داستان نافرجام جنگ و صلح با طالبان

هم‌زمان با تشدید حمله‌های مرگبار و زنجیره‌ای گروه طالبان به اماکن غیرنظامی در افغانستان، لحن سیاست کاخ سفید در برابر این گروه تُندتر از پیش شده و حکومت کابل نیز که «تحت‌الحمایت» واشنگتن است قاطعانه‎تر از پیش از تشدید جنگ علیه این گروه سخن گفت.

رییس‌جمهور ترامپ در حضور اعضای شورای امنیت سازمان ملل متحد هرگونه مذاکره با گروه طالبان را رد کرد و احتمال اینکه ایالات متحده روزی با این گروه سر میز گفت‎وگو بنشیند را به زمان واگذار کرد. وی اما از مبارزه علیه گروه‌های هراس‌افکن سخن گفت و بار دیگر بر فشار علیه حامیان خارجی چنین گروه‎هایی تاکید ورزید. به دنبال آن رییس‌جمهورغنی نیز موضع مشابهی گرفت و از تعیین سرنوشت صلح در میدان جنگ سخن گفت. پاسخ گروه طالبان اما تهدید به خونریزی بود و تداوم کشتار.

در چنین فضای سیاسی، نگرانی‌های مردم افزایش یافته و هراس از آن می‎رود که سیاست کاخ سفید روزگار مردم افغانستان را سیاه‎تر از پیش نماید. آنچه در این میان قابل استنباط است اینکه گروه طالبان همواره به دنبال لقمه‎ بزرگ‎تر بوده و هم خود و هم حامیان آنها در پی گرفتن امتیازهای بزرگ‎تر از منبع اصلی هستند. به همین دلیل است که آنها دولت کابل را دارای صلاحیت کامل واگذاری چنین امتیازات ندانسته و قد و قواره آن را لایق مذاکره ندانسته‌اند. افغانستان نیز بدون اینکه قاطعیتی در اراده‎ اش برای صلح و مذاکره داشته باشد، طی چندین سال اخیر تنها به روندهای دروغین و صرف هزینه‎های بی نتیجه پرداخته و پول‎های هنگفتی را از حق مردم افغانستان به جیب کسانی کرده است که هیچ تاثیری روی روند صلح نداشته است. از اعطای هزینه به یک مغازه‎دار توسط حکومت پیشین گرفته تا خرج مبالغ هنگفت از طریق شورای عالی صلح همگی به نوعی هدر دادن فرصت و هزینه برای دولت بوده است.

در این میان، کاخ سفید اما هرگز گروه طالبان را دارای شان و منزلتی نمی‎داند که در مذاکره مستقیم با این گروه حاضر شود. زیرا از نظر کاخ سفید، گروه طالبان یا هر گروه جنگجوی دیگر در افغانستان، ابزاری بیش نیستند که در صدد تحقق اهداف دیگران می‌باشند. لذا حضور با این گروه، به نحوی تحقیر کاخ سفید خواهد بود.

از سوی دیگر، انتظارها از سیاست کاخ سفید نیز به گونه‎ای نیست که بتوان آن را دربست پذیرفت. زیرا شعارهای مشابهی در سالیان گذشته نیز داده شده و کم‎تر بدان عمل شده است. اکنون نیز گمانه‎ها براین است که کاخ سفید از دادن چنین شعارهایی، به دنبال داغ کردن تنور جنگ در افغانستان و پختن نان منافع خود در بازار جنگ نیابتی است تا نجات افغانستان.

در چنین شرایطی، تنها راه باقی مانده مقاومت و نبرد در مقابل گروه‎های مخالف مسلح، از جمله گروه طالبان است. زیرا باورها به این نتیجه منتهی شده که جنگجویان حاضر در افغانستان نیز همانند عراق یا باید بمیرند و یا هم تسلیم شوند؛ راه سومی وجود ندارد و التماس برای مصالحه و مذاکره نیز نتیجه‎ای در پی نخواهد داشت.

اما آیا مقابله‎ قاطعانه و بی امان نتیجه‎بخش خواهد بود؟ به نظر می‎رسد پیش‎بینی نتیجه جنگ جاری در افغانستان و اینکه از دل آن صلح برآید، قدری قابل تامل است. زیرا جنگ افغانستان یک جنگ تمام عیار نیست، بلکه به نحوی یک شورش است. در شورش پیروزی درکار نیست، زیرا با قتل هر شورشی، حس انتقام در دل اطرافیان وی زنده شده و چندین نفر به خونخواهی او خواهند برخاست. این معادله‎ای است که از دل رویکرد چندین سال گذشته در نقاط مختلف دنیا بیرون آمده است. به این معنا که جنگجویان کنونی عمدتا از میان کسانی برخاسته‌اند که کینه‎ای از تحقیر، توهین، قتل و زجر اطرافیان و وابستگان‌شان در دل داشته‌اند.

بنابراین، راه حل منطقی این است که شرایط آشتی‎جویی از بین نرفته و بیش‎تر به دنبال مبارزه فرهنگی باشیم. مبارزه با این هدف و ایده که باید تفکر انتحاری و اندیشه افراط‎‌گرایی از بین رفته و بار دیگر افرادی از این سرزمین ابزار دست‌های بیگانه قرار نگیرند تا به هر هدف و طمعی، دست به کشتار خود و صدها انسان بی‌گناه دیگر بزند. این روند اما تنها با یک انقلاب درنی از میان اقوام و اقشار مختلف بیش‎تر قابل تحقق است تا فشارهای خارجی.

  • محمدرضا گلکوهی

0 پیام برای این مطلب ثبت شده