تلفات همیشگی غیرنظامیان

تلفات و کشتار غیرنظامیان در کشور یکی از موارد تنش بین کابل و کاخ سفید بوده است و حکومت افغانستان هم همیشه بر گزارش‏‌های سازمان‏‌های جهانی که بر این موضوع تأکید کرده‏‌اند، مهر تایید نهاده است.

در تازه‏‌ترین گزارش سازمان عفو جهانی، نیروهای خارجی و به‏‌ویژه نیروهای امریکایی به نقض حقوق بشر هم متهم شده‏‌اند.

سربازان امریکایی که در تلفات غیرنظامیان مقصر قلمداد شده‏‌اند در برابر قانون و عدالت در مقام پاسخگویی قرار نگرفته‏‌اند و موارد اندکی به پرونده‏‌های‏شان رسیدگی صورت گرفته است که جزای آن‏ها هم مطابق به خواست مردم ما نبوده و نیست.

در این گزارش از سال 2009 تا 2013 هزاران افغان از سوی نیروهای خارجی کشته‏‌اند و تنها 10 مورد بررسی قرار گرفته است. این سازمان با بازماندگان و قربانیان این رویدادها دیدار کرده است و این را درک کرده‏‌اند که این بازماندگان و قربانیان به عدالت دسترسی نیافته‏‌اند.

ایمل فیضی، سخنگوی ارگ ریاست‏‌جمهوری در واکنش به این گزارش گفت که همین موضوع یعنی کشتار غیرنظامیان و افراد ملکی باعث گردید که قرارداد امنیتی بین کابل و کاخ سفید امریکا به امضا نرسد. و خاطرنشان ساخته است که رئیس‏‌جمهور همیشه تلاش ورزیده تا از تلفات غیرنظامیان جلوگیری شود. اما در مقابل نیروهای آیساف بیشترین تلفات غیرنظامیان را به طالبان نسبت داده‏‌اند.

سفارت امریکا هم این گزارش را به طور کامل نپذیرفته است.

سازمان عفو جهانی از تمام نیروهای خارجی خواسته تا اعلامیه حقوق بشر را مراعات کنند. اما با گذشت هر روز ناامنی‏‌ها افزایش یافته است و این به مسایل انتخاباتی هم پیوند داده می‏شود انتخابات جنجالی و طولانی عامل اصلی ناامنی حتی در بخش‏‌های آرام کشور خوانده می‏شود. هم در اوضاع آشفته سیاسی وهم در ناامنی‏‌های نظامی باز این مردم هستند که قربانی و تلف می‏‌شوند.

در این میان این پرسش همیشگی با تمام زیر و بم‏‌های فلسفی و سیاسی برای مردم باقی می‏‌ماند که نیروهای خارجی تحت عنوان کمک به صلح و جلوگیری از تلفات غیرنظامیان و حفاظت از زنان و کودکان در کشور چه زمانی مطابق به خواست و نیاز مردم وارد عمل شده و یا اگر عملاً درگیر پیاده کردن مرام و اهداف تعیین شده خود هستند پس چرا مردم از آن‏ها رضایت ندارند و عملکرد آن‏ها تقریبا نتوانسته است که قناعت همگانی را حاصل نماید؟

به نظر می‏‌آید نشر گزارش‏‌های این چنینی و تایید آن در زمانی که به نفع باشد و رد آن در زمانی که گویای واقعیت‏‌های دیگر باشد جز خوراک رسانه‏‌ها و جنبه‏‌های تبلیغاتی قضایای گفته شده در گزارش‏‌ها منفعتی برای مردم نداشته باشد. شادی در برخی موارد تکانه‏‌هایی ایجاد کند، اما شاید به اندازه‏‌ای نباشد که برای دسترسی به عدالت و دادخواهی‏‌های واقعی وعدالت‏‌محور مفید واقع شود.

به هر حال آن چه در این میان مهم است این است که مردم قربانیان اصلی هر حادثه و رویداد نظامی و سیاسی در کشور هستند و ظاهراً گوشی هم برای شنیدن صدا و حتی فریادهای حق‏‌خواهانه مردم هم وجود ندارد و تقریباً همه اراکین بلندپایه و کسانی که کاری از دست‌شان ساخته است درگیر قضایا و مسایلی هستند که بیشتر بوی منفعت و مصلحت‏‌طلبی‏‌های شخصی و گروهی می‏دهد تا این که به منفت جمعی و جامعه تمام گردد.

به نظر می‏‌آید جان انسان‏‌های افغان، جان زن و کودک و مرد این سرزمین با جان یک سرباز خارجی از نظر ارزشی برابر نیست و خون یک نظامی خارجی که سرتا پا از سلاح‏‌های گوناگون برای دفاع از خود برخوردار است، از زن و کودک و مرد بی‏دفاع و بی‏‌پناه این سرزمین گرانبهاتر است. و چرا نباشد افزون بر مصارف هنگفتی که برای تجهیزات نظامی این نظامی خارجی صورت گرفته آن‏ها باید به پاسخگو بودن در برابر دستگاه‏‌های عدلی و قانونی و افکار عمومی موظف هستند و باید پاسخگو باشند.

اما این اجرای نمادین عدالت خاصتاً در قضایای مربوط به افغان‏‌ها با اغماض‏‌های آشکار صورت می‏‌گیرد و گرفته است زیرا خود ما در کشور خود شاهد اجرای دقیق عدالت نیستیم و این را خارجی‏‌ها هم فهمیده‏‌اند و درک کرده‏‌اند که ما به کم‌ترین راضی می‏شویم و از طرفی هیچ دستگاهی نیز نیست که از اجرای عدالت به شکل دقیق آن حمایت کند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده