جایگاه«منافع ملی» در سیاست کشور؟

منافع ملی هدف اصلی همه کشورها در سیاست خارجی و تحکیم آن‌ها در عرصه داخلی می‌باشد. اندک مروری و مطالعه گذرا بر چگونگی سیاست گذاری و تعامل‌های داخلی و خارجی کشورها و دولت‌ها نشان از آن دارد که هدف نهایی همه سیاست گزاری‌ها و فعالیت‌ها در راستای تامین و تحقق منافع ملی کشور است. اما به میزانی که این اصطلاح حایز اهمیت بوده و مورد توجه می‌باشد در بسیاری از موارد به همان اندازه دارای ابهام و پیچیدگی زیادی است که تعریف و رعایت آن را مشکل می‌سازد.

در یک تعریف ساده و ابتدایی می‌توان گفت که منافع ملی هدایت کننده اصلی سیاست کشورها می‌باشد، افزایش قدرت و گسترش آن جهت کسب منافع ملی چراغ راهنمای سیاست خارجی دولت‌ها است، حکومت‌ها در پی افزایش قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی درعرصه داخلی و خارجی می‌باشند و در این راه به ابزارها و شیوه‌های متفاوتی متوسل می‌شوند ودر روابط و مناسبات خود با دیگر کشورها به اشکال گوناگونی رفتار می‌کنند. بدین منظور کشورها و دولت ها به شیوه های متنوع رفتار سیاسی مانند عدم تعهد، انزوا و بی طرفی ، اتحاد وائتلاف با دیگران برای رسیدن به مقاصد و اهداف ملی دست می زنند تا در شرایط متغیر و سیاسی بین المللی ایفای نقش کنند.

ناگفته نباید گذاشت که منافع از دیدگاه گروه های مختلف فکری متفاوت تعریف و توصیف می شود که پرداختن به این بخش از بحث نظری و عملی خارج از فرصت و ظرفیت نوشتار کنونی است. اما نکته مهم در اینجا است با توجه به تعریف و توضیح داده شده پیرامون موضوع، اینک “ منافع ملی “ در عرصه سیاست کشور ما دارای از چه منزلت و جایگاهی برخوردار است؟ آیا مفهومی بنام منافع ملی در جامعه و سیاست ما مطرح می باشد؟ محور این منافع ملی چیست؟ تا چه اندازه درباره مفهوم منافع ملی اشتراک وجود دارد و توانسته است نظرها و دیدگاه ها و عمل جریان های سیاسی و اجتماعی کشور را بر محور خود هماهنگ و هم سوی گرداند؟ اگر پاسخ چنین پرسش هایی مثبت است ریشه نابسامانی و تصمیم گیری ها و عمل های پراکنده و نامنسجم که در بسیاری موارد به نفع دشمنان بیرونی و مخالفین برانداز داخلی تمام شده است، در کجاست؟

اگر این ایده را بخواهیم مصداقی تر بیان نماییم این خواهد بود که پس از اعلام حکومت وحدت ملی اعتراض ها و نگرانی ها و نارضایتی‌های بسیاری که در عرصه سیاست و اداره کشور نمایان گردید چه توجیهی دارد؟ پوشیده نیست اعلام مواضعی که در ارتباط با مسایل یاد شده صورت گرفت در مواردی حتا تا مرز تهدید به ناامنی، بگونه ای که دشمنان نظام سیاسی از آن سود می‌برند، نیز مطرح گردید. چرا چنین است؟ آیا کسانی که چنین تصمیم‌هایی را اتخاذ می‌کنند نسبت به پیامدهای آن آگاه هستند؟ آیا کسانی که ناراض هستند و نارضایتی خود را با تهدیدهای امنیتی که منافع ملی را با خطر مواجه می‌سازند، می‌دانند که زیان کننده نهایی ممکن است خود شان باشد؟ آیا درک نمی‌کنند که از هم پاشیدگی نظام سیاسی و فرو رفتن کشور در جنگ‌های داخلی برای هیچ طرفی سودی دربر نخواهد داشت؟ و

طرح چنان پرسش‌هایی در واقع علاوه بر برون داد واقعیت‌های آشکار و پنهان در سطوح مختلف جامعه و سیاست کشور، مهجور بودن یا کمرنگ بودن نقش وحدت ملی را در کشور و در سیاست و جامعه ما تبارز می‌دهد. در تبیین موضوع همان‌طور که گفته شد منافع ملی اصطلاح پرخریداری است که دست‏کم در حوزه سیاست بر سایر مفاهیم چیره است و سایر واژگان وتعبیرات به تبع آن قامت راست می‌کنند.

