خاستگاه تاریخی خشونتـ علیه زنان

چوب و شلاق زدن زنی در ملاء‌عام در ولایت فاریاب در هفته گذشته، اتفاقی نبود که برای اولین بار رخ داده باشد و آخرین آن نیز نخواهد بود.

هر رخداد مشابهی که در کشور اتفاق می‌افتد، می‌طلبد تا پیرامون ابعاد، پیامدها و خاستگاه‌های آن تامل بیش‌تر شده و بدانیم که چرا کسانی‌که حرمت و احترام بیش‌ از حد برای زنان قایل‌اند، به راحتی حاضرند تا توهین، تحقیر و خشونت‌های شدید را علیه آن‌ها در محضر عام روا دارند.

متاسفانه باید اذعان نمود که حداکثر این خشونت‌ها ناشی از درک نادرست از حقوق و شخصیت زنان است که نه خیلی از مردان و نه هم حتی اغلب  زنان از آن‌ها آگاهی دارند. زیرا در کشور ما بخش اعظم جامعه را زنانی تشکیل داده‌اند که هیچ از خود و حقوق‌شان نمی‌دانند و زن خوب بودن را در کدبانو بودن، شستن، رفتن، پختن و بچه‌داری می‌دانند و دل‌شان خوش است چه موجودات از خود گذشته پاکی هستند و بهشت زیر پای آنها است.

از سوی دیگر، باید این واقعیت را قبول کرد که خشونت علیه زنان در همه طبقات اجتماعی، اقتصادی، نژادی، سنی و جغرافیایی یافت می شود، ولی در برخی از گروه‎ها شایع‌تر است. خشونت بازتابی از حس پرخاشگری است.

این حس ممکن است به شکل خشونت فیزیکی، روانی، اقتصاد و یا هم جنسی اعمال گردد. خشونت‌های روانی و کلامی نوع دیگری از خشونت‌هایی است که در خانه علیه زنان به کار برده می‌شود.

نکته‎ اساسی که روان‌شناسان برآن تاکید دارند، این است که مردانی که از کودکی در خانواده شاهد لت و کوب شدن زنان خانواده بوده‌اند، در بزرگ‌سالی بیش‌تر مرتکب خشونت علیه زنان می‎شوند. افراد ناپخته، بی حوصله، وابسته و متزلزل و کسانی که از احساس بی‌کفایتی رنج می‎برند؛ بیش‎تر علیه زنان مرتکب خشونت می‎شوند. لذا بروز خشونت‌های متواتر یا مشابه به آنچه در فاریاب اتفاق افتاد، حکایت از یک چرخه تربیتی دارد که در چندین نسل ما جا گرفته و ادامه دارد.

از سوی دیگر، نبود حمایت‌های بیرونی و عدم اعتماد به نفس زنان، باعث می‎شود تا این وضعیت کماکان ادامه یافته و هر ازگاهی، گزارش‌های تازه از آن جامعه نشر و پخش گردد. زیرا وقتی زنان به این نتیجه می‎رسند که حمایت فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نخواهند داشت، به خود می‎قبولانند که زندگی آنها همین است. چیزی که در روانشناسی به آن «درماندگی اکتسابی» می‎گویند، از همه بدتر اینکه این گونه زنان به خود لقب «زن سازش‌کار» و «زن صبور» می‌دهند، انتظار تحول قابل انتظار را نباید داشت.

لذا اول اینکه برای رفع این پدیده‌ غیرانسانی، در ابتدا باید تحولی در نظام آموزشی و تربیتی خویش به وجود آورده و زمینه‌ تربیت نسل ملایم و ناسازگار با فضای خشونت آمیز را مهیا سازیم. از سوی دیگر هم به زنان توانمندی لازم، اعتماد به نفس کافی و حامیان نهادمند و حقوقی را بسازیم که آنها بتوانند با اتکا به خود و توانمندی‌هایشان و آگاهی از حقوق مسلم‌شان، برای زدایش وضعیت ناگوار کنونی، دست از آستین بیرون کشیده و شرایط را به شکل انسانی‌تری دچار تحول سازند.

  • آرزو رویا

0 پیام برای این مطلب ثبت شده