خشونت‏‌هایی که دیده نمی‏‌شوند

خانه‏‌اش تمیز و مرتب و نسبت به خانه‏‌های آن منطقه‏‌ی فقیر دلپذیر، اما سرد سرد بود: بخاری در خانه نبود و هیچ وسیله گرم‏‌کننده‏‌ای دیگری به چشم نمی‏‌خورد.

دختر 7 سال‌ه‏اش شدیدا سرفه می‏کرد (این دختر را به فرزندی گرفته بود) و در همین حال صدای جویدن نان قاقی که تازه از تنور کشیده شده بود صدای دیگری بود که سکوت سرد آن اتاق با سلیقه را در هم می‏‌شکست و بخارچای سبزی که به نظر تنها منبع گرمایی بود که می‏شد، آن را در دمای چندین درجه زیر صفر دید و سرما را شدیدتر احساس کرد.

شوهرش راننده بود و دو زن داشت زن دوم را به دلیل این که زن اول بچه‏‌دار نمی‏‌شد گرفته بود و حالا از زن دوم دو فرزند داشت.

بیشتر از یک هفته بود که در خانه‏‌اش به جز نان خشک و چای سبز چیز دیگری وجود نداشت.

گاهی برای تنوع آوردن در دسترخوان تهی‏‌اش به جای چای سبز آب می‏گذارد تا دخترش نان خشک را با این مایه حیات که برای دخترک به نمادی از نداری و فقر تبدیل شده قوت لای‌موتی شود.

زنی که شوهر دارد و شوهر از وضع نسبتاً خوبی برخوردار است، اما نسبت به رفع نیازمندی‏‌های خانواده‏‌اش بی‏‌پروا و بی‏‌توجه است و با وجود درآمد خوب خانواده‏‌اش در تنگنا و مضیقه قرار دارد.

زن می‏گوید اگر مریض شویم از داکتر و دوا خبری نیست و به ندرت و در صورت شدت بیماری به کمک دیگران و همسایه‏‌ها به داکتر مراجعه می‏کند. دخترش چند روز است که سرفه می‏کند، اما پولی در بساط ندارد تا دخترش را به داکتر ببرد.

دخترک در عین گپ زدن ما سرفه می‏کند. دیگر بخاری از گیلاس چای سبز بلند نمی‏‌شود، هوای اتاق سرد است و نمی‏‌شود شدت آن را احساس نکرد.

این زن را از گذشته می‏‌شناختم و در جریان زندگی و تلخی‏‌هایی را از روزگار چشیده قرار داشتم اما هیچ وقت به اندازه این دیدارم از خانه‏‌اش رقت‏‌آور و تامل و تالم‏‌پذیر نبود. صبر و شکیبایی‏‌اش در برابر این همه ناملایمی و جفایی که در حقش روا داشته می‏شود قابل تحسین هم بود و هم نبود.

اگر او در برابر این همه نابرابری وحق‏‌تلفی‏‌ها سکوت نمی‏‌کرد و می‏‌توانست در مقابل شوهرش زبان بگشاید و خواسته‏‌هایش را بگوید شاید اکنون بعد از 20 سال زندگی مشترک بهره‏‌ای آبرومندتر از دارایی و درآمد شوهرش می‏برد (هرچند که او برای حفظ آبروی شوهرش تمام تلاش خود را می‏کند) و به اصطلاح صورتش را با سیلی سرخ نگه می‏دارد تا مبادا کسی انگشتی از ریشخند و تمسخر و یا انتقاد به طرف شوهرش دراز کند اما چه فایده از این همه فداکاری.

با آن که صبور بودن یک صفت نیک و پسندیده است، اما باید گاهی از این لاک بیرون آمد و علم عصیان را بلند کرد کاری که این زن هرگز آن را انجام نداده است. وشاید مثل این زن، زن‏‌های بسیاری در کشور باشند که در سکوت و خفا به ظلم‏‌ها و ستم‏‌های بی‏‌شماری تن داده‏اند و تسلیم زور و تعدی و تجاوز و خشونت واعمال غیرانسانی دیگری شده‏‌اند. گوش و لب و بینی و ….. شان بریده شده و این موارد بیشتر قربانی سکوت خویش بوده‏‌اند تا عوامل دیگر.

اگر زن خود را قبل از این که زن شوهرش بدانند، خود را به عنوان یک انسان مستقل بپذیرند و آن را با رفتارهای سنجیده به خانواده و جامعه‏‌اش ثابت بسازد، آیا ارقام خشونت پایین نمی‏‌آید؟ اما این رفتارهای سنجیده را باید از کجا و چه زمان و چگونه کسب کند؟ طبیعی است که جامعه و نوع تفکری که بر جامعه حاکم است اثرات بسیاری بر این رفتار دارد و نظام آموزشی نقش کلیدی دارد؛ افزایش سطح سواد و دانش می‏تواند کمک بزرگی در بهبود وضع زنان داشته باشد اما به زمان و برنامه‏‌های دقیق نیاز مبرم احساس می‏‌شود، که چنین برنامه‏‌های برای رشد توان‌مندی‏‌های سالم زنان دستِ‏کم در حال حاضر قابل رویت نیست.

خشونت علیه زنان صرف به مواردی که خوراک رسانه‏‌ها شده و هر روز علیه آن‏ها تبلیغ می‏‌کنند، خلاصه نمی‏‌شود.

در کشورما اعمال و رفتارهای دیگری در مورد زنان و زندگی عادی آن‏ها وجود دارد که کمتر به آن‏ها توجه شده و می‏شود، اما همین موارد جزیی اثرات سرنوشت‏‌سازی بر زندگی زنان دارد مانند همین زن داستان ما که تمام زندگیش در سختی‏‌هایی سپری شده که راه حل‏‌های پیش پاافتاده‏ای داشته‏‌اند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده