تنش‌های سیاسی و فراموشی منافع ملی

روزهای اخیر عرصه سیاسی کشور شاهد شدید تر شدن موضع گیری های گوناگون سیاسی می باشد. حکومت با تاسی از موضع برتر خویش سعی دارد که آخرین نقطه های عرصه سیاسی را از نیروهای منتقد تصرف نماید. هیچ بهانه و فرصتی برای به چالش کشیدن کارکرد های حکومت بویژه درباره توافق نامه سیاسی باقی نماند. در مقابل نیروهای سیاسی و به خصوص اپوزسیون سیاسی تلاش دارد تا با تمسک به شواهد تاریخی کارکرد کنونی حکومت را شدیدا زیر سوال ببرد. منتقدین حکومت نه تنها درباره توافق نامه سیاسی ، بلکه درباره وضعیت امنیتی کشور نیز با ارایه دیدگاه های منتقدانه خویش سعی دارد که حکومت را مقید به اجرای توافق نامه نموده و ادامه موجودیت خود را از دیدگاه آنان مشروعیت ببخشد. با در نظرداشت موضع گیری های تند و آتشین دو طرف و عمیق تر شدن شکاف های سیاسی نگرانی از آن برده می شود که مبادا جبهه دیگری برای به تنش کشاندن وضعیت کشور گشوده نشود. جبهه سیاسی که در اثر پیامد آن مخالفین مسلح بهره برداری ننمایند. در اینجا است که مسئله منافع ملی و ثبات کشور به میان می آید. انتظار برده می شود که تضاد ها و رقابت های سیاسی و انتقادهای صورت گرفته مغایر و تهدید کننده منافع ملی و ثبات کشور نباشد.

زیرا منافع ملی هدف اصلی همه کشورها در سیاست خارجی و تحکیم آن‌ها در عرصه داخلی می‌باشد. اندک مروری و مطالعه گذرا بر چگونگی سیاست گذاری و تعامل‌های داخلی و خارجی کشورها و دولت‌ها نشان از آن دارد که هدف نهایی همه سیاست گزاری‌ها و فعالیت‌ها در راستای تامین و تحقق منافع ملی کشور است.

 اینک باید پرسید «منافع ملی» در عرصه سیاست کشور ما از چه منزلت و جایگاهی برخوردار است؟ آیا مفهومی بنام منافع ملی در جامعه و سیاست ما مطرح می باشد؟ محور این منافع ملی چیست؟

اگر این ایده را بخواهیم مصداقی تر بیان نماییم این خواهد بود که پس از اعلام حکومت وحدت ملی اعتراض ها و نگرانی ها و نارضایتی‌های بسیاری که در عرصه سیاست و اداره کشور نمایان گردید چه توجیهی دارد؟

پوشیده نیست اعلام مواضعی که در ارتباط با مسایل یاد شده صورت گرفت در مواردی حتا تا مرز تهدید به ناامنی، بگونه ای که دشمنان نظام سیاسی از آن سود می‌برند، نیز مطرح گردید. چرا چنین است؟ آیا کسانی که چنین تصمیم‌هایی را اتخاذ می‌کنند نسبت به پیامدهای آن آگاه هستند؟ آیا کسانی که ناراض هستند و نارضایتی خود را با تهدیدهای امنیتی که منافع ملی را با خطر مواجه می‌سازند، می‌دانند که زیان کننده نهایی ممکن است خود شان باشد؟ آیا درک نمی‌کنند که از هم پاشیدگی نظام سیاسی و فرو رفتن کشور در جنگ‌های داخلی برای هیچ طرفی سودی دربر نخواهد داشت؟ در مقابل حکومت نیز مسئولیت دارد که بخاطر حفظ منافع ملی صدای مخالفین و منتقدین خود را بشنود. سعی در به انزوا کشاندن آنان نداشته باشد. طرح ها و برنامه های آنان را نادیده نه انگارد. اگر طرح ها و برنامه ها و انتقاد آنان قابل قبول نیست با روش مستدل و شفاف پاسخ گوید. در واقع حکومت مسئولیت دارد که محور سیاست و فعالیت های سیاسی را برای تقویت منافع ملی استحکام ببخشد.

همان‌طور که گفته شد منافع ملی اصطلاح پرخریداری است که دست‏کم در حوزه سیاست بر سایر مفاهیم چیره است و سایر واژگان وتعبیرات به تبع آن قامت راست می‌کنند. اما در جامعه ما به رغم کاربرد وافر این اصطلاح به ویژه پس از مرحله نوین سیاسی و خصوصا دولت وحدت ملی، متاسفانه بسیاری از کسانی که آن را به کار می‌برند، دید روشن و تعریف خاصی از آن ندارند. از جانب دیگر اهمیت شکل گیری مفهوم منافع ملی برای مردم ما به دلیل از هم گسیختگی‌های تاریخی و اجتماعی و نیاز به همگرایی از جایگاه برجسته ای برخوردار است. زیرا در همه کشورها برای ایجاد ساختاری تحت عنوان منافع ملی، تلاش‌های فراوان و طراحی‌های معقولی صورت می‌گیرد که با مدیریت نخبگان سیاسی و هدایت نیروهای انسانی فرهیخته ممکن می‌شود.

به هر روی بصورت خلاصه می‌توان گفت، منافع ملی عبارت است از هدف‌های بنیادینی که کشورها و ملت‌ها و مردم و دولت‌ها در تحصیل آن در صحنه بین الملل هستند. در نتیجه نخسیتن وظیفه طراحان و بازیگران سیاست چه در حوزه داخلی و چه در حوزه خارجی آن است که منافع ملی را مشخص نمایند، و آن‌ها را به ترتیب اهمیتی که دارند در زنجیره هدف‌های سیاست خارجی رده بندی نموده و بر اساس آن عمل نمایند.

هرچند درباره حفظ و تامین منافع ملی گفته شده است که این مفهوم در فرایند زمان ممکن است تغییر نماید، اما در غالب کشورها این منافع وترتیب آن به صورت زیر پذیرفته شده است: حفظ تمامیت ارضی کشورها و وحدت کشور، و در مواردی نظام سیاسی در اولویت منافع ملی قرار دارد. تمامی هدف‌های دیگر به تبع آن مشخص می‌شوند.

بنابراین به رغم تلاش‏های تاریخی گذشته و برنامه‌های یک دهه ای اخیر که معطوف به نهادینه کردن ارزش‌های ملی و منافع ملی و سایرمفاهیم ملی بکار رفته است متاسفانه هنوز این تلاش‌ها و برنامه‌ها در ذهن و قاعده جامعه و افراد نهادینه نگردیده است. حتا نخبگان سیاسی و تصمیم گیرنده که ادعاهای گزاف و ارزشی مفاهیم ملی را مطرح نموده و در عقب آن قرار دارند سعی دارند به اهداف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود از اهرم قومیت و سمت گرایی که تهدیدکننده هویت و منافع ملی است بصورت ابزاری کار بگیرند.

یکی از نمونه‌های آن در چند ماهه اخیر تشکیل حکومت وحدت ملی است که هم طراحان این ساختار سیاسی و هم مخالفان و ناراضیان آن سعی دارند از اهرم‌های قومی و سمتی برای تحکیم موقعیت خویش استفاده نمایند و یا ایده و تفکر ملی را بگوشه انزوا رانده اند. به معنای دیگر آنان تاکنون اگر سخن از منافع ملی بر زبان رانده اند، چیزی جز منافع قومی و سمتی و در نهایت شخصی را در نظر نداشته اند. بنابراین شرط اساسی عبور از بحران و دست یافتن به جامعه ای توسعه یافته و مستحکم و مرفه آنست که مرزبندی‌های داخلی و خارجی خود را صادقانه تعریف و بدان تعهد داشته باشیم که مجموع این بایسته‌ها در مفهوم بلند و وسیع « منافع ملی» نهفته است.

  • کریم مرادی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده