جاده‌‏ی یک طرفه‌پیمان امنیتی

ظاهراً همه‏‌ی سرنخ های تعاملات و روابط افغانستان و امریکا بعد ازسال 2014 به توافقنامه‏‌ی راهبردی امنیتی دو کشور ختم می‏شود؛ توافقنامه‏‌ای که نزدیک به دو سال است که محور مذاکرات دو طرف را تشکیل می‏دهد و هرچندگاهی بحث درباره آن به گونه‏‌ای جدی مطرح می‏گردد.

در تازه‏‌ترین مورد، طرح شدن دوباره‏‌ی این موضوع از زبان رئیس‏‌جمهور کرزی بود که هفته‏‌ی گذشته در کنفرانس جوانان و مسایل ملی مطرح گردید. حامد کرزی در این نشست، یک بار دیگر شرایط افغانستان برای امضای این سند را تکرار و تأکید کرد که بدون پذیرش این شرایط، امریکا باید منتظر حکومت بعدی افغانستان باشد.

البته واضح است که تا حال حرف و حدیث‏‌های زیادی درباره این پیمان گفته شده است و به میزان بحث‏‌های گسترده درباره آن، موافقان و مخالفان زیادی را نیز با خود داشته و دارد. طرفداران امضای این توافقنامه، معتقدند که بهشت موعود افغانستان و یا دستِ کم حفظ وضعیت موجود کشور بستگی به انعقاد این قرارداد دارد اما مخالفان آن، هم به دلیل ماهیت درون دینی که حاکمیت کفار برمسلمین را ناروا می‏دانند و هم به دلیل عدم تعهد امریکا در قبال افغانستان و اصرار بر حضور خود درکشور به دلایل داشتن منافع استراتیژیک در منطقه، مخالف امضای این سند می‏باشند و باور دارند که افغانستان از حضور امریکا در کشور نه تنها بهره‏ی لازم را به دست می‏آورد، بل مضرات زیادی را نیز نصیب خواهد شد!

اما جدا از دیدگاه‏‌های مخالفان و موافقان، نکته‏‌ی اصلی و پرسش جدی این است که اصولاً چرا افغانستان سند امنیتی راهبردی با ایالات متحده را به امضا برساند و سود و زیان این سند در چیست؟

در پاسخ به این پرسش بنا برآن نیست که در این مجال بحث‏‌های درون دینی در این مورد را مورد واکاوی قرار دهیم آنچه که می‏تواند برای عامه مردم در طرح این پرسش مهم باشد این است که از دید بسیاری‏‌ها، آینده رو به تاریکی می‏رود و گمانه‏‌ها برآن است که با رفتن خارجی‏‌ها از افغانستان، سیطره‏‌ی حاکمیت سیاه طالبانی بر مردم افغانستان اتفاق خواهد افتاد و یک بار دیگر، کشور، کانون بحران و جهنمی از آتش قومی، زبانی و فرقه‏‌ای خواهد شد و لذا امضای سند راهبردی امنیتی برای مردم کشور حداقل از زاویه‏‌ی عدم بازگشت به دوران قرون وسطایی، یک غنیمت است و به همین خاطر است که این طیف باور دارند که برای نجات از این وضعیت، الزاماً این سند باید به امضا برسد.

اما این تنها یک بعد قضیه است، تعمق در اظهارات و شرایط رئیس‏‌جمهور کرزی، دقیقاً ناظر به همین مسأله است. حامد کرزی اصرار دارد که امضای سند راهبردی امنیتی باید به گونه‏‌ای نباشد که سربازان و پرسونل امریکایی در برج عاج و امن در مناطق دلخواه خود در افغانستان نشسته باشند، اما افغان‏ها همچنان در آتش جنگ و بدبختی بسوزند و هر روز قربانی‏‌های بی‏‌شماری را تقدیم نمایند. بنابراین تضمین از امریکا برای آوردن صلح و ثبات دایمی دقیقاً برای رفع همین نگرانی‏‌ها است.

مسأله‏‌ی دیگر، کمک امریکا برای تقویت نیروهای زمینی و هوایی امنیتی افغان است تا افغانستان در قبال استفاده‏‌های فرامنطقه‏‌ای امریکا از خاک خود، دستِ کم، آینده‏‌ی امنیتی خود را دربرابر هراس‏‌افکنی بین‏‌المللی و کشورهای متجاوز تضمین نماید. همچنین تقویت زیرساخت‏‌های اقتصادی و کمک به اقتصاد ویران کشور که می‏‌تواند مردم کشور را از افتادن در دام هراس‏‌افکنی و ناهنجاری اجتماعی مصئونیت ببخشد نیز از ضرورت‏‌ها است و به همین گونه عدم مداخله امریکا در امور افغانستان و احترام به حاکمیت و استقلال سیاسی و قضایی افغانستان که از اجزای مهم مطالبات و شرایط افغانستان می‏باشد، به نظر کاملاً عاقلانه و منطبق با شرایط کشور است که باید افغانستان در برابر آنچه از خاک، هوا و فضای خود را به امریکا می‏‌سپارد، بخشی از جبران خسارت وارده را به دست آورد و این، چیزی نیست که شهروند هوشمند و زیرک از آن چشم‏‌پوشی نماید.

بنا براین، نباید توقع داشت که سند امنیتی کابل-واشنگتن به جاده‏ای یک‏طرفه میان دوطرف تبدیل شود که تنها منافع یک‏جانبه درآن رعایت گردد و از منافع طرف مقابل خبری نباشد. به نظر می‏رسد که حمایت از یک چنین سند امنیتی که فاقد منافع ملی برای افغانستان باشد، دور از عقلانیت سیاسی است و هیچ حاکم سیاسی در افغانستان هم حق امضای آن را ندارد.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده