تفسیر یک گفتمان سیاسی بر مبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نظریه‏ی استعاره‏ی مفهومی

بنابراین نظام مفهومی ما نقشی اساسی در تعیین واقعیت‏های روزمره دارد. از منظر «کاربردشناسی» و «تحلیل گفتمان»، بر مبنای نظریه‏ی استعاره‏ی مفهومی، به میان آمدن چنین بافتی، ریشه در ایدیولوژی و فرهنگ دیرینه و درونی آدم‏ها دارد. این بافت از ناخودآگاه آدم‏ها سر بیرون می‏آورد، جایی که عمیق-ترین تفکرات درونی آدم‏ها در آن انباشته شده است، ناخودآگاه، حافظه‏ی دست‌نخورده‏ای ا‏ست که بدون هیچ‏نوع دستمالی و انحرافی، بیانگر اصلی‏ترین باور و گرایش آدم‏ها نسبت به اشیا و پدیده‏هاست. هیچ اَکت و اَدای روشنفکری، قدرت و ادعای چیزفهمی نمی‏تواند به اندازه‏ی بافت‏های سرزده از ضمیر ناخودآگاه، بی‏تعارف و حقیقی باشند.

«آن‏هایی که می‏گویند سران حکومت با داعش همدست اند، اگر این رابطه را ثابت کرده نتوانستند، چادر بپوشند»

این درونی‏ترین باوری‏ است که در بافت ناخودآگاه رئیس‌جمهور وجود دارد. چنین باوری نه تنها در بافت ذهنی رئیس‌جمهور، بل به یقین می‏توان گفت که در بافت ذهنی 99 درصد مردهای افغان (اگر نگویم صد درصد)، به عنوان یک انگاره یا الگوی ذهنی به نوعی وجود دارد. اما شاید زمینه‏ای برای بروز چنین باوری برای دیگران دست نداده است، یا اینکه روزانه شاید به هزارها مرتبه چنین باوری تبارز داده شود، ولی مرجع آن در موقعیتی نیست که در برابر آن واکنشی ایجاد شود، اما چون رئیس‌جمهور از مقام سلطه‌ی گفتمان سیاسی یا هژمونی سیاسی به تولید چنین بافتی دست‏ می‏زند، تبعات گسترده‏ای به همراه دارد.

استعاره‏ی «چادر بپوشند»، در بافت زبانی رئیس‌جمهور و در بافت موقعیت، شاید بدترین طعنه‏ی ایدیولوژیک بود که به مخالفان سیاسی خود روا داشت، اما طرف دیگر قضیه در پشت دیوار غفلت مانده است که چادر در بافت فرهنگی با زن رابطه دارد، با نیمی از پیکر جامعه، با مادر، با همسر، با خواهر و با مفهومی که شعار این دولت، زدودن نگاه‏های کلیشه‏ای، جنسی و ایدیولژیک بدان‏هاست. اما چاره‏ای نیست، زیرا ما اختیار ضمیرناخودآگاه خود را به دست نداریم و این مسئله به نوعی تربیت اجتماعی در بافت وسیعی مرتبط است که شاید نسل یا نسل‏هایی را خورد و خوار کند تا ناخودآگاه جمعی و اجتماعی و سیاسی‌مان از چنین ذهنیتی تهی گردد.

هرچند برای درک نبض ایدیولوژیک جامعه، قبل از پرداختنِ به گفتمانِ سیاسی، باید به تحلیل گفتمان فلکلوریکِ کوچه و شهر و بازار پرداخت، اما از این‏که سیاست، جزیی از اقلامِ ثابتِ سفرۀ ساختاری و کنشی جامعه‏مان شده است و هر آدمِ افغانی بدون تفکیک سطح و طبقۀ فکری، علمی، شناختی و موقف اجتماعی، یکسان در این بافت و پیوستار، خویشتن را مفهوم‏یابی می‏کند، از این نقطه، یعنی از افق ساختارِ اجتماعی به تحلیل و درک این نبض پرداخته شده است.

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش دوم

0 پیام برای این مطلب ثبت شده