در حاشیه سالگردها

در آخرین روزهای مانده به سال نو که همه در تکاپوی خانه‏‌تکانی و نظافت و در حال آمادگی به سر می‏‌بردند و طبیعت بوی تازگی را به همه‏‌جا پخش می کرد که نشان از طرافت و شادابی بود. خبر مرگ ناگهانی مارشال سال گذشته همه را در بهت فرو برد.

امسال دراولین سالگردش هر کس از ظن خود در مراسم به‏ ایراد سخن پرداخت و در وصف او صفاتی را بیان داشت و در همین حال گپ‏‌های سیاسی نیز زده شد.

استاد سیاف در واکنش به برقع پوشیدن تعدادی از مردان، موضع سختی گرفت و آن را توهین به حجاب و یک رسم اسلامی تلقی کرد.

چندی پیش تعدادی از مردان به نشانه همدردی با زنان افغان مسیری را با پوشیدن چادری و یا برقع پیمودند. این کار هرچند که فقط یک همدردی بود، اما واکنش‏‌های گوناگونی را نیز برانگیخت که شدیدترین آن واکنش استاد سیاف بود.

اما تعدادی این کار نمادین را موثر دانسته‏‌اند و به‏ این باورند که دستِ‏کم حس همدردی عده‏‌ای از مردان را با زنان همراه کرده است.

اما باید به یاد داشته باشیم که پوشیدن چادری اجباری نیست، اما این جامعه است که زنان را مجبور به پوشیدن چادری می‏کنند. و اگر دیدگاه جامعه به یک دیدگاه انسانی ورای باورهای سنتی و ناپسندیده تغییر کند و هرکس و هر زنی می‏تواند آزادانه و با اختیار تمام در نحوه پوشش خود حق انتخاب دارد.

از جمله توصیف‏‌هایی که در حق مارشال فقید ایراد شد شخصیت ملی او بود. شاید کسی در کشور نباشد که او را نشناسد و این هم یکی از جنبه‏‌های ملی بودن او می‏‌باشد. رسانه‏‌های وابسته و نیمه وابسته به وضوح در سالگرد مارشال ماتم گرفتند و گوینده‏‌های برنامه‏‌ها با پوشش‌‏های تیره و سیاه به ماتم مارشال نشستند و عزاداری خود را نشان دادند.

در حین حال رسانه‏‌های دیگر و غیروابسته و تا حدی مستقل به بخش برنامه‏‌های عادی خود با همان سبک و سیاق روزهای قبلی ادامه دادند. وحتی رقص و آواز نیز نشر شد.

من که داشتم به مراسم سالگرد مارشال از یکی از تلویزیون‏ها می‏‌نگرستم و می‏خواستم بدانم چه کسانی در این مراسم حضور دارند و چه خواهند گفت.

مجری برنامه در نطق خود برای دعوت رئیس‏‌جمهور کمی از تملق استفاده کرد و داکتر غنی را به جایگاه فراخواند.

حامد کرزی، رئیس‏‌جمهور پیشین نیز جزو کسانی بود که صحبت کرد.

با همان کلاه قره‏‌قل و چپن همیشگی‏‌اش در جایگاه حاضرشد با همان حرکات چشم چهره و دست. طرز خاص ادای کلمه‏‌ها وقتی صحبت می‏‌کرد اصلاً یادم نبود که دوره‏‌ی زمام‌داریش به پایان رسیده و اکنون کس دیگری جایش را در ارگ ریاست‏‌جمهوری گرفته است.

متواضع و با وقار و رئیس‏‌جمهوری که اشتباهات زیادی را در دو دوره‏‌ی ریاست‏‌جمهوری‏‌اش مرتکب شد، اما ما آن را به حساب شرایط خاص کشور می‏‌گذاشتیم و مصلحت می‏کردیم مثل همیشه که مصلحت می‏کنیم و چوبش را پسان‏‌تر می‏‌خوریم.

از بحران می‏‌ترسیم و خود را به دامن بحران دیگری می‏‌اندازیم و از چاه می‏‌ترسیم و خود را در دریا غرق می‏کنیم.

شورشیان مسلح به مخالفان سیاسی دولت تبدیل می‏شوند تا ما به صلحی که معلوم نیست چه زمانی بال‏‌هایش را برای ما می‏‌گشاید برسیم. شورشیانی که تا بیخ دندان مجهزند و فرمان از جای دیگر می‏‌برند و حضش را ما به آن‏ها می‏دهیم.

کابینه تشکیل نمی‏‌شود تا ما فردا با افراد شایسته‏‌تری در وزارتخانه‏‌های خود مواجه شویم اما خواهیم دید که چه افرادی از پس این شایسته‏‌گرایی بیرون خواهد شد.

داشتم به این موضوع فکر می‏کردم که اگر مارشال یک شخصیت ملی ولو حتی در نام بود و مردم فقط با نامش آشنایی داشتند با وجود آن که کش و فش زیادی برای برگزاری سالگردش نیز به انجام رسید چرا در شهر و بازار و تکسی اثری از این حس ملی دیده نشد؟ مردم در غم خود بودند و گویا که خبری نیست نه این که مردم همه به عزا بنشینند و خوشی‏‌ها و شادی‏‌های‏‌شان را رخصت کنند ولو برای یک روز اما اگر مارشال در قلب تمام مردم جای می‏داشت و ملی بود فراتر از تبار و تیره، چنین می‏شد؟

محوطه مقبره مزاری هم این روزها گواه کار سخت کارگرانی است که فقط در این روزها در اطراف این مقبره پیداشان شده و بعد می‏روند تا سال دیگرو بهره‏‌های سیاسی دیگر.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده