جاده ابریشم جدید و قدرت افکار

سه سال پیش در دیداری از بازار بزرگِ شهر قدیم استانبول در میان انواع جنس‏‌ها، گلدوزی‏‌ها و مصنوعات دست‏‌ساز و مواد غذایی، ابریشم بسیار کمیاب بود. این امر باعث تعجبم گردید؛ انگار وارد بازار گوشت شده باشم بدون این که گوشت بره و یا گاو را ببینم. در غربی‏‌ترین بندر راه ابریشم قدیم که بعداً دوست ترکِ من مرا اصلاح کرد: بزرگترین بازار در نوع خود بوده است. (در واقع بزرگ‌ترین بازار در ارومچی است.) شاید از آن هم تعجب‏‌آورتر این باشد که راه ابریشم هرگز ربطی به ابریشم نداشته است و این که جاده هم نبوده است.

یکی از مطرح‏ترین اصطلاحات برای دستاوردهای دیپلوماتیک چین در سال 2014 استراتژی آن کشور موسوم به «یک کمربند، یک جاده» یعنی کمربند اقتصادی راه ابریشم جدید بود که چین را از طریق آسیای مرکزی و غربی به اروپا ارتباط می‏داد و جاده ابریشم دریایی قرن بیستم بود که این کشور را با جنوب آسیا و کشورهای آسیایی، آفریقا و اروپا وصل می‏کرد. اگرچه صحبت اخیر پروفیسور جاستین ییفی لین درباره یک قاره اضافی، در واقع از دیدگاه اولیه جاده ابریشم فراتر نمی‏‌رود. با آن هم این استراتژی نشانی از تغییر در دیپلوماسی چین است.

مقاله‏‌های زیادی از زمان ظهور این استراتژی نوشته شده‏‌اند و هر زاویه محتمل این دو راه یعنی زمینی و دریایی بررسی شده است. اثرات اقتصادی، سیاسی و دیپلوماتیک این استراتژی به حیث یک نقشه راه کارا باید به صورت همه‏‌جانبه باید بررسی شوند. این استراتژی در سمینارها، کارگاه‌ها، کنفرانس‏‌ها و فوروم‏‌های سطح بالایی مورد بازنگری قرار گرفته است. با آن هم یک جنبه مهم تحلیل مفقود بوده است: کارکرد مهم جاده ابریشم جدید بر حسب انتقال و گسترش ایده‏‌ها. آن چه ما نیاز است تا درباره جاده ابریشم چه قدیم وچه جدید بدانیم آن است که این جاده تنها یک راه و یا کمربند نیست که از لحاظ اقتصادی منطقه را به هم وصل می‏کند. جاده ابریشم چیزی بیش از شبکه‏ و مسیری است که در قاره‏‌ها جریان می‏‌یابد. از زمانی که این اصطلاح توسط فردین‌اند وان ریشتوف، زمین‏‌شناس آلمانی جا افتاد، نقاط اصلی در جاده ابریشم طی زمان فرق کرده است. شهرهایی که زمانی مرفه بودند، با خاک یکسان و خالی از سکنه شدند. حتا متاخرترین آن‏ها یعنی دانهانگ و دیگران یعنی شانگوآن، نیا و لولان در تاریخ ناپدید شده‏‌اند. بازارهای فروش کالا در ناحیه وسیعی گسترده شده بود که با این شهرها به هم وصل می‏شدند؛ نقاطی که اکنون نقطه عطف جاده ابریشم از لحاظ باستانی هستند.

جاده ابریشم قدیم که با ابریشم شناخته شد، ارتباطات تجاری را در قسمت کالاهای مصرفی از جمله ابریشم و بعداً کاغذ و از همه مهمتر ایده‏‌ها ایجاد کرد. چنان که پروفیسور سوزان ویتفیلد توضیح می‏دهد، جاده ابریشم سه اثر برای تمدن انسانی داشته است. از لحاظ اقتصادی، تقسیم کار را در امتداد مودل ریکاردویی سود مقایسوی در کنار همکاری منطقه‏‌ای، ارتقا بخشید. از دید زمین‏‌شناسی و ظاهراً منفی، گسترش بیماری‏‌ها از جمله طاعون سیاه را در قرون وسطا تسهیل کرد. اگرچه از نظر من، مهمترین اثر جاده ابریشم قدیم این بود که ارتباط افکار را تسهیل کرد. آن چه باید در محاسبات راجع به استراتژی یک کمربند، یک جاده در نظر گرفته شود، نه تنها تغییر دایم ظرفیت داخلی یا روابط دیپلوماتیک نزدیکتر با کشورهای همسایه بل، بازاری برای ایده‏‌هاست.

چنانچه فردریک فان هیک، یکی از بزرگترین اندیشمندان لیبرال در کتاب تحسین شده خود یعنی راهی به بردگی می‏گوید:«تبادله ایده‏‌ها و نیروی اراده انسانی، جهان را چیزی ساخته که اکنون است. اگرچه انسان‏ها نتیجه و تغییر خودانگیخته در واقعاتی را که ما را به سازگاری با اندیشه هایمان وادار کردند، نتوانستند پیشگویی کنند…» اگرچه هیک وی درباره انگلیسی‏‌هایی صحبت می‏کرد که احساس می‏کرد برای انتخاب راهی به توتالیتاریسم که نسخه اصلاح شده‏‌ای از آن هم اکنون در چین، پرطرفدار است، اشتباه کرده بودند:«این تغییر ایده‏‌ها و نیروی اراده بشری است که جهان را آن چیزی ساخته که اکنون است.» پروفیسور رونالد کوسه، نامزد جایزه نوبل بود، این ایده را در مقاله معروفش «بازاری برای کالاها و بازاری برای ایده‏‌ها، این ایده را یک قدم پیشتر بود و به اندیشه «بازاری برای ایده‏‌ها» رسید. اصل حرف وی این است که بدون یک تبادله درست اطلاعات- وضعی شناخته شده در اصطلاح اقتصادی به عنوان «اطلاعات فاقد قرینه»-، اقتصاد بازار کار نمی‏کند. بازار آزاد برای ایده‏‌ها، اقتصاد بازار کامل را تضمین نمی‏‌کند ولی عملکرد آن را تسهیل می‏کند

چین یک اقتصاد بازار سوسیالیستی است که نیاز به بازار بازتری برای افکار دارد. پالیسی اصلاح و گشودگی دهه 1980، روندی از آزادسازی بازار با جریان تا حدی بازتر اطلاعات و سیستم راحت‏تر تبادله افکار در داخل و خارج بود. اطلاعات به حیث سنگ بنای اقتصاد بازار، ارزشی دارد که نمی‏‌توان آن را نادیده گرفت. تجارت در کالاهای مصرفی برای استراتژی منطقه‏‌ای چین و برای استراتژی یک کمربند، یک راه مرتبط باقی خواهد ماند، ولی تأکید بیشتری باید به بازار ایده‏‌ها داده شود. برخی گفته‏‌اند که انترنت، ارتباطات انسانی را مهجور ساخته است. بناً برای آینده‏ای که خواهد آمد، ارتباط ایده‏‌ها به شکل سنتی آن که شامل معلومات در اشکال چندسویه با معناهای چندسویه و فحواهای بی‏شمار است، هنوزه مهمترین عامل تغییر است.

امید است که با استراتژی یک کمربند، یک جاده، بازاری بزرگتر و پیچیده‏‌تر برای ایده‏‌ها ظهور کند. جهان بازتر خواهد شد و جای کمی برای ایدیولوژی خواهد ماند. آن چه که تاریخ چین نشان می‏دهد (اگرچه برخی ممکن است استدلال کنند که تاریخ به ندرت چیزی به ما می‏‌آموزد) انزوایی است که به ناکامی دولت می‏‌انجامد. آیا استراتژی یک کمربند، یک جاده، منجر به پدید آمدن چینی بازتر با بازاری بازتر از ایده‏‌ها و فراتر از آن، جامعه‏‌ای آزادتر خواهد شد: امری که در آن صورت تاریخ نیاز به تکرار نخواهد داشت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده