تراژدی تلخ قبض و بسط قدرت در افغانستان

جنون قبض و بسط قدرت در سیاست این حکومت به اندازه‏ای حاد و غیر قابل علاج شده است که برای انتخاب مدیران ارشد مملکت منطق جنون‏آمیز به کار گرفته می‏شود نه سنجش عقلانی و مبتنی بر ارزش‏های علیای کشور. دیوانگی‏های دانایی،‌ ستور استحکام و اقتدار ملت را از دُم قیزه می‏کند و این اوج درماندگی و بیچارگی سیاسی یک ملت و حکومت را فریاد می‏زند. من کم‏اطلاعی و بی‏سوادی مدیرانی را که با تمام دیده-درآیی جای نخبه‏گان و قطب‏های سواد و آگاهی این ملت را غصب کرده‏اند و به قول زنده‏یاد قسیم اخگر «برای کار نکردن» آمده‏اند، ‌دیوانه‏های دانایی می‏نامم زیرا این‏ها جنون نارسیزم و خودشیفتگی دارند و با ناتوانی‏های خویش جریان زایا و مدارِ یَله و بازِ انکشاف و پیشرفت را سد و سترون می‏سازند.

اصحاب سیاست باید درک کرده باشند که دنیای فراروی سیاست، امروز پرچالش و صعب‏العبور است. روند فزاینده‏ی رقابت و ضرورت دست‏یابی به سطوح بالاتری از کیفیت و بهره‏وری ایجاب می‏کند که حکومت‏ها به رهبران و مدیرانی به مراتب تواناتر، مستعد‏تر و شایسته‏تر نیازمند باشد. این نیاز هرگز برآورده نخواهد شد الا اینکه نظام و سیاست‏ها بر گرد محور شایستگی و قابلیت بچرخند. در علم مدیریت می‏گویند:‌ شایستگی و قابلیت به عنوان یک مفهوم در پیوستار گفتمان مدیریت و سیاست برای اولین بار به وسیله‏ی پروفیسور مک-کل‏لند در دهه‏ی 70 به عنوان پیش‏بینی‏کننده‏ی توفیق کارکنان در شغل معرفی شد و این مفهوم را این گونه تعریف نمودند: ویژگی‏های ریشه‏ای فرد( انگیزه،‌خصوصیات،‌ مهارت،‌ نقش،‌وظایف اجتماعی و مجموعه‏ی دانش) که او برای انجام وظیفه به کار می‏برد،‌ قابلیت یا شایستگی است.

با این مقدمه‏کوتاه می‏خواهم به تحلیل و تفسیر یک دال هژمونیک، نه به عنوان یک اصل پروگماتیک و عمل-گرایانه، بلکه به حیث یک شعار میان‏تهی و مردم‏فریبانه در سطح زبان سیاست حکومت وحدت ملی بپردازم. شعار شایسته‏سالاری،‌ محصول نخستین گلوپارگی‏های پرچم‏داران حکومت وحدت ملی‏ست که امروز نه تنها ملت و حکومت فلاکت‏زده بدان متوسل نشده است که طعم تلخ نتیجه‏ی معکوس آن را نیز می‏چشند. بی-سوادی امروز و در چنین شرایطی حتی در پایین‏ترین سطوح اجتماعی و نزد عادی‏ترین آدم‏های این دنیا عیب بزرگی‏ست که با هیچ ترفندی نمی‏توان آن را جبران خساره کرد؛ اما وجود این عیب در مدیران بلندرتبه‏ی سازمان‏ها و به خصوص حکومت،‌ عیب نه که تراژدی بزرگی‏ست و اشک و آبروی یک نسل‏ را سیل-آسا می‏ریزاند.

اگر نتوانم بگویم باور همه،‌ حد اقل باور من بر این است که اساس و تهداب تمام توانایی‏ها را سواد و آگاهی می‏سازد،‌ سواد به معنای خاصِ آن نه فقط داشتن مدرک و دانش‏نامه. با این توصیف سوالی که در ذهن هر آدمی خلق می‏شود شاید این باشد که معیار و مدل انتخاب شایسته‏ی مدیران مملکت برای این دولت چیست؟

قابلیت و شایسته‏سالاری در افغانستان چگونه مفهوم‏شناسی می‏شود؟ مدل مفهومی و موءلفه‏های شایسته‏سالاری در حکومت دوکتورین چیست؟ نداشتن سواد خواندن و نوشتن؟

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش نخست

0 پیام برای این مطلب ثبت شده