اما در جامعه ما به رغم کاربرد وافر این اصطلاح به ویژه پس از مرحله نوین سیاسی و خصوصا دولت وحدت ملی، متاسفانه بسیاری از کسانی که آن را به کار می‌برند، دید روشن و تعریف خاصی از آن ندارند. از جانب دیگر اهمیت شکل گیری مفهوم منافع ملی برای مردم ما به دلیل از هم گسیختگی‌های تاریخی و اجتماعی و نیاز به همگرایی از جایگاه برجسته ای برخوردار است. زیرا در همه کشورها برای ایجاد ساختاری تحت عنوان منافع ملی، تلاش‌های فراوان و طراحی‌های معقولی صورت می‌گیرد که با مدیریت نخبگان سیاسی و هدایت نیروهای انسانی فرهیخته ممکن می‌شود.

به هر روی بصورت خلاصه می‌توان گفت، منافع ملی عبارت است از هدف‌های بنیادینی که کشورها و ملت‌ها و مردم و دولت‌ها در تحصیل آن در صحنه بین الملل هستند. در نتیجه نخسیتن وظیفه طراحان و بازیگران سیاست چه در حوزه داخلی و چه در حوزه خارجی آن است که منافع ملی را مشخص نمایند، و آن‌ها را به ترتیب اهمیتی که دارند در زنجیره هدف‌های سیاست خارجی رده بندی نموده و بر اساس آن عمل نمایند. هرچند درباره حفظ و تامین منافع ملی گفته شده است که این مفهوم در فرایند زمان ممکن است تغییر نماید، اما در غالب کشورها این منافع وترتیب آن به صورت زیر پذیرفته شده است: حفظ تمامیت ارضی کشورها و وحدت کشور، و در مواردی نظام سیاسی در اولویت منافع ملی قرار دارد. تمامی هدف‌های دیگر به تبع آن مشخص می‌شوند.

بنابراین به رغم تلاش‌‏های تاریخی گذشته و برنامه‌های یک دهه ای اخیر که معطوف به نهادینه کردن ارزش‌های ملی و منافع ملی و سایرمفاهیم ملی بکار رفته است متاسفانه هنوز این تلاش‌ها و برنامه‌ها در ذهن و قاعده جامعه و افراد نهادینه نگردیده است. حتا نخبگان سیاسی و تصمیم گیرنده که ادعاهای گزاف و ارزشی مفاهیم ملی را مطرح نموده و در عقب آن قرار دارند سعی دارند به اهداف سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خود از اهرم قومیت و سمت گرایی که تهدیدکننده هویت و منافع ملی است بصورت ابزاری کار بگیرند.

یکی از نمونه‌های آن در چند ماهه اخیر تشکیل حکومت وحدت ملی است که هم طراحان این ساختار سیاسی و هم مخالفان و ناراضیان آن سعی دارند از اهرم‌های قومی و سمتی برای تحکیم موقعیت خویش استفاده نمایند و یا ایده و تفکر ملی را بگوشه انزوا رانده اند. به معنای دیگر آنان تاکنون اگر سخن از منافع ملی بر زبان رانده اند، چیزی جز منافع قومی و سمتی و در نهایت شخصی را در نظر نداشته اند. بنابراین شرط اساسی عبور از بحران و دست یافتن به جامعه ای توسعه یافته و مستحکم و مرفه آنست که مرزبندی‌های داخلی و خارجی خود را صادقانه تعریف و بدان تعهد داشته باشیم که مجموع این بایسته‌ها در مفهوم بلند و وسیع “ منافع ملی” نهفته است.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده