حسرت رای دادن

امروزه حق رأی همگانی به طور کل، به عنوان یک اصل مسلم در هر نظام دموکراتی پذیرفته شده، ولی استفاده از آن همانند هر حق دیگر، نیازمند شرایط، زمینه و مقدماتی است. شرایطی که در کشورهای مختلف جهان برای حق رأی لازم است به طور عام عبارت‏ اند از: سن، تابعیت، عدم جنون و داشتن حقوق کامل مدنی و سیاسی. افزون بر این شرایط، گاهی ممکن است نداشتن پیشینه‌ی انجام برخی تخلفات حقوقی و کیفری، همچنین ثبت‌نام رأی‌دهندگان در فهرست یا شرط اقامت در زمان رأی دادن نیز به عنوان شرط لازم برای حق رأی باشد.

افزون براین شرایط، دادن رای، نیازمند زمینههای لازم و بستر مناسب نیز میباشد. تأمین امنیت، نبود ترس، مصئونیت از آرای شهروندان و عدم اعمال فشار و.. از جمله زمینه‏هایی‏اند که نیازمند تأمین از سوی نهادهای انتخاباتی است.

این وضعیت در کشور ما نیز کمابیش مشاهده میشود و حداقل اینکه زمینههای قانونی آن حاکی از چنین چهارچوبی برای استفاده از حق رای میباشد. اما با وجود شور و اشتیاق تمامی شهروندان کشور برای مشارکت در انتخابات و استفاده از رای شان به مثابهی یک سرمایهگذاری سرنوشتساز، کسانی هم بودند که کارتهای رای‏شان کهنه شده و حسرت رای دادن بر دل‏شان ماند.

شاید تعداد قابل توجهی از واجدان شرایط رای‏دهی در نقاط ناامن، اقلیم سرد و صعبالعبور و نقاطی که ترس از ناامنی درآن میرفت و امکان وقوع رخدادهای ناگوار در آن ساحات محتمل بود، بدون اینکه بتوانند از کارتهای رای‏دهی‌‏شان استفاده نمایند، اندوه گنانه به این آزمون ملی نگریستند و خویشتن را ناکام احساس نمودند.

در واقع این ناکامی متوجه افرادی نبود که عشق رفتن به پای صندوق‌های رای داشتند و به آن نرسیدند، بل عاملان این ناکامی تنگناهایی بود که ناشی از ناتوانی حکومت، شدت افراط‏گرایی و خشونت، ناگزیری‌های قانونی و… بود: مواردیکه باید با تدبیر درست، فکر اساسی و برنامهریزی دقیق رفع می‏شد و زمینه برای باز شدن 748 مرکز رای‏دهی دیگر نیز مهیا میگردید. اما با وجود ابراز تمام امیدواریها به برگزاری موفقانه، سراسری و شفاف این روند، بازهم دیده شد که ساکنان کشور در 748 نقطه نتوانستند به حق قانونی، مهم و اساسی‏‌شان که همانا استفاده از رای‏شان بود، برسند.

بنابراین بار این ناکامی متوجه نهادهای مرتبط با انتخابات است؛ ارگانهایی که باید در طول مدت‌زمان موجود برای برنامهریزی انتخابات، هرگونه تنگنای انتخاباتی را مد نظر قرار داده و این فرایند را به شکلی مدیریت میکردند که آحاد شهروندان کشور بتوانند از حق قانونی‏شان که همانا رای برای تعیین سرنوشت‏‌شان است، استفاده نموده و بهره ببرند. شکی نیست که این امر به نحوی معنای تضییع حقوق ملت را معنا میدهد و تفسیر واضح آن بی مسئولیتی در برابر شهروندان کشور است.

با تمام تأکیدهای قانونی در خصوص تحقق این خواسته و حق مردمی و با وجود اشتیاقی که شهروندان کشور برای شرکت در این روند بس مهم و سرنوشتساز داشتند، حسرت این کار ولی در دل‏شان باقی ماند.

در این میان هراس از این میرود که حسرت رای دادن برای کسانیکه از این حق استفاده نموده‌‏اند نیز باقی بماند. این فرضیه به شکلی قابل تصور است که برندهی این صحنه نتواند به قول و تعهدهای خویش عمل نموده و دربرابر خواستههای مردم احساس مسئولیت‏‌پذیری داشته باشد. این حسرت زمانی در دل رای‏دهندگان گل خواهد کرد که آنان شاهد باشند از آرای‏شان به عنوان ابزاری جهت رسیدن به قدرت استفاده شده و این آرا هیچ تأثیری در بهبود وضعیت زندگی‏‌شان نداشته است. از جانب دیگر، ممکن است کسانی نیز دچار حسرت از رای دادن شوند که از وجود شفافیت لازم در انتخابات مطمئن نشده و هراس داشته باشند که آرای آنان به صورت درست صیانت و حفاظت نشده و شمارش آن در فضای سالم، شفاف و مطلوب صورت نگرفته است.

به هرصورت، انتظار میرود که نهادهای انتخاباتی که نتوانستند حسرت رای دادن را از دل کسانیکه از این حق محروم بودند، درآورند، بتوانند مانع حسرت خوردن کسانی شوند که خطر را به جان خریده و تحت شرایط حساس و دشوار انتخاباتی، حاضر شدند به پای صندوقهای رای رفته و از این برگها برای تعیین سرنوشت کشور و رقم زدن آیندهی بهتر بهره ببرند و آن را به امید سود و ثمر درستی، سرمایهگزاری کردند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده