تفسیر یک گفتمان سیاسی بر مبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نظریه‏ی استعاره‏ی مفهومی

در قسمتِ های قبلی این نبشته، به طورِ اجمال گفتمان، تحلیل گفتمان انتقادی و دیدگاه استعارۀ مفهومی، با تحلیل یکی از گفتمان‏های داغ سیاسی جهت ورودِ به بحث‏های جدی‏تر برای درک نبض اجتماع آفت‏زده و ریشه‏یابی کج‏تابی‏های آدم افغانی چه در عرصۀ سیاست و چه در عرصه‏های اجتماع و فرهنگ و باور و … پرداخته شود.

اصل بنیادی در این تحلیل‏ها نگرش دیالکتیکی به رابطۀ میان ساختار و کنش خواهد بود، یعنی این که چگونه ساختارهایی که ریشه در تاریخ ذهنیت‏های سنگ ‌شده دارد و یک‏ شبه سر برنیاورده، می‏توانند حتی در ساختارهای بزرگ سیاسی-اجتماعی منجر به کنش‏های عجولانه‏ای شود که اخلاق سیاست و اجتماع را یدک بکشد و نیروی اصیل اخلاقی یک نسل را با مفروضات این ساختارهای تاریخی  سمت-و‏سو بدهد و این اشتباه اخلاقی را به اعمال تعاملی در جامعه تبدیل نماید. شناخت و نشانه‏گرفتن این مفروضات و هجوم بر بنیادهای تاریخی مفروضاتِ اشتباهِ اخلاقی، می‏تواند شالوده‏های اعمال تعاملی را به لرزه در آورد و به نسلی که هنوز از صراط مستقیم سیاست و اجتماع منحرف نشده است و به لبۀ پرتگاه نابودی کنش سیاسی و اجتماعی نرسیده، جهت بدهد و در راستای اصلاح نسلِ رو به نبوغ کمک شایانی نماید. من به هیچ‏ روی مدعی نیستم که پرداخت‏های بی‏سر و تهِ من می‏تواند از پس چنین مسوولیت خطیری بدرآید، اما از قلم به‏دستان قهاری که با سحرِ خامه و زبان‌شان می‏توانند این اصل را نهادینه بسازند، دعوت می‏کنم تا به ریشه‏های انحراف اخلاقی در تمام عرصه‏های اجتماعی، سیاسی، عقیدتی و شخصیتی قلم و قدم بزنند. در این جستار به تحلیل یک گفتمان سیاسی دیگر از گلب‏الدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان می‏پردازم. حکمتیار در آخرین سخن‏رانی‏اش در ولایت خوست گفته است:

 «حق لوی پکتیا باید از ولایت‏های کوچکی مثل بامیان، دایکندی و پنجشیر بیش‏تر باشد و من از این حق دفاع خواهم کرد».(نقل به مضمون)

گزارۀ استعاری‏ای که ایشان به کار برده‏اند، « ولایت‏های کوچکی مثل بامیان، دایکندی و پنجشیر…»، تلویحاً باوری است به کلان‏روایت قومی‏ای که ضمیر ناخودآگاه تعدادی از آدم‏ها را انباشته است، زیرا ایدیولوژی‏ها عمدتاً در ناگفته‏ها و گزاره‏های تلویحی جای دارند. ذهن سنگ‏ شده‏ی آدم‏های جهان‏سومی، محکوم هژمونی فکری‏ست و این امر حق اندیشیدن را از آن‏ها گرفته است. بستر و پیوستار نگاه سیاست افغانی، کانون تلاقی و تقابل استعاره‏های پایین و بالا و خرد و بزرگ است. مفهوم استعاره‏ی کوچک یا بزرگ، نشانه‏ی متراژِ ارضِ این ولایت‏ها نیست، بلکه در پشت این استعاره و در پشت این گفتمان استعاری، نوعی باور نهفته است که فرصت جولان حق تقدم و تقدس را پیش می‏کشد.

lدکتر نصیراحمد آرین/ بخش سوم

0 پیام برای این مطلب ثبت شده