خانواده و کتمان حقایق

همین چند وقت پیش سر شب دختری را از داخل موتری درحال حرکت سریک چهاراه تقریباً شلوغ به بیرون پرتاب می‌کنند و بعد موتر سرعت می‌گیرد از مهلکه می‌گریزد همه به طرف دختر می‌دوند و از موترغافل می‌مانند. دختر دروضع بدی قرارداشت و از قراین هویدا بود که براو چه ظلمی رفته است.

او به یکی از شفاخانه‌ها برده می‌شود. سرنوشت او بعد ازاین حادثه چه خواهد بود چیزی است که شاید بتوان به راحتی آن را حدس زد: خودکشی، فرار از منزل و یا رفتن به جاهایی که امن نیستند ولی سرپناهی پرمخاطره‌تر برایش خواهند بود.

شاید او اشتباه کرده بود، اما جزای اشتباهش به اندازه‌ی تمام عمرش و یا به اندازه‌ی قیمت جانش،عزت وآبرویش رقم خورد. و این اتفاق و هزاران اتفاق مشابه دیگردرجایی رخ می‌دهند که به ظاهر تمام تلاش‌ها برای ایمن ساختن جامعه برای زنان به خرج داده می‌شود اما تا اکنون این تلاش‌ها نتیجه عکس داده، تلاش برای کاهش خشونت علیه زنان صورت می‌گیرد اما آمارها گاه واقعیت‌های دردناک و تکان‌دهنده‌ای را نشان می‌دهند.

چرا ما از تلاش‌های خود دراین زمینه نتیجه عکس می‌گیریم؟ مشکل درکجا است؟ در حالی که دولت هم برای بهبود بخشیدن به مشکلات زنان متعهد است و بخشی بزرگی از کمک‌های جامعه‌ی جهانی برای سروسامان دادن به چالش‌های زندگی زنان می‌باشد پس چرا نتوانسته‌ایم آرامش بیشتری برای زنان فراهم کنیم. سهولت‌ها ایجاد شده اند اما آرامش، احساس امنیت و مصئونیت برای زنان تا چه اندازه فراهم آمده است؟

سازمان عفو بین‌الملل در گزارش تازه‌اش از افزایش 28 درصدی خشونت علیه زنان در7ماه اول سال گذشته میلادی نسبت با زمان مشابه آن در سال قبل از آن خبرمی‌دهد و می‌گوید بیشتر این خشونت‌ها در کابل رخ داده اند، اما مطمیناً مواردی هم از قلم افتاده زیرا بسیاری ازموارد گزارش نمی‌شوند مانند مورد بالا و حتا قتلی که چند روز پیش تر از آن درهمین محل رخ داد اما گزارشی ازآن به جایی درز نکرد. دراین مورد هم دختر جوانی بود به احتمال زیاد از سوی اقاربش به قتل رسیده بود و به گفته‌ی شاهدان عینی از آن جایی که قتل ناموسی بوده کسی لایش را بازنکرد و غایله ی قتل به فراموشی سپرده شد درحالی که قاتل آزادانه می‌گردد.

بسیاری ازکارشناسان و مدافعین حقوق زنان به این باورهستند که خشونت‌ها افزایش نیافته اند بل ازخشونت‌ها دراثراهتمام رسانه‌ها و نهادهای مدافع حقوق زنان رونمایی صورت می‌گیرد یعنی حوادث خشونت‌بار با دخالت رسانه‌ها و این نهادها کشف و شناسایی می‌شوند.

شایداین استدلال تا اندازه‌ای درست باشد اما نمی‌تواند صد درصد قناعت‌بخش باشد، زیرا ما درجامعه‌ای زندگی می‌کنیم که حرف اول وآخرش سنت‌ها و رسم‌های به جامانده از دوره‌های گوناگون گذشته است و این سنت‌ها به اندازه‌ای قوی و مستحکم در باورهای جامعه ریشه دوانده که نمی‌توان به راحتی خواهان گسست آن‌ها بود و نباید برای آوردن تغییرات و یا ایجاد زمینه‌های اصلاحات شتاب‌آلود دست به اقدامی زد که نتایج آن ناگوارتر از قبل باشد.

تفکر غالب درخانواده‌ها درمواردی که پای ناموس و حیثیت به میان کشیده شود حذف فیزیکی بی‌چون‌وچرا طرف مقابل و یا قربانی است و این دربسیاری ازنقاط بی‌سر و صدا اما ماهرانه انجام می‌یابد. ماهرانه ازاین جهت که ردی برجای باقی نمی‌ماند تا اگر تعقیب قانونی درکار باشد سوال‌ها با سکوت و بن‌بست مواجه شوند. و این یعنی پایان ماجرا و برگشت حیثیت به خانواده با همکاری مافیای خانوادگی و این مافیای خانواده است که در بسیاری ازموارد، حقایق را می‌پوشانند تا ننگ و ناموس مصئون بمانند: کاری که خلاف ارزش‌های دینی است اما با سنت‌ها برابر وهم‌خوان است.

در جامعه‌ی مردسالار، زنان هم به نوعی به خود ظلم روا می‌دارند که در بسیاری ازموارد می‌توان به آن فداکاری‌های مضحک عنوان داد. ازخودگذری‌هایی که به هیچ عنوان اثرات تربیتی نداشته و فقط می‌توان آن‌ها را راه حل‌های موقتی به شمار آورد.

درچنین جامعه‌ای همه چیز درخدمت مردان قرار دارد و حتا اگرخارج ازحیطه و قلمروش باشد، مرد بودن به اواجازه‌ی هرکاری را می‌دهد: حتا تجاوز به دختر دوساله‌ای که هیچ چیز ازجنسیت نمی‌داند اما قربانی جنسیت خود درسال‌های نخستین زندگی خود می‌گردد.

تا زمینه برای تغییرات بنیادین در بطن جامعه آغاز نیابد و تا زمانی که زنان ومردان به یک اندازه به آگاهی‌ها و آموزه‌های دینی _فرهنگی دسترسی نیابند و تا زمانی که فقر هم‌چون بلایی گسترده درجامعه وجود داشته باشد، ما نمی‌توانیم ره صدساله را با شعارهای بادآورده بپیماییم و برای تحقق حقوق انسان‌ها کاری از پیش ببریم. زیرا دراین کشور هردو قشر نیاز به پرورش و آموزش دارند و نمی‌توان با تقویت و تحریک یک رکن از رکن دیگر، انتظار کار اساسی را داشت.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده