«دوری مادرم مرابه ساحت شعر کشاند»

اشاره:

تمنا توانگر از سرزمین باستانی هرات است. بیشتر عمرش را در مهاجرت گذرانده و حاصل آن نیز شعر و هنرِی‌است که با خود آورده است. به گفته‌ی خودش «دوری از مادر» او را در سن شش سالگی به وادی شعر کشانده است.

نزدیک به یک هزار قطعه شعر دارد و به تازگی قرار است مجموعه‏‌ای از سروده‌هایش را نیز منتشر کند. با آن که شاعر است اما دست بلندی نیز در هنر تیاتر دارد. او در حال حاضر دانشجوی سال آخر تیاتر در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه کابل است. چندین نمایش نامه نوشته و به گفته‌ی خودش برای ادامه‌ی تحصیل همیشه از سوی خانواده به خصوص والدین‌اش حمایت شده است.

می‌گوید از این که دیگران زبان شعرش را درک می‌کنند، خرسند است و این مساله او را به ادامه‌ی راه همچنان امیدوار ساخته است. متنی که در زیر می‌خوانید حاصل گفت‌‏وگویی است که همکار ما «نیما دانشور» با تمنا توانگر انجام داده و در نخست از وی پرسیده که چرا به سرودن شعر روی آورده است:

به باور من سرودن شعر یک استعداد فطری است. اما در مورد من یک حس ناخودآگاهِ بود که مرا به این ساحت کشاند. این که احساس کردم ناگفته‌هایم را از یک طریق ممکن بیان بکنم و برای همین نیز زبان شعر را انتخاب کردم. دلیل دیگر این که هر انسان در زندگی‌اش از یک راهی گفتنی‌هایش را تبارز می‌دهد و می‌خواهد به یک شکلی از اشکال هنر؛ آن ناگفته‌هایش را بیان بکند چرا که هنر تنها راهی است که انسان قادر است از طریق آن ناگفته‌هایش را بیان کند و گویاترین زبان هم هنر است که سهم من از هنر شعر بود؛ چرا که حرف‌ها و دردهای زیادی داشتم و شعر تنهاترین و بهترین راهی بود که من آن را برای بیان ناگفته‌های‌ام بر گزیدم.

از چه زمانی به آفریدن شعر شروع کردید. آیا نخستین شعری که آفریدید را به یاد دارید؟ آن زمان چه احساسی داشتید؟

انگیزه سرودن شعر من برای نخستین بار سفر مادرم به یکی از شهرهای ایران بود. دوری از مادرم یا بهتر است بگویم دلتنگی به خاطر دوری مادرم مرا به این مسیر کشاند – این که در کوچه‌ها وقتی دختربچه‌ها را با والدین‏شان تماشا می‌کردم؛ از دیدن آن‌ها لذت می‌بردم و خودم را در خلاء عاطفی از دوری مادر احساس می‌کردم؛ از همین جا بود که تولد نخستین شعر در وجود من جرقه زد. حس آن زمان طوری بود که انگار برای من الهام شده باشد؛ از آن جایی که کودکِ بیش نبودم لذا سیاهه‌هایم را به کمک خواهرم به شکل متن در آوردیم و خواهرم مرا متوجه ساخت که نوشته‌ی شما شعر است.

پس به این صورت دلتنگی که به خاطر دوری مادر تان برای شما دست داده بود؛ شما را به ساحت شعر کشاند؛ درست متوجه شدم؟

بلی دوری از مادرم مرا به ساحت شعر کشاند. در روزگاری که شش سالم بیش نبود؛ به این وادی کشانده شدم و تا امروز در آن شناورم.

پس شعر به عنوان یک نیاز برای شما مطرح شده؟

بلی در اوایل هرچند شعر به عنوان یک نیاز برای من مطرح شد، اما حالا فکر می‌کنم که شعر هم برای من به عنوان نیاز مطرح است و هم به عنوان یک رسالت. چرا که از این طریق می‌توانم خیلی از ناگفته‌ها را بیان بکنم. ناگفته‌هایی که میان من و هم نسلانم مشترک است. چرا که با بیان آن خیلی از خوانندگان شعر من آرام می‌شوند و احساس خاصی به دست میآورند و خیلی از ناگفته‌ها را درک می‌کند و به آگاهی می‌رسند. همین طور در وهله‌ی دوم شعر برای من یک نیاز مطرح است؛ زمانی که ناراحت هستم و یا هم به مشکل خاصی بر می‌خوردم فقط سرودن، خواندن و دکلمه‌ی شعر می‌تواند برایم آرامش بیافریند. از این جهت شعر می‌تواند به عنوان یک نیاز نیز برای من مطرح باشد.

شما قبلاً یادآوری کردید که با شعرهای‏تان در برابر ناهنجاری‌های جامعه مبارزه می‌کنید، چه قدر در این مسیر خود را موفق حس می‌کنید؛ و یا به عبارت دیگر با زبان شعر هم می‌شود در برابر ناملایمت‌ها ایستاد؟

اگر بخواهیم یک حرکت و یا جهشی را در یک جامعه به وجود بیاوریم و یا هم بخواهیم در برابر یک ناهنجاری ایستادگی کنیم؛ کارِ آسانی نیست، اما شعر در این جا می‌تواند یک روزنه باشد؛ یک گام آغازین باشد برای ایجاد یک تغییر. شعر می‌تواند آغازگر یک انگیزه‌ی بزرگ در درون انسان‌های جامعه باشد و دیگر این که تولد یک شعر می‌تواند این را بیان بکند که هنوزهم نفس‌های به خاطر بیداری در سینه می‌تپد و در صدد بازگو کردن چالش‌ها از هر طریق ممکن است.

بسیاری از اشعار شما تعریف و تصویر از یک جامعه‏ی بسته و مردسالار را بیان می‌کند، فکر نمی‌کنید جای مسایل دیگر در شعرهای‏‌تان خالی باشد؟ موضوع‌های همانند: عشق و دغدغه‌های زنانه.

ببیند! باور من این است که یک شاعر واقعی کسی است که در دنیای خودش نفس بکشد و بتواند تجربه‌ها و دغدغه‌ه‌ای خودش را بیان بکند، ممکن است شعرهای من حکایت از ناهنجاری‌های جامعه را با خودش حمل کند، و این نیز متاثر از فضای جامعه است اما شعرهای من گاهی آگاهانه و گاهی نیز ناآگاهانه ابعاد زنانگی را نیز در خودش دارد. مثلاً الفاظ نظیر: رنگ ناخن، چادر سرخ، تجربه‌های دخترانه و تجربه‌های دوران جوانی یک دختر، محدودیت‌های اجتماع ما و مشکل‌های زنان همه از موضوع های است که در شعر من از آن سخن رفته است و این می‌تواند شعر من را کمی متمایز سازد.

نمونه‌ای از این شعرها را می‌شود ذکر کنید.

 

درد من، درد تلخ یک زن بود

زندگی در حصار ماندن بود

بی‌کسی خط به خط شعرم شد

گریه‌ای تا همیشه با من بود

آن عروسک برای دستی که

لطف و مهرش ز خویش راندن بود

من که گفتم چه غم که نشنیدند

گریه‌ای را که حرف یک زن بود

تهِ دل فکر می‌کنم شعرم

حرف پوچی برای گفتن بود.

 

آیا در مسیر آفرینش شعرهای تان با محدودیت‌هایی هم روبرو بودید

متاسفانه باید بگویم بلی؛ مثلاً اگر گاهی از پدیده‌ی درونی به نام عشق می‌خواستم سخن بگویم؛ مجبور می‌شدم در برخی موارد آن را سانسور کنم و یا هم اگر نمی‌توانستم در مقابل آفرینش آن مبارزه کنم، کوشش می‌کردم شعرهایم را به شکل مناسبتی و یا هم اسطوره‌ای بیافرینم. در یک مورد دیگر یک شعرم که حال و هوای سیاسی داشت برایم جنجال‏‌برانگیز شد و مشکلاتی نیز برایم آفرید. حکایتِ از این دست بارها برایم تکرار شده است.

خوب کمی هم از کارهای تان بگویید.

اگر بخواهم کارهایم را از دوران کودکی شعر به حساب بیاورم، می‌توانم بگویم که در حدود یک هزار قطعه شعر آفریده‌ام که شعرهای دوران کودکی‌ام بیشتر در قالب کلاسیک است. اما به صورت جدی شعر سرودن را از سال 1384 از انجمن ادبی هرات آغاز کردم. و حاصل کارهای این دوره تنها در حد یک مجموعه کوچک جمع‌آوری شده و قرار است به زودی به دست چاپ سپرده شود.

به کدام یک از شعرهای تان تعلق خاطر بیش‌تری دارید؟

همه‌ی شعرهایم را دوست دارم؛ چرا که شعر برای یک شاعر به مثابه‌ی فرزند برای یک مادر است. چرا که شعر برگرفته از درون یک شاعر است. با همه‌ی این‌ها از بین شعرهای خود دو شعر را بیشتر از همه می‌پسندم: شعر گریه‌های برفی و شعر پرنده که هر دو شعر بلندی اند.

به عنوان سوال آخر می‌خواهم بپرسم که شما دانشجوی رشته‌ی تیاتر هستید، چه پیوندی میان شعر و تیاتر وجود دارد که شما به این ساحت کشانده شدید چنان که قبلاً هم اشاره کردید؛ از دوران کودکی شاعر بودید؟

باید بگویم که خانواده‌ی ما یک کانون هنری است و بسیاری از اعضای فامیل ما گرایش به یکی از شاخه‌های هنر دارند. خواهر بزرگ من فلم‌نامه‌نویس است. همین روحی که در فضای خانه‌ی ما حکم‌فرما بود باعث شد که من هم به طرف تیاتر کشانده شوم. منتها رشته‌ی تحصیلی خودم کارگردانی تیاتر است.

و تیاتر را به این دلیل انتخاب کردم که پیوند بسیار عمیقی با درون و روان انسان‌ها دارد. و به همین دلیل است که تیاتر را بسیار دوست دارم. در هوای ویرانی، بی‏‌هیچ پاسخی، در فراسوی گذشت و… از جمله نمایش‌نامه‌های است که تا حالا نوشته‌ام.

0 پیام برای این مطلب ثبت شده