داکتران همه فن حریف!

چند روزی است در حوالی محل زندگی ما دواخانهای ایجاد شده است که رنگ و روی تابلوی آن همانند فضای داخل دواخانه منظمتر از پیش و زیباتر از گذشته تزیین شده است. فهرست متخصصانیکه در لوحهی آن ردیف شده از مرز شش نفر میگذرد و گویی این دواخانه به تنهایی خود یک مرکز درمانی مجهز است. زیرا تجهیزات جانبی آن نیز به چند فقره میرسد و از آزمایشگاه خون، ادرار و… گرفته تا معاینه تلویزیونی و… نیز در آن به چشم میخورد. بیماران نیز بسان سایر مراکز درمانی، ناگزیرند تا به تمام بخشهای آزمایشی آن سری زده و جیب خالی از دواخانه بروند. کلینیک دندان با متخصص دارای مدرک عالی و تجربهی خوب نیز جزیی از آن به شمار میرود که چشم هر مراجعه‏‌کننده را نواخته و توجه همگان را به خود جلب میکند.

مسلم است که هر بینندهای که این مرکز درمانی را در قالب یک دواخانه میبیند،‌در وهلهی اول خرسند خواهد شد،‌آنگونه که این احساس به من دست داد. زیرا در جاییکه رسیدن به مراکز درمانی دولتی در هر حالت دشوار باشد، ایجاد چنین مرکزی خوشحال‏‌کننده خواهد بود. وانگهی اعتمادی به مراکز درمانی دولتی و خصوصی پیشرفته نیز وجود ندارد. زیرا یا نسبت به بیمار بی‏پروا اند و به دلیل معاش اندک دولتی بی‏‌باکانه برخورد میکنند و یا هم وضعیت بهداشتی و نظافت آن تعریفی ندارد. مراکز درمانی خصوصی نیز در بسا موارد با جان بیمار تجارت نموده و تجربههای دردناک و خطرناکی را به بار میآورند.

از مطلب به دور نروم، وقتی وارد فضای دواخانه میشوم، چهرهی خندان و صورت بشاش دوافروش به من انگیزهی بیشتری برای مراجعه به آن مرکز میدهد و بیشتر از پیش اعتمادم را به خود جلب میکند. تعریف و تمجید دوافروش از اینکه دوای باکیفیت و تاریخدار خوب میآورد و متخصصان مجرب را به این دواخانه سوق میدهد، باعث میشود تا اعضای خانواده و برخی از دوستان را نیز به رفتن در این مرکز درمانی در صورت نیاز، تشویق کنم.

پس از چند روزی متوجه میشوم که این مرکز «داکتران همه فن حریف» دارد؛ داکترانیکه رشتهی تحصیلی‏‌شان به هیچ وجه با رویکرد درمانی آنان ارتباط ندارد و محتوای نسخهی تجویز شده‌‏شان با تخصصیکه در ذیل همان ورق نسخه نوشته شده است، همخوانی ندارد!

به طور مثال، داکتری ‏‏که برای یکی از زنان بیسواد همان محل به نام متخصص جلدی(پوست) نسخه نوشته است، در سربرگ نسخه‌‏اش نوشته شده است که «دکتر….، متخصص امراض داخله، اطفال، تداوی امراض قلب، شش، گرده، روده، معده، روماتیزم و…» جالبتر این است که دوای تجویز شده از جانب داکترمحترم که در تمام فنون طبی متخصص است، از روی حدس و گمان نوشته شده و اقلام دارویی آن نیز به ده مورد میرسد. هرکسی با خواندن نسخهی تجویز شده درخواهد یافت که متخصص محترم به دلیل ابراز نظر در موردیکه خلاف رشته‏اش بوده است، «تیر به تاریکی» انداخته و چنین پنداشته است که از مجموع اقلام تجویز شده شاید بخشی از آن در بیماری پوستی بیمار موثر افتد.

مشاهدهی این حالت و مقایسهی آن با خیلی از مراکز دیگر که وضعیت مشابهی داشته و هیچکدام نتوانسته یا نخواسته‌‏اند تا درمانگاه معیاری و تداوی استاندارد را ارائه نمایند، تأثر و تأسفم را بیشتر ساخته و به حال کسانیکه در این «شهر بی‌‏پٌرسان» و در میان صاحبان تخصصیکه تعهد و انصاف شان «صفر» است، زندگی میکنند، گریه‌‏ام میگیرد.

اما به هر دری ‏که می اندیشم تا شاید «دقالباب» نموده و پاسخ نابسامانیهای موجود را با چارهاندیشیهای آن بشنوم، سرم به سنگ خورده و هیچ چارهای جز تکرار این قصههای پرغصه نمیدانم. دفاع مالک دواخانه در مقام اعتراض به این وضعیت نیز غیر از اینکه خندهی تلخ هر مراجعه‌‏کننده را در پی داشته باشد، سود دیگری ندارد. چرا که پاسخ وی آن است که «وقتی مریض مراجعه میکند ما ناامید برنمیگردانیم و به داکتر معرفی میکنیم» شعار نسخهی داکتر محترم نیز بسی فریبنده است که: «هوالشافی»!

و حرف آخر اینکه نهادهای متصدی نظارت و ارزیابی بخشهای صحی که وزارت صحت عامه در رأس آن قرار دارد، تا چه اندازه بر کارکرد مراکز درمانی مشابه با حالت آشفتهی آن نظارت داشته و در قبال عملکرد آنان پاسخگو میباشند؟

این پرسشی است که نیازمند جواب منطقی، اقدام‏‌های معقول و ارزیابی فراگیر و همه‌‏جانبهاز جانب نهادهایی است که مسئولیت جدی و اساسی در قبال سرنوشت و حیات مردم دارند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده