در انتظار سرنوشت؟

با گذشت بیش از یک دهه از حضور نیروهای بین المللی اکنون زمزمه خروج آنان در سال 2014 بعنوان پایان فعالیت های نیروهای بین المللی در کشور بگوش می‌رسد. واقعیت اینست که یکی از تعاملاتی که در تاریخ معاصر جهان بوجود در عرصه سیاست بین المللی مورد پذیرش قرار گرفته اینست که در مقاطعی خاص کشوری می تواند جهت دفاع از خود یا برای جلب حمایت بخاطر تثبیت اوضاع از جامعه بین المللی استمداد طلب نماید. براساس این تعامل پذیرفته جامعه بین المللی نیز تعهد دارند که کشور های نیازمند را در زمینه حمایت و یا دفاع کمک نمایند.

 

به همین لحاظ هنگامی که افغانستان سنگر و خوابگاه تروریزم بین المللی واقع گردیده بود و مردم افغانستان هیچ تکیه گاه و امیدی برای نجات نداشتند، جامعه بین المللی برای حمایت و کمک به مردم افغانستان، در این سرزمین حضور یافته و به سلطه شوم طالبان پایان بخشیدند. در طی بیش از ده سال از حضور نیروهای بین المللی در کشور دست آوردهای عمده ای حاصل شده است. نظام سیاسی و قانون اساسی و ساختارهای اداری و امنیتی و نظامی شکل گرفته است. افغانستان بعنوان یک کشور مستقل و دارای هویت مشخص در جغرافیای سیاسی و عرصه های بین المللی اعاده حیثیت یافته و از اعتبار کافی برخوردار می باشد. البته یاد آوری این دست آوردها هرگز نفی ناامنی و ادامه جنگ باطالبان و تروریست‌ها تلقی نمی گردد. متاسفانه با وجود همه دست آوردهای عمده موضوع ناامنی و ادامه جنگ هنوز سرخط اول خبرهای داخلی کشور می باشد. طبق گزارش های دریافتی میانگین وقوع حوادث و رویدادهای خونین از طرف مخالفین و طالبان بصورت روزانه بوده که در هرروز تقریبا دو یا سه حادثه دلخراش داشته ایم.

 

نکته ای دیگر که در این زمینه قابل یاد آوری است بازهم باید با تاسف گفت هرچند نظام سیاسی و حکومت مشروع اداره کشور را در اختیار دارد، اما این حکومت قادر نگردیده است که حاکمیت ملی و ثبات لازم و قابل انتظار را برای شهروندان کشور تامین سازد. فساد اداری و اختلاس و از دست دادن فرصت های تاریخی و نیز عدم انکشاف و تلاش برای بازسازی کشور نمادهای روشنی از ضعف و ناتوانی حکومت کنونی بر شمرده می شود که موجب استفاده جویی مخالفین گردیده و مردم را نسبت به وضعیت جاری کشور نگران ساخته است. نگرانی دیگری که اکنون برای مردم بوجود آمده است به دلیل گسترش ناامنی و ضعف حکومت در تامین امنیت شهروندان، خروج قطع‌ی نیروهای بین المللی از کشور می باشد. طبق اظهارات مقامات ارشد نیروهای بین المللی وتوافق های صورت گرفته نیروهای خارجی در سال 2014 خاک کشور را ترک می نمایند. فرض بر اجرای این عملیه آنست که نیروهای داخلی افغانستان به آن مرحله از توانمندی و قابلیت رسیده اند که امنیت کشور را خود بعهده گیرند. اما بنابه دلایل و شواهد متقن و آشکار این تصور و تحلیل از اوضاع کشور و حکومت دقیق نمی باشد. به همین جهت مردم نسبت به آینده کشور پس از خروج نیروهای خارجی بسیار نگران می باشند. البته همان‌طور که در ابتدا گفته شد حضور نیروهای حمایتی و کمکی بین المللی در هر کشوری فقط می تواند برای مدت زمان معین قابل امکان و توجیه بردار باشد. این حکومت و مردم آن کشور می باشند که در طی مدت زمان حضور نیروهای کمکی بین المللی بتوانند زیربناها و زیر ساخت های خود را در عرصه های گوناگون استوار سازند. اما گویا که این وضعیت و شرایط در افغانستان آنگونه که بایست تحقق نیافته است و مسیر جریان طوری دیگر رقم خورده است.

 

از دید بسیاری از کارشناسان سیاسی و آگاهان امور و نیز مردم عادی هرچه به سال 2014 نزدیک می شویم میزان التهاب و درجه نگرانی ها شدت بیشتری می یابد. در تلقی آنان در این مدت زمان افغانستان يا باردیگر به پايان تاريخ جدید خود نزدیک می گردد یا اینکه روند تحول آفرین کنونی بسوی انکشاف و زندگی جدید ادامه خواهد یافت. برخی بر اين گمانه اند که سال 2014 از آنجایی که با خروج نيروهاي بین المللی همراه است، و از جانب دیگر حکومت‌داری خوب و قابل اعتماد در کشور نیز شکل نگرفته است به همین جهت همراه با هراس‏‌هاي گوناگوني بوده و گويا سيلاب حوادث مردم افغانستان را با خود خواهد برد. به مفهوم دیگر سال یاد شده يك مقطع و برهه بسیار مهم و تعیین کننده برای مردم دانسته شده و گفته می شود که اگر در غیاب حضور نیروهای بین المللی حمایت های اقتصادی جامعه بین المللی نیز قطع گردد، بطور قطع كشور به پرتگاه سقوط و بحران خواهد افتاد و هرج و مرج هاي شبيه به دهه هفتاد دوباره سربلند خواهند نمود. دلایلی که برای این نگرانی یاد می شود متعدد بوده که عدم اداره سالم و نیز ملی نبودن ساختارهای نظامی و امنیتی و شکننده بودن وضعیت کلی کشور و دست اندازی های قوی بیرونی و تقویت مخالفین عوامل وزمینه های گوناگونی اند که می تواند مردم را به نگرانی دچار سازد.

 

اما گمانه ای دیگر نیز درکنار نگرانی های یاد شده وجود دارد. عده ای براین باورهستند که جامعه بین المللی دیگر اجازه نخواهند داد که افغانستان دوباره تخته خیز تروریسم و افراط گرایی گردد. اینان با تکیه بر سرمایه گزاری و هزینه های کلانی که در کشور گردیده است و نیز اطمینان های که آنان به مردم افغانستان داده اند، مبنی بر اینکه رهبران جامعه بین المللی بارها اظهار داشته اند که آنان دیگر بار اشتباهات گذشته را تکرار ننموده و مردم افغانستان را تا رسیدن به هدف شان تنها نخواهند گذاشت. آنان افزایش ناامنی ها و یا وجود تناوب در شرایط و وضعیت امنیتی کشور را نوعی کارسیاسی میدانند که هدفمندانه صورت میگیرد. به تصور آنان هدف عمده از چنین سناریویی تزريق نوع ترس و هراس از مخالفین در ذهنيت عمومی کشور و منطقه است تا زمینه حضور دایمی خود را ممکن و مشروع جلوه دهند. در تحلیل یاد شده ضعف و ناتوانی حکومت در تامین امنیت و حقوق و نیازهای شهروندان زمینه و بستری بسیار مناسب برای دست یابی به هدف یاد شده را فراهم می گرداند. هرچند واقعیت اینست که در چنين حالت و شرایطی، مسووليت حکومت آنست تا به نحوي در سیاست گزاری ها و فعاليت هاي عملي شان به مردم اطمینان بخشيده و نشان دهند كه دولت توانايي تأمين امنيت و حفظ ثبات کشور را دارد. همینطور حکومت مي بايست سعی نماید تا توانایی خود را در تعاملات همه جانبه با شركاي ديگر غيرغربي از جمله كشورهاي منطقه افزایش بخشد تا بتواند ثبات كشور را در مقطع پس از سال 2014 حفظ و تأمين سازد.

 

البته همانطور که قبلا اشاره رفت حضور نيروهاي خارجی در یک کشور امری مقطعی بوده و خروج آنان امری قطعی و گريز ناپذير می باشد که بایسیتی دير يا زود صورت گيرد. اینک این موضوع در مورد وضعیت افغانستان نیز قابل تطبیق است. بنابراین وقتی شرایط و وضعیت چنین گریزناپذیر است بهتر آنست که به جاي ترس و هراس با دشواري های پيش روی مقابله نمود. راه مقابله آنست که حکومت تدابیر لازم را بکار بسته و توانایی های ملی خود را افزایش بخشد. اما اینکه چنین خواهد بود امری است که باید انتظار کشید. به معنای دیگر اکنون مردم و مسئولین ما هرروز را در انتظار سرنوشت خویش به نظاره نشسته اند.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده