تولیدی‌های نوبنیاد کوچک و سنگلاخ‌ بزرگ

در کشورهای توسعه نیافته و عمدتا شرقی، بسیاری از مردم به جای فکر کردن به تولید، کارآفرینی و اشتغال‌زایی، به کار کردن برای دیگران، شغل‌های کاذب و زندگی روزمره می‌پردازند. اما حقیقت این است که با پرداختن به چنین کارهایی هیچ وقت فرصت کافی برای رسیدن به اهداف مورد نظر آنان فراهم نخواهد شد.

با این حال، براساس برآوردهای انجام شده، به صورت معمول در حوزه خاورمیانه و قاره آسیا 90 درصد مردم این‌گونه می‎اندیشند که چگونه با پرداختن به شغل‌های کاذب یا کار در شرکت، کارخانه و یا اداره و در بازار به عنوان فروشنده‌ جنس‎های تولیدکنندگان، مشغول به فعالیت باشند. دراین میان، تنها ده درصد مردم به گونه‎ دیگری اندیشیده و به این اندیشه‌اند که چگونه شغل‎های کلان تولیدی ایجاد نموده و نیازهای 90 درصد دیگر از جامعه را تامین نموده و پس‌اندازهای‌شان را به صورت مستمر نصیب خویشتن سازند. تنها همین درصد محدود از اشخاص و شهروندان این کشورها هستند که امکانات کافی حیات اجتماعی را در اختیار داشته و شرایط مساعدی را برای زندگی خویشتن مهیا می‌سازند.

در کشوری چون افغانستان که اکثر نیازهای خویش را از خارج از مرزهایش تهیه می‌کند، فکر تولیدی در حد صفر قرار دارد. اما طی سالیان اخیر اندک جهشی در این خصوص صورت گرفته است. با وجود امکانات اندک، نبود زمینه‌های مناسب بازاریابی و بروکراسی‎های خسته کننده دولتی، اقتصادهای تولیدی حداقل در زمینه‎هایی چون گلخانه‎ها با تولید مواد مورد نیاز و یا برخی موارد دیگر شکل گرفته است.

هرچند نمی‎توان این جهش را به شکلی شمرد که میزان آن را حتا تا مرز همان 10 درصد محاسبه کرد، ولی همین رقم اندک نیز بدان معناست که اگر این درصد کوچک جامعه درست فکر کنند و درست عمل کنند، کشور به سوی شکوفایی میل پیدا کرده و رونق اقتصادی این سرزمین سوخته پررنگ‌تر خواهد شد.

اما متاسفانه  این جماعت با انگیزه که اکنون دروازه‌های اقتصاد کوچک را کوبیده و به دنبال رونق زندگی خود و جامعه‌شان هستند، با شرایط دشواری مواجه‌اند. نبود انرژی برق، کمبود زمین، نیافتن مواد خام و کمبود ابزارجانبی از اندک معضلات آنان به حساب می‌آیند. همین دلیل نیز باعث شده که حتا برخی از آنان در مناطق مسکونی و گوشه و کنارها و حاشیه شهرها به کارشان بپردازند.

شکی نیست که اگر وضعیت به منوال کنونی آن پیش برود، آنها قدرت اقتصادی خود را به مرور زمان از دست خواهد داد و ارمغانی جز شکست برای آن عده از سرمایه‌داران کوچک و کارگران با انگیزه‌ این مرز و بوم به همراه نخواهد داشت. در نتیجه، نشاط و شادی جای خود را به فقر و تنگدستی و فشار بر یکدیگر برای رسیدن به آخرین روزنه‎های روشنایی می‎دهد که با جمعیت بسیاری نیز باید جنگید تا بتوانند از حداقل موجودی‎های جامعه موجود استفاده کنند.

اما حقیقت این است که این مراکز تولیدی، منابع اقتصادی زودبازده هستند که می‌توانند از جمله بهترین گزینه‌ها برای جمع‌آوری نقدینگی موجود در جامعه به حساب آیند. بالعکس اگر پشتوانه‌های حمایتی از این مراکز فراهم نشود، نقدینگی بالا خواهد رفت.

نقدینگی زیاد در جامعه نیز علاوه بر اینکه موجب افزایش تورم خواهد شد، می‌تواند باعث رکود بخش تولیدی و کاهش تنخواه این کارگاه‌ها شود. اما با فراهم‌کردن سرمایه تولیدی این مراکز اقتصادی، ضمن افزایش تولید و کاهش هزینه‌ها می‌توان به اشتغال‌زایی کمک به سزایی کرد. نقش دولت، نهادهای حمایتی و تسهیل کننده، منجر به افزایش توان تولیدی، کاهش تورم، ایجاد اشتغال و پویایی اقتصاد کشورها خواهد شد.

در نهایت، نادیده انگاشتن این مراکز کوچک تولیدی، پیامدهای جبران ناپذیری را برجا خواهد گذاشت. درمقابل، به همان اندازه که تضعیف آنها نقش مخربی در اقتصاد کشور دارند، تقویت آنان نیز مبنای بزرگی برای کارآفرینی و اشتغال شده و چارچوب‎های اقتصادی پر رونقی را برای مردم فراهم خواهد ساخت.

  • علی‌سینا مهترخیل

0 پیام برای این مطلب ثبت شده