانت به قوم و نژاد را به دنبال دارد. اینک در فرایند اعطای تذکره‌های الکترونیک (برقی) بار دیگر مناقشه‌ی قومیت و ملت بالا گرفته است. برخی، طرفدار درج هویت قومی در تذکره‌ها شده‌اند؛ و برخی دیگر آن را نوعی قهقرا و واپس‌گرایی می‌دانند.

از منظر دانش سیاست می‌توان گفت؛ درج قومیت در تذکره‌ها نوعی توقف در پشت سد تفکر قومی و نشانه‌ی آشکار از عدم درک مؤلفه‌های سیاست مدرن و از جمله مفهوم دولت- ملت است. چگونه می‌توان از دولت، دموکراسی، تفکیک قوا سخن گفت؛ اما به مفهوم ملت پشت کرد و از هویت ملی سخن به میان نیاورد و در عوض مفهوم قومیت را جایگزین آن کرد؛ و در حقیقت، دو مفهوم نامتجانس؛ یعنی دولت- قومیت را به جای مفهوم سازگارِ دولت- ملت ترکیب کرد. چیدمان ساختارهای سیاسی در بستر مدرن، فرمول خود را دارد، افغانستان در این عرصه نمی‌تواند تافته‌ی جدابافته باشد. به این معنا؛ کشوری که می‌بایست دولت مدرن داشته باشد؛ اما مردمانش در مرحله‌ی پیش از ملت شدن به سر برند. تردیدی وجود ندارد که واقعیت عینی چنین است. همین امر نیز دلیل عقب‌ماندگی و تنش‌های فزاینده است؛ اما افغانستان چاره‌ای ندارد که از بستر قومیت، بگذرد و به مرحله ملت شدن برسد.

درج قومیت از نظر دانش حقوق نیز منطقی ندارد. در ماده‌ی چهار قانون اساسی آمده است که ملت افغانستان متشکل از اقوامی می‌باشد که این قانون نام‌برده است. قانون اساسی، به صورت نیکو، سر چشمه‌ی ملت را شناخته است که قومیت‌ها باشند. اما دولت با قومیت که مفهوم ذهنی و مرحله‌ای پیش از ملت شدن است، سروکار ندارد بلکه با یک مفهوم حقوقی که متناسب با ماهیت خودش می‌باشد؛ یعنی ملت در تعامل و دارای وظایف متقابل است. تعامل دولت با مردم که تشکیل‌دهندهی ملت هستند، در چهارچوب قانون است. دولت در قبال اتباع خود تعهد و مسئولیت دارد. آنان را به عنوان شهروند می‌شناسد. مردم نیز دارای حقوق شهروندی هستند، نه حقوق قومی. این حقوق شهروندی است که دارای جایگاه گران‌سنگ است و انسان را از آن جهت که انسان است، در یک موقعیت برتر قرار می‌دهد. داشتن سند هویتی یا همان تذکره، نیز بخشی از حقوق شهروندی است و قرار است هویت ملی را بازتاب دهد. در نتیجه، درج قومیت فاقد وجاهت است. عدم درج هویت قومی، گام است بنیادین، در راستای ملت‌سازی؛ آغازی است برای عبور از هویت‌های کهنه و کوچک دست و پا گیر که نه ریشه در فرهنگ دینی و اسلامی دارد و نه هم در بستر تفکر انسانی معنا می‌شود. اقدام نمایندگان مجلس نمایندگان مبنی بر عدم درج قومیت به شمول افغان شجاعانه و ستودنی است. تأکید بیش از حد بر قومیت باعث واگرایی، تداوم تنش‌ها و مانع شکل‌گری ملت متحد است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده