دیالکتیک تداول و تخطی در افغانستان

زشت‏ترین اعتیاد،‌ اعتیاد به بی‏تفاوتی و اعتیاد و به پذیرش ظلم است. بُغض بحران در یک جامعه زمانی به خطرِ ترکیدن نزدیک می‏شود که مردم عادت کنند بمیرند و تعدادی هم عادت کنند بکشند. چنین جامعه‏ای،‌ جنگلی است که در آن هر آهویی طعمه‏ی پلنگی‏ و هر موشی طعمه‏ی گربه‏ای‏ست. تداول وحشت در زندکی و عادت‏نمودن به بدترین شرایط زندگی، ‌شرایطی که با بی‏رحمی تمام از خون و گردن مردم هم دریغ نمی‏ورزد،‌ به صورت خودکار و مستقیم گراف تخطی را بالا می‏برد و این رابطه، سخت با همدیگر وابسته است،‌ هرچه تداول پذیرش تخطی بیشتر شود،‌ تخطی هم موازی با آن بیشتر می‏شود و برعکس.

کشته شدن، افزون بر توالی خاصی از رویدادها و در بستری از زمان و نیز تناوبی میان تداول و تخطی مستلزم بازنمایی و شاید القای حس زیستن در جریان رویدادهای جامعه است. روایت جنگ و نا امنی از تجربه‏ها و دریافت‏های عوامل انسانی یا شبه‏انسانی ریشه می‏گیرد، عواملی که بی‏وقفه در تعامل با جهان و جامعه‏ی پیرامون خود هستند،‌ بنابراین طرح هر جنگ و هر نا امنی‏ای به نظر می‏رسد با پویش‏شناسی مبادله‏ی تداول و تخطی سر و کار دارد. تداول تخطی،‌ دنباله‏ی مسیری است که راه را برای بوم‏شناسی وحشت و هرزگی حیات انسانی، بدون تشخیص جایگاه حیات در جهان ذهنی و دنیای واقعی آدم‏ها هموار می‏سازد و‌ گستره‏ی یک گفتمان مبتذل سیاسی- اجتماعی را می‏گشاید،‌ که از تحلیل چنین گفتمانی چیزی الا رشد سرسام‏آور تخطی حاصل نخواهد شد.

با تمرکز بر جایگاه واکنش،‌ واکنش در برابر تداول و هم چنان واکنش در برابر تخطی،‌ در دل فرایندهای ارتباطی پیچیده و چند جانبه‏ی ملت- حکومت یا همان ساختار پذیری از بافت، می‏تواند واقع-شدگی ذاتی تخطی و تداول را نیز روشن کند. واقع‏شدگی در این مجال،‌ امری که از درون یک نظام گفتمانی در زمان مشخص و مطابق بر بافت مشخص مفهوم‏یابی می‏گردد. روایت جنگ،‌ ناامنی و هر امری دیگری که وجه غالب گفتمان و فعلیت را در جامعه‏ای شکل می‏دهد،‌ در تعامل دوجانبه و دیالکتیک میان تداول و تخطی و رابطه‏ی مستقیم این دو با همدیگر به واقع‏شدگی می‏رسد،‌ تداول را می‏توان نوعی سرد شدن،‌ عادی شدن و خنثی شدن احساسات مردم در برابر خون و حیات آدم‏ها تأویل کرد،‌ آنگونه‏ای که تخطی را می‏توان گذارِ بی‏شرمانه و عدول از قواعد نافذ کشور دانست،‌ چیزی که اکثر ارباب سیاست در افغانستان به ویژه مقامات بلندرتبه‏ی امنیتی این روزها بدان متهم اند. این روایت زمانی خطرناک و دردسر آفرین است که هیچ قاب‏بندی‏ای از سوی ارباب قدرت و متصدیان مملکت برای مهارکردن آن وجود نداشته باشد. البته نباید فراموش کرد که سهم رسانه‏های چاپی،‌ شنیداری،‌ دیداری و فضاهای مجازی در شکل‏دهی این دیالکتیک اگر بیشتر از هر نهاد اجرایی نباشد،‌ کم‏تر از آن نیست. زیرا نشر تصویرها و ویدیوهایی وحشت‏ناک حادثه‏های دلخراش که رسانه‏ها به منظور جلب توجه مردم بدان می‏پردازند،‌ می‏تواند دیده‏ها و نگاه‏ها در برابر حادثه‏های دلخراش عادی و عواطف مردم را سنگ بسازد.

  • دکتر نصیراحمد آرین/ بخش نخست

0 پیام برای این مطلب ثبت شده