جایگاه افغانستان در رشد و توسعه اقتصادی

به عقیده این نظریه پردازان توسعه اقتصادی، عناصری از این مجموعه که امروز کشور های توسعه یافته نامیده می‏شوند در سه مرحله انجام شده است، تحولات سه مرحله در کشور های توسعه یافته امروزی تنها مربوط به خود آنها نبوده بلکه تاثریات مهمی‏نیز در کشور های در حال توسعه ایجاد کرده است. این سه مرحله قرار ذیل اتفاق افتاده است.

مرحله اول یا مرحله تراکم اولیه ثروت:

همان طوریکه گفته شد شروع این مرحله قرن شانزده‌هم میلادی است و تقریباً تا اواخیر قرن (18) ادامه می‏یابد و این مرحله که مرحله تراکم اولیه سرمایه نامیده شده است، در این مرحله تاراج ثروت کشور های نظیر هند و غارت ثروت سرزمین های کشف شدئ امریکائی بخصوص امریکائی لاتین توسط کشورهای اروپای انجام می‏شد. منظور از کشور های اروپائی، ابتدا، هالند، پرتگال و اسپانیا بودند که بعدها کشورهای نظیری انگلستان و فرانسه را نیز در بر گرفت. نقطه شروع تفاوت و بوجود آمدن غنی در مقابل فقیر از همین جا آغاز می‏شود. تراکم سرمایه در ممالک غربی در این محدودۀ زمان شرایط مالی مناسب را برای آنها ایجاد کرد وهم چنان زمینه را برای انقلاب صنعتی در سال (1760) بوجود آورد، نتیجه انقلاب صنعتی تولید محصولات کارخانئی و شروع مرحله دوم است.

مرحله دوم یا مرحله صدورکالا:

در این مرحله به علت تولید وسیع و انبوه که ناشی از استفاده ماشین در کار تولید است، تسخیر بازار کشور های مستعمره و نیمه مستعمره اهمیت پیدا میکند. تولید زیاد و بنابراین کاهش مصارف تولید محصولات کارخانئی در غرب شرایظ لازم برای گشایش بازار کشور های دیگر را فراهم ساخت، در مواردیکه مقاومت های در مقابل این حرکت ایجاد شده غرب از طریق زور و نیرنگ و باداشتن قرارداد های تحمیلی بازار کشورهای را که در آنها این پدیده به وقوع نه پیوسته بود فتح کرد. نتیجه این کار تخریب و فروپاشی اساس صنایع دستی یا تولیدات غیر زراعتی کشورهای بود که امروز عقب مانده خوانده می‏شوند، این روند روبه رشد تاقبل از جنگ جهانی اول (1914) به شکل های مختلف ادامه یافت.

مرحله سوم یا مرحله صدور سرمایه:

در این مرحله که به دنبال تراکم کالاهای سرمایوی و نتیجتاً کاهش سود انحصارات در غرب بوجود آمد، فروش کالاهای سرمایوی به کشور های توسعه نیافته شروع می‏شود،به هر حال باید توجه داشت که در این مرحله صدور کالاهای سرمایوی، فروش بصورت مستقیم نبوده و نیست به بیان دیگر تعداد ازکالاهای سرما یوی به عنوان صنایع استراتیژیک فقط در انحصار کشور های توسعه یافته باقی می‏ماند، بطور مثال تاچند دهه قبل خرید صنعت نظیر صنعت ذوب آهن به عنوان صنعت استراتیژیک به   سهولت ممکن نبود.

نتیجه که از بحث بالا توسط این نظریه پردازان گرفته می‏شود آنست که اولاً نقطه شروع و ریشه دو پدیدۀ توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی یکی است، ثانیاً ساختار اصلی مناسبات بین آنها در مراحل مختلیف حفظ می‏شود اگر چه شکل این مناسبات تغیر می‏کند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده