حقیقت رمضان و احوال ما

بار دیگر رمضان آمده است و چقدر ما بندگان خدا در ظاهر امر برای رفتن به میهمانی صاحب بزرگترین خوان نعمت افتخار می‏کنیم. لبهای عطشان، چهرههای افسرده و شکمهایی که به پشت چسپیدهاند، تصویر عمومی از روزهدارانی است که لب از طعام فروبسته‏‌اند؛ اما آیا این دهان بستن موجب شده است تا دهان دیگری باز شده و لقمههای رازآلودی را در جان خویش فروبرده و انبان خالی را از گوهرهای اجلالی پر نماییم؟

باید این پرسش را هر روزهداری از خویشتن داشته باشد تا با گذشت یکماه از نشستن بر سر سفرهی ارباب معرفت، شناخت مناسبی از خویشتن، خدای خود و هم‌نوع‌انش داشته باشد.

بدون شک، هرگاه روزهداری با درک حال بینوایان همراه نشده و نشستن برخوان رحمانی، ما را به یاد دسترخوانهای خالی نیندازد، شتابی به سوی خوان رحمانی نخواهیم کرد و دهان بستن ما به مثابهی انداختن لگامی بر لب خواهد بود.

به راستی حالِ ساعتهای ماه ضیافت چه خوش است آنگاه که فقیری از کوچهی خویش صدای صنوبرانهی امدادرسی را بشنود که برایش خبر خوشی آورده باشد؛ خبریکه بتواند شامی را برای او ترتیب داده و سفرهی بیرنگش را رمقی ببخشد. اما ساعتهای رمضان بر همان بینوایی چه سخت خواهد گذشت وقتی چشمهای خواب‌‏آلود سحری‏اش هرشامگاه و سحر به سفرهی خالی و خشکی افتاده و فریاد جگرگوشههای گرسنه‏‌اش، بیشتر از تشنگی روزه، بر دل و دماغش اثر نموده و اشک او را جاری سازد.

الحق که رمضان سخن از لب بستن بر آب و دهان بستن بر نان نیست، این ماه حدیث دلبری و دلدادگی بر صاحب سرشت پاکی است که برنامههای دادگرانه را در قالب ایامی چون ماه صیام ریخته تا ارزش مساوات و برابری بیشتر از هرزمان دیگری درک شده و روزگاری رقم خورد که پر از یک‌رنگی، صفا، صمیمیت، درک حال فقرا و رونق دادن به زندگی دیگران باشد.

رمضان فصل صحبت از سحری دلپذیر و افطار رنگین برای تعداد خاصی نیست، این ماه میزانی است تا غربالی باشد برای دلهای بی‏خبر از حال دیگران و معدههایی که حال بینوایان را ندانسته و درد گرسنگی را حس نکرده‏‌اند. در رمضان باید آواز آیینه را فهمید و تصویر آن را بی‏‌زنگار دید، تصویریکه در آن چهرهی روزه‏داران نادار شفاف‌تر از صاحبان خوان رنگین به نظر میرسد و باید در صدد تحقق مساوات بود؛ اصلی‌ که ارزش آن در دین مبین اسلام بیشتر از هر چیز دیگری است.

به راستی که رمضان زمانی رنگ خدایی‏اش را از دست خواهد داد که همگان گرفتار معرکهی روزگار خویشتن باشند و دیگر هیچ ضیافتی، حتی ضیافت خدا هم، دلهای غمگین کسی را شاد نتواند. اگر از حق نگذریم، حکایت رمضان اینسالهای ما اینگونه است. زیرا رمضان میآید، اما دیر زمانی است که دیگر هیچ قرابتی با هیچ یک از ماهها و یا فصلهای خدا، احساس نمیکنیم. زیرا ما خود روزهداریم و دهان بر آب و نان بسته‏‌ایم، ولی روح و جسم‏‌مان با ایام رمضانی بیگانه است، آنچنانکه گویی خدا هم با ما و مردم این بلاد سر بیگانگی دارد و سفرهی او با صداقت تمام بر روی ما گشوده نمیگردد. گویی نه دعای‌مان را میشنود و نه استغاثههایمان را، حال تو بگو این ماه، ماه ضیافت خداست والزام به حضور دراین جشن خدایی داریم. مگر نه این است که دل خوش باید تا حضور در شادمانی را دلیلی باشد؟ یک دل خوش در سینه پردرد مردم این سامان نشانم دهید، تا با همین چشمان تر و دل سوخته پایکوبان سینه ازسماع بدرانیم. دل رمضانی که بتواند جشن خدایی را تماشا نموده و صدایش تا اوج آسمانها برسد همان قلبی است که صدای ستمدیدگان را شنیده و فریاد گرسنگان را احساس نماید.

پس باید درک نماییم که اگر میخواهیم رمضانی باشیم و مهمان واقعی خداوند، باید دل خویشتن را ابری ساخته و فریادی سر دهیم که آفتاب بالای سرمان شهادت دهد تا ما در ضیافت رمضانی شرکت نموده‏ایم. وقتی در فضای دلمان شب حاکم باشد و سحرهای رمضان نیز نتوانسته باشد شمعی بر فضای تاریک آن روشن سازد، هرگز حقیقت رمضان را درک نکرده و دهان بستن ما نیز بیهوده خواهد بود. زیرا لب بستن بر طعام آنگاه که هیچ سودی به حال دیگران نداشته و بهبودی در جامعه حاصل نشود، سود آن همان رنج تن است نه صیقل روح.

و سخن آخر اینکهای کاش حال و هوای ما در رمضان به شکلی باشد که با رفتن این ماه، افسوس تصویر همدلی و همدردی را در آن خورده و آرزوی بازگشت دوبارهی آن را در دل بپرورانیم.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده