جاده‏‌ی بی ترافیک در ناحیه سیزدهم

شاید همگان به حکایت پل صراط که در واقع فیلتری برای پاکان و ناپاکان دنیاست و در آن سوی این پل، مقصد بهشت و زیرگذرش نیز آتش دوزخ است، آشنا باشید.

حتماً هرمسلمان باورمند به قیامت این داستان را شنیده است. این مسأله نیز برای هیچ‏کسی از عابران مسیر ناحیه 13 پوشیده نیست که گاهی عبور از مسیر ناحیه 13 یا جاده‏ی شهید مزاری و رسیدن به مقصدی که در این ناحیه قرار دارد، بی‏شباهت به این پل نیست. زیرا همان‏گونه که راه عبور محشورشدگان قیامت یک پل پیاده‌‏رو است و غیر از این راه ناگزیر، مسیر دیگری نیست؛ رفتن به دشت برچی نیز یک راه دارد و غیر از آن راه دیگری وجود ندارد. این حکایت تلخ در روزهای خاص و مناسبت‏‌های اجتماعی یا هنگام‌ه‏ای که بزرگان مراسم فاتحه‏‌ی وابستگان‏‌شان را در یکی از مساجد کنار جاده برگزار می‏‌کنند، بیش‏تر محسوس و قابل مشاهده است.

تنها تفاوت این جاده با پل صراط این است که هرگاه این جاده بسته باشد، گنه‌کار و بی‏گناه را یکجا جور داده و در فیلترآن فرق میان مقصر و غیرمقصر وجود ندارد. یادم هست که روزی یکی از بزرگان دولتی در “مسجد اتفاق” دشت برچی که در کنار جاده واقع است، مراسم فاتحه‏ی یکی از وابستگانش را برگزار نموده بود و در آن روز تمامی عابران این جاده؛ اعم از بیمار و افرادی ‏که دنبال امر عاجل شتاب‏زده می‏رفتند در دوطرف این مسجد به مدت دو ساعت تمام انتظار تلخی را سپری کردند. بسیاری از افرادی ‏که آن روز نتوانستند به کار و بارشان رسیدگی کنند، از شدت خشم برعالم و آدم نفرین می‏فرستادند.

در این میان هیچ روشن نیست که مقصر کیست، گناه این ناگزیری در عبور از مسیر دشت برچی به گردن چه کسی است و چرا این جمعیت میلیونی و تابع تمام قوانین حکومتی به این عذاب فراگیر گرفتار آمده اند. مردم این ناحیه که در واقع در مقام مقایسه با سایر شهروندان به صورت متفاوت و تبعیض‏‌آمیزی از امتیازات شهری در پایتخت برخوردار نیستند، پس از سال‏‌های طولانی که از شر جاده‏ی یک‏‌طرفه‏‌ی تنگ و لعنتی رهایی جستند، بار دیگر به وضع بهتری نرسیدند: زیرا جاده‏ای که قرار بود با عرض 60 متره از این مسیر بگذرد به 40 متره کاهش یافت.

پس از آن انتظاری که براساس وعده‌‏های مقام‏‌ها می‏رفت این بود که کم از کم اگر هشت جاده‏‌ی فرعی از جاده‏‌ی کمپنی به شهرک امیدسبز که قبرستان عمومی مردم ناحیه 13 نیز در آن قرار دارد، ایجاد نشود، سه جاده‏‌ی فرعی امر حتمی است. متأسفانه این انتظار به واقعیت نپیوست و با گذشت بیش از یک ونیم دهه از عمر دولتی که یکی از مسئولیت‏‌های اساسی آن بازسازی بود، مردم ناگزیراند از این پل صراط بگذرند و با تلخ‌کامی‏‌های همیشگی‏‌شان بسازند و بسوزند.

بسیاری از صاحبان منصب و مقام دولتی و مسئولان عالی‏‏رتبه‏‌ی حکومتی نیز در این ناحیه زندگی می‏‌کنند؛ اما آنان نیز هیچ‏گاهی در خصوص این نارسایی اقدامی نکرده و صدای‏شان را بلند نکرده اند. شاید هم دلیل این سکوت آن باشد که مقام‏‌های محترم هیچ‏گاه گرفتار راه‏بندی‏‌های خسته‏‌کننده نشده و انتظار تلخ شهروندان عادی را نچشیده اند. زیرا آنان با موترهای تعقیبی و اسکورت‏‌های ویژه هر زمانی و از هر جایی که بخواهند عبور نمایند، برای شان راه باز و عبورشان نیز سهل و ساده است. آنان حق دارند دم برنیاورده و حرفی نزنند؛ چرا که برای آنان هیچ پل صراطی در این مملکت وجود ندارد و خودشان مأموران مستقیم و ذی‏صلاح همان بهشتی هستند که فقط حق ورود به آن را خودشان دارند و بس.

گاهی که شکایت مردم از این معضل به گوش شهرداری رسیده، موانع متعددی فراروی ایجاد جاده‏‌های فرعی وجود داشته است. مقاومت صاحبان املاکی که در مسیر این جاده‏‌ی فرعی قرار دارند، چالشی فراروی ساخت این جاده‏‌ها خلق نموده و شهرداری نیز عاجز از این کار گردیده است.

هرچند تاکنون شهرداری کابل بارها از ایجاد این جاده سخن گفته است، اما با این حال، معلوم نیست که چه زمانی چنین انتظاری به سر رسیده و شهرداری بر مردمی که در این مسیر قرار دارند، فایق آید. پرسشی که در این میان جای طرح دارد این است که آیا تمامی مسئولان و صاحبان مقام و جایگاهی که در این ناحیه زندگی می‏‌کنند، هیچ مسئولیتی در قبال برداشتن موانع از فراروی این جاده‏‌ها ندارند؟

سخن آخر اینکه هرگاه این مسئولیت احساس نشده و اقدامی صورت نگیرد، شکاف ناشی از این مسأله آسیبی به رفتار قانونمند مردم وارد کرده و فاصله میان دولت و ملت را بیش‏تر خواهد ساخت. در آن صورت، ضربه‏‌ی این مسأله نه تنها به ساختارهای دولتی که به صاحبان مقام و منصبی که جایگاه‏‌شان را مدیون مردم این ناحیه اند نیز خواهد رسید.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